مارتين بوبر

 

 

مارتين بوبر

نوشته ي خسرو ريگي

 

مارتين بوبر، در سال 1878، در وين پايتخت اتريش، در يك خانواده­ ي ثروتمند و يهودي و اهل كتاب، به دنيا آمد. ثروت خانواده از زمين‌داري و كشاورزي و معدن‌داري، تأمين مي‌شد.[1]

پدرِ پدر او و مادربزرگ او، از يهوديان مهاجري بودند كه از لهستان به اتريش آمده بودند. آن­ ها از خانواده‌هاي فقيه و خاخاميِ يهود بودند و هر دو در نشر روزنامه و ماهنامه و كتاب، و ترجمه و تفسيرِ متونِ توراتي، فعال بودند.

پدر مارتين بوبر، از دانشكده­ ي حقوق فارغ‌التحصيل شده بود و درضمن فعاليت‌هاي گسترده­ ي كشاورزي و معدن‌داري و اداره­ ي امورِ صدها كارگرمقيمِ املاكِ آن­ ها، در بسياري تشكيلات اقتصادي و سياسيِ شهر هم، فعال بود.

مارتين بوبر، بيشترِ دوران طفوليت و دوران دبستان و دبيرستان را، در خانه­ ي پدربزرگ و مادربزرگ گذراند و از همان دوران، به تمامِ متونِ دينِ يهود و فلسفه ­ي غرب آشنا شد و به زبان عبري و چندين زبانِ اروپايي، مسلط گشت.

مارتين بوبر، در سال 1923 كه كتاب من و تو را به زبان آلماني در اتريش به چاپ رساند، 45 سال داشت و در دانشگاه‌هاي وين و زوريخ و برلين كه قبلاً، در رشته‌هاي فلسفه و هنر درس خوانده بود، در همان رشته‌ها تدريس مي‌كرد.

تا آن زمان، او در بسياري مجلات و ماهنامه‌هاي فرهنگي، مقاله نوشته بود و مؤسس و سردبير روزنامه و مجله‌هاي فرهنگي هم بود. او بسياري از متون فلسفيِ نيچه و كانت را، از زبان آلماني به زبان لهستاني ترجمه كرده و به چاپ رسانده بود. او چند جلد كتاب كوچك و بزرگ درباره­ي عرفان و يهوديت و يك جلد كتاب هم درباره ­ي اهميت گفتگو، تأليف كرده بود.

بعد از چاپ كتاب من و تو كه در بسياري از محافل فلسفي، يكي از مبانيِ «فلسفه­ي گفتگو» محسوب مي‌شود، مارتين بوبر، در تمام طول زندگيش، تا سال 1965، هم­ چنان به تدريس و ترجمه و تأليف ادامه داد.

او در طيِ سال‌هاي 1938 تا 1951، در دانشگاه اورشليم تدريس كرد و رييس بخش فلسفه­ ي علوم اجتماعي بود.

مارتين بوبر، در طيِ سال‌هاي 1924 تا 1960، كتاب تورات و انجيل را، از قديمي‌ترين متون عبري و يوناني و لاتين، به زبانِ متداولِ آلماني ترجمه كرد. يك چنين كاري، را، 500 سال پيش‌تر، مارتين لوتر انجام داده بود.

تأليفات او، در حدود 20 جلد كتاب و صدها مقاله و سخنراني است كه به گفته­ ي خود او، همگي تفسيراتِ مفاهيمِ كتاب من و تو بوده‌اند.

مارتين بوبر، علاوه بر تدريس در دانشگاه و نشر كتاب، نسبت به بسياري جريان‌هاي روزِ جامعه­ ي خودش، موضعِ اعلام‌شده‌اي داشت و فعاليت اجتماعي مي‌كرد. من در اين­ جا، در معرفيِ بيشتر مارتين بوبر، موضع و فعاليت‌هاي
 

اجتماعي او را، در چند مورد، به اختصار مطرح مي‌كنم.

1- در رابطه با دين يهود:

 مارتين بوبر، بعد از خروج از محيط خانواده و شروعِ زندگيِ شخصي و دانشجويي، در هيچ نوع دعاگويي‌هاي دسته‌جمعي شركت نكرد و در هيچ دوره‌اي، به طور منظم در مراسم كنيسه‌اي حضور نيافت و در اين مورد، مرتباً هدف اعتراض و انتقاد هم، قرار مي‌گرفت.

مارتين بوبر، برخلاف آيين و آدابِ صريحِ دينِ يهود، در خارج از قوم يهود، ازدواج كرد. او در سال 1899، وقتي كه بيست و يك سال داشت، با پالا وينكر (Paula Vinker) از يك خانواده­ ي غيريهودي، ازدواج كرد. همسر او، در مقام خودش، شاعر و نويسنده بود و قبل و بعد از ازدواج با مارتين بوبر، نوشته‌هاي نظم و نثر خودش را، به نام خودش، به چاپ مي‌رساند.

2- در مورد ظلم و تبعيضي كه در همه جاي اروپا، نسبت به قوم يهود اعمال مي‌شد، موضع مارتين‌بوبر اين بود كه اين رابطه، نه به دين يهود مربوط است و نه به دين ظالمين و تبعيض‌گران.

مارتين بوبر، ريشه اين مسأله را، در ناآگاهي همه­ ي اقوام ­ـ يهود و غيريهود ـ از واقعيتِ تنوع و تضاد، در سرتاسرِ سنت و تمام جنبه‌هاي فرهنگ خودشان، مي‌دانست.

در اين موضع، مارتين بوبر، متعهد شده بود، جوانان قوم يهود را كه به دليل مهاجرت‌هاي مكرّر، از تنوع و غناي فرهنگ خودشان آگاهاي‌هاي كمتري داشتند، با اندوخته‌هاي متنوعِ متفكران و خلاقيت‌هاي متنوعِ هنرمندان خودشان، آشنا سازد، در اين راه، مارتين بوبر، در سال 1898، وقتي كه بيست سال داشت و با تيودر هرتزل، (Theodor Hertzell) بنيانگذار جنبش صهيونيست آشنا شده بود، رسماً به تشكيلات آن جنبش پيوست. و از درون تشكيلات آن جنبش، در دو دهه­ ي اول قرن بيستم، در اتريش و آلمان، چندين بنياد فرهنگي احداث كرد، چندين روزنامه و ماهنامه چاپ كرد و چندين دوره كلاس درس، براي جوانان و بزرگسالان، برقرار نمود. هدف مارتين بوبر، در اين فعاليت‌ها، معرفيِ اسطوره‌هاي قديمي، نويسندگان، شعرا، نقاشان و موسيقي­دانان قديمي و معاصر يهود، به جوانان قوم يهود، بود.

چنان اين هدف فرهنگي، براي مارتين بوبر مهم بود كه وقتي معلوم شد جنبش صهيونيستي، اين هدف را اولويت نداده و هدفِ سياسيِ دولت‌سازي را اولويت مي‌دهد، مارتين بوبر، رسماً از اين جنبش جدا شد و گروه ديگري را براي ايجاد تفاهم و توافق، ميان يهوديان و اعرابِ مقيمِ فلسطين، تشكيل داد.

در سال 1920، وقتي كه تشويقِ مهاجرتِ يهوديان به سرزمين فلسطين، به هدفِ ايجادِ اكثريتِ يهودي و آن هم به هدفِ ايجادِ يك دولتِ يهودي، برنامه ­ي رسميِ جنبشِ صهيونيستي شد، مارتين بوبر با اين برنامه، مخالفت كرد. او مصايبِ مهاجرت را بيش از آن مي‌دانست كه با داوطلب بودن به آن، برطرف گردد. به علاوه، او اصرار داشت كه صلح و توافق، ميان دو قوم يهود و عرب، بايد مبناي زندگي در سرزمين فلسطين، قرار گيرد.

3- در مورد تشكيل دولت يهوديِ اسراييل، موضع مارتين بوبر، مخالفت بود. در سال 1942، در جلسه­ ي سالانه­ ي صهيونيست‌ها، در بالتيمور امريكا، بن‌گوريان، (Bin Gurian) رسماً احداث يك دولت يهودي در سرزمين فلسطين را، به عنوان مهمترين هدفِ جنبش، پيشنهاد كرد. در همان سال، مارتين‌بوبر و چند نفر از دوستان او، عليه دولتِ ديني، چه يهود چه عرب، اعلاميه دادند.
آن­ ها، ساختار يك دولت، با دو ملت را، پيشنهاد كردند: دولتي بر پايه­ ي مساواتِ دقيق و كامل، ميان دو ملت يهود و عرب.

اين پيشنهادِ مارتين‌بوبر، هرگز جز اقليت كوچكي از يهوديان را، در بر نگرفت. ولي مارتين‌بوبر از سال 1944 به بعد، در مقالات و سخنراني‌هاي متعدد، به تكرار گوشزد مي‌كرد كه هرگونه جداسازيِ ملت‌ها و مهاجرسازي، هم ضررهاي فاحشي، براي نسل‌هاي بسياري، به بار خواهد آورد و هم تاريخي، براي ندامت و پشيماني. خود او، بعد از مهاجرت به فلسطين در سال 1938، تا آخر عمر، در محله­ ي عرب‌نشين اورشليم، زندگي كرد.

4- در مورد كشتار يهوديان به دست نازي‌ها:

در سال 1951، ناشران آلماني، جايزه­ ي سالانه خود را، به مارتين‌بوبر اختصاص دادند و او، براي دريافت آن، به فرانكفورت رفت. چون كمتر از شش سال از شكست نازي‌هاي و برملاشدنِ كشتارِ وسيعِ يهوديان، به دست آن ­ها مي‌گذشت و مارتين‌بوبراز جمله اولين يهوديانِ سرشناس بود كه به آلمان بازمي‌گشت، عده‌اي در اعتراض و انتقاد، رفتنِ مارتين‌بوبر به آلمان و دريافتِ جايزه از آلماني‌ها را، محكوم مي‌كردند.

مارتين‌بوبر، در ابتداي سخنرانيِ خود در فرانكفورت كه به بررسيِ نوشته‌هاي او به زبان آلماني تخصيص داشت، چنين گفت: ده سال قبل، هزاران آلماني، ميليون‌ها يهودي را، با چنان درّندگيِ غيرِانساني به قتل رساندند كه در تاريخ، سابقه نداشته است. آن­ ها چنان خودشان را از حيطه­ ي انسانيت به دور كرده‌اند كه من نمي‌توانم كينه آن­ ها را به دل گيرم و خواهانِ مجازات شان باشم. و من كيستم كه  به خواهمآن­ ها را عفو كنم.

 

 

1- دو ترجمه ­ي انگليسي كتاب من و تو، توسط رونالد اسميت (Ronald Smith) و والتر كافمن (Walter Kaufmann، جز اطلاعات مختصري در پشت جلد، مطلب بيشتري از زندگي‌نامه­ ي مارتين‌بوبر، مطرح نمي‌كنند. من در اين باره به كتاب «بوبر، درباره خدا و انسان كامل»، نوشته­ ي پملا ورميز و البته به «قطعاتي از زندگي خودم»، نوشته­ ي خود مارتين بوبر كه قسمت اول كتاب «فلسفه­ ي مارتين‌بوبر»، جمع‌آوري شده توسط پال شليپ را تشكيل مي‌دهد، كمك گرفته‌ام.

1. Pamela Vermes,

Buber, on God and the perfect man, Grove press 1988.

2. Paul, Aurther, Schilpp, ed.

Philosophy of Martin Buber , Cambrige University, Press, 1967.  

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران