شعرها

 

شعرها

فرحناز عباسي

1

آبي
کاش هاي ديگري بود 
من با مجازي ديگر
در آينه کاري شکسته مي شوم
 بر گردي هاي خطوط
چهره هاي تو را 
من پير با سوگواري هاي زمزمه 
آشوب چه کسي کوله هايش را دوش 
 من بيگانگي ام را 
آوازهاي دور 
دور 
چهره ي در شکسته ي چه کسي من مي شود 
خصم 
غريب غروب غروب 
قورت داده ام 
لزج هاي راه 
من خيس 
خيس 
دورترم 
پلک هايت نگاه کن 
چهار ديواري هاي مرا 
ديوار ديوار مي آيد 
مي آيد پلک هايت 
من دورتر 
تر خيس 
پلک هام . 
 

 

2

شب هاي راهوار رونده
من چقدر به تو مي انديشم
چقدر ...
چقدر از خود گذشته ام که ستاره پلک مي زند 
من دور در قايقي 
شب تمام است 
و ساعت ...
پلک نمي زنم نگاه امتداد است 
امتداد
و جريان هوا    نفس ، 
آوازي 
انديشه اي 
بغضي 
گلو را در حفره هاي صدا مي چرخاند 
مي ريزم از خود 
و عشق در دانه ها ...
مي چرخد آواز 
پرواز کوتاه است 
و فکر 
دوشينه
دوشينه 
پرواز ...
من در پلک هاي تو بسته مي شوم 
در يادي که نمي چرخد 
و گم مي شود در باد 
باد مي چرخد بر لب هاي تو آواز 
نه 
نمي شوم 
تو را لب هاي بسته 
زمزمه اي ،
در صداي نيامده 
بر رگ هاي حواس 
حواست نيست 
زمان با من در تو مرده است 
حواي دور 
حواي خواب   پير
يکي مي شوم 
يکي 
يکي 
مي چرخم 
اندکي حوا 
اندکي هوا 
برزخ من از من از تو 
از هيچ مي آيم 
هيچ رنگي رنگ ندارد 
آ... ونگ 
زخمي ست 
بر پا 
پا 
پا
من از پا بندها 
بند 
بند 
بند نيستي 
چرخش حوا بر هوا 
نيست چرخش من از من 
کوه ها   پيمانه 
پر که شود از صدا مي افتد 
تکرار 
مي چرخد 
بي تو 
هيچ صدايي آيا هست ؟
مي آيد غريبه اي 
پلک   ها
و زمان قامت شکسته اي ست 
بر دوش هاي افتاده 
که تو ...
نگاه نمي کني 
صدايي آب    جاري 
شب دور نيست 
هوا  
با سرب هاي خودش سنگين نمي شود
انگار دورتر از من همه چيز
مي چرخد 
بر هاله    هاي   من 
آه  از ها  آه من 
ها ها  دور است من 
بازي تمام است 
من تمام تمام بر تو مي چرخد 
تو مي چرخد    بر من 
و من چيستي کيستي 
که جهان ايستاده است 
ومن 
من 
من 
مي چکد 
مي

با من اندکي بمان 
من دوستت هاش را فراموش 
بر لب هاي افتاده ام 
آهسته دزدانه بجوي 
من دريغ نمي شوم 
صدا مي چرخد 
تو قدري آواز 
آ... 

 

3

دوسه بار که بگذري از ترس هات  
با مکانيزم هوا شايد چرخيده باشي
من رد شده ام
جواز در دست هاي چه کسي ماند؟
تکنيک من روي شمشير تو خوني ست 
من برق مي زنم از جنگ هاي داخلي 
روي خودم خط مي کشم 
از شهاب هايي    که سنگ شده اند مي پرسم  
از چاه هايي     که از نقب خود فواره زده اند 
دل زده ام   دل-زده ام   دلزده ام
توي خودم 
فواره ها   فواره ها    فواره هاي آبي
با دسته هاي واکاوي 
                          دست در دست خودم 
از چاقوي چه کسي افتادم ؟
از ته مانده هاي دلت چيزي برايم مانده است 
از دوري هايي که از مد افتاده اند 
از نعلبکي گل سرخ 
و استکاني کمر باريک 
دل - زده ام 
چاي شهرزاد در زردي عسل  
من قصه هايم را نيم شبي باختم 
که از چشم تو بيدار شدم 
با يوسفي که از چاه بيرون نمي آمد 
بر تکه هاي پيراهنم
باد  واکوبه هايش را .

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران