شيما تيمار، شاعري ميانِ لمس و خاک

شيما تيمار
شاعري ميانِ لمس و خاک

نوشته نينا رزندي 


دهان که باز کرد، شعر شد (منوچهر آتشي)
جهان شعرش با مجموعه ي "از خواب نرگس و مهتاب" در جست و جوي فضايي تازه جان مي گيرد و در راه رهايي از تاثيرپذيري ها و کشفِ دنياي شخصي و منحصر به فردِ خود در دومين مجموعه ي شعرش،
"من هيچکس نيست "تلاش مي کند جهانِ فکري اش را دور از تنش ها و دغدغه هاي فرمي و زباني بيافريند و به شعرهايش جاني تازه بخشد، که تلخ و بي اميد شعر را رها کرد و از ميان ما رفت.

ماه از امتداد ناخن من دو نيم ميشود
وقتي که انگشتم را
به سوي خانه ات
نشانه مي روم (زمستان 80، ص 18)
***
تنها سفر مي کنم
مثل کرگدن
و دروغ مي گويم
به تو
و اعتماد... نه، نمي کنم
حتي به اين دايره
که زير دستهام...(آذر 81)

شعر او زباني عيني نگر و فرمي نه چندان پيچيده، روايتي ست از درد، رنج و نااميدي،
از سادگي برخوردار است اما سادگي درعين مفهوم‌سازي.

شايد اگر فرصت ماندن به خود مي داد، به تجربه هاي تازه تري در حوزه ي فرم و زبان نيز دست مي يافت (فرزانه قوامي، وب سايت ليلا صادقي).

راستي
اگر در طول اين خيابان راه بروم
و انگشتانم را به پوست فلزي ماشينها بکشم
چه رنگ مي شود؟ (تابستان 80)
***

تو از راه راه پنجره ات خواهي ديد

که اين اتاق بزرگ سقف ندارد
و اين همه شعر
بي سر پناه
روي زميني که بيگانه
 به من اگر بگويم زير هيچ سقفي شعري نخواهم نوشت
 بيست مي دهي؟(ص22)

 

تمام تصاويرش مختص خودِ او و نو هستند، با زباني که بازگوي حس،ادراک و تلاطم دروني اش بود و بر لايه‌هاي معنايي شعرش مي‌افزود. عواطف زنانه به‌شکل يک «من» در شعرهايش وارد مي‌شود و تخيل موجود در شعرهايش در قالب عصياني عليه خود او شکلي زنانه به خود مي گيرند:

به آن زني که راه مي رود با زنبيل رنگينش بگوييد:
روي اجاق خانه ي من
تنها شعرهاي خط خورده مي سوزند
به آن زني که اندامش
حکايت مي کند از دو نبض مي گويم
خانم! من معتاد به قرص هاي اعصابم
 و جنين هايم يکي يکي مي ميرند.(ص16)

***

ماتيک و عشق و زنانگي/
در اسفنج هاي زمين شوي/
راه مي روند تا عيد/من در آينه/
تمام سفيد/
براي آدمک هاي تمام سياه/
که سومين روز مرگم سين سوم هفت سين شان است/
لوندي مي کنم (ص28)

 

زيست شاعرانه اش معادلات را بر هم مي‌زند. در بند فرم و زبان نمي گنجند و لجوجانه به قواعد رايج و مدهاي شعري تن نداده.

 

فقط يک شمع لازم است

که اسم مرا

با بازي رقصان خودکار آبي ات به ناب ترين هم آغوشي بکشانَد (ص74)

 

آن چه که روشن است، شعر شيما تيمار در حال عبور از عواطف و احساساتي سردرگم است که از تالمات روزمره و آشفتگي هاي دروني راه مي گيرد. تلاش مي کند بيشتر به مسائل اجتماعي: نابرابري، جنگ، عدالت و... بپردازد و در اين راه از عواطف انساني که شاخصه ي مهم و قدرتمند شعر اوست بهره مي گيرد.

و مرده بود
و موسي نمي دانست با عصايش چه کار کند
 ماه به حرف من –که آخرين پيامبر بودم- گوش نمي کرد
و تن به دو نيم شدن نمي داد (ص69)
***

ماه که پايين افتاد
دستم در آسمان به چيزي بند نبود
همين ماه بود که تکيه دادم به آن
و خاکستري-نقره اي شد آستينم
و اين در تقاطع چهار راهي بود
که هر چه دويدن رو به زمين يا آسمان
 در پهناي" نيايش"
به" سردار جنگل" ختم مي شد."(ص78)

اکنون شيما تيمار سيزده سال است که جاي جادويي کلماتش ميان ما خالي ست و به قول منوچهر آتشي: شيما اولِ راهش بود، راهي که خوب شروع کرده بود و مي توانست خيلي جلوتر برود... کاش زندگي را بيشتر دوست داشت.


تفنگت را زمين بگذار  ليوانت را هم
همين خودکار آبي و کاغذهاي سفيد کافي ست
تا جنازه هاي سوخته را
به آغوش بکشم (فروردين 82، ص58)

 

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران