يادداشتي در روابط شعر و رياضيات

يادداشتي در روابط شعر و رياضيات

نوشته ي عليرضا پورمسلمي

 

وقتي مخاطبان شعرم پي مي‌برند که تحصيلات آکادميک رياضيات محض دارم، معمولاً با اين سؤال مواجه مي شوم: «رياضيات چه ربطي به شعر دارد؟» بارها به اين سؤال پاسخ داده‌ام و در اين گفت‌وگو‌ها پي برده‌ام که براي عموم مردم، رياضيات يعني حساب و فرمول. تصور بي‌جايي هم نيست. چرا که در دوران دبيرستان و بعد در دانشگاه، بيشترين چيزي که از رياضيات مي‌آموزند، رياضيات عمومي وحساب ديفرانسيل و انتگرال است؛بنابراين ابتدا بايد براي مخاطبم توضيح دهم که رياضيات با حساب فرق دارد و حساب جزئي از رياضيات است. سپس توضيح دهم که آن چه در رياضيات به‌زعم من مي‌گذرد، ارتباط نزديکي با شعر و هنر دارد. در اين موارد براي ورود به بحث، هميشه از مخاطبم مي‌خواهم به فضا فکر کند. مي‌خواهم تعريفي از فضا در گسترده‌ترين حالتش ارائه دهد. ابتدا با فضاي سه‌بعدي مکاني آغاز مي‌کنيم. فضايي که در آن زندگي مي‌کنيم. فضاي شهر و معماري خانه‌ها و فضاي داخل اتاق‌ها و ليوان‌ها. بعد آن را گسترش مي‌دهيم. به فضاي کهکشان‌ها و جهان هستي مي‌رسيم. در اين جا توجه او را به فضاهاي ممکن ديگري جلب مي‌کنم. فضاي ذهن. فضاي آثار هنري. مثلاً مي‌پرسم: «وقتي به کسي مي‌گويي اين شعر يا نقاشي يا موسيقي،‌ فضاي خوب يا فضاي غمگيني دارد، چه چيز را به او مي‌گويي؟»

واقعيت اين است که مفهوم فضا از پيچيده‌ترين مفاهيم بشري است. هرچه در آن عميق‌تر شويم، پي مي‌بريم که هم چنان آن را تمام و کمال به چنگ نياورده‌ايم. خاطرنشان مي‌کنم که اين مفهوم ديرياب، دغدغه‌ي افرادي مانند لايبنيتس و نيوتون و پوانکاره و کانت و انيشتين و گاوس هم بوده است. در گفت‌وگو‌ با مخاطبان گاهي به اين نتيجه مي‌رسيم که فضاي ذهن آدميزاد، چيزي معادل آگاهي او است. وقتي مخاطب به اهميت اين کلمه پي برد و از آسمان‌ و ريسمان بافتن من سردرد نگرفت و مشتاق باقي بحث بود، برگ برنده‌ام را رو مي‌کنم. به او مي‌گويم که به نظر من، اين مفهوم چنان در رياضيات آميخته است که جدايي آن از رياضيات امکان‌پذير نيست و بدون مفهوم فضا، رياضياتي که مي‌شناسيم عملاً وجود نخواهد داشت. توضيح مي‌دهم که در رياضيات وقتي به يک مجموعه، يک يا چند ساختار را نسبت دهيم، فضا درست مي‌شود. مثلاً در آناليز رياضي، فضاي متريک، چيزي نيست جز يک مجموعه همراه با ساختاري که فاصله‌ي نقاط آن مجموعه از هم را مشخص مي‌کند. فضاي برداري، فضاي توپولوژيک، فضاي نُرم‌دار، فضاي احتمال، فضاي هيلبرت، فضاي باناخ و چندين و چند فضاي ديگر را مثال مي‌زنم که نشان دهم اين مفهوم، چگونه با تمام شاخه‌هاي رياضيات گره‌خورده است. حالا وقت آن است بيان کنم که عمل آفرينش چگونه شکل مي‌گيرد. وقتي فضايي وجود دارد، لاجرم با توجه به مشخصات آن فضا، چيزهايي مي‌تواند در داخل آن گنجانده شود. براي مثال وقتي به شما فضاي يک اتاق را مي‌دهند و از شما مي‌خواهند به سليقه‌ي خود آن را پر کنيد، شما شروع به انديشه‌ورزي و خلاقيت مي‌کنيد. رنگ ديوارها، شکل چراغ‌خواب، پوستري که قرار است در آن نصب کنيد و ... هم چنين به محدوديت‌هاي آن هم واقفيد. مثلاً مي‌دانيد که نمي‌توانيد يک قطار را در اتاق خود داشته باشيد. به همين نسبت، هر فضايي با توجه به مشخصات آن مي‌تواند توسط ساختارهايي که در آن مي‌گنجد، تزئين شود. اين ايجاد و رنگ‌آميزي و شکل‌دهي به فضا را آفرينش مي‌ناميم. اينجا است که مي‌توان اولين سنگ بناي اشتراک رياضيات و شعر را مشاهده کرد. در هر دو، چنين آفرينش و خلاقيتي وجود دارد. در شعر با تأکيد بر خواص استعاري زبان و در رياضيات با ابزار منطقي زبان چنين معماري‌اي صورت مي‌پذيرد. پس مي‌توان حدس زد که براي من شعري داراي اهميت است که بهره‌اي از دقت و ساختار و استحکام يک فضاي رياضي را داشته باشد و برعکس، رياضياتي برايم جذابيت دارد که به‌اندازه‌ي يک شعر خوب، خلاقيت و گستردگي و زيبايي داشته باشد.

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران