نقاش شمايل انقلاب

هنر پشت پرده‌ي آهنين

 

جستارهايي در بازخواني گوشه‌هايي از هنر شوروي

نوشته ي فرزاد عظيم بيک

 

مقدمه و توضيح

اتحاد جماهير شوروي از نظريه تا عمل، از اکتبر 1917 تا دسامبر 1991، از قطاري که لنين را از تبعيد بازگرداند تا ديدار رهبران روسيه، بلاروس و اوکراين در جنگل‌هاي بلاروس و از مزارع اشتراکي واروگاه‌هاي کار اجباري تا دستاوردهاي شگرف فضانوردي و مهندسي ؛ شايد مهم‌ترين اتفاق سياسي و ژئوپليتيک قرن بيستم باشد. کشوري که براي اولين بار ايده‌ي ديکتاتوري پرولتاريا و حکومت کمونيستي را به بوته‌ي اجرا نهاد؛ ايده‌اي که در گذر 8 دهه، نتايج و عواقبش برابر چشمان مردم و تاريخ نمايان شد . تفکري که پس از پايان جنگ جهاني دوم در شرق اروپا نيز به زور تانک‌هاي شوروي و در بعضي موارد به خواست و اراده‌ي مردم رواج يافت و جهان را به دو قطب سرمايه‌داري و کمونيستي- سوسياليستي تقسيم کرد. از اين منظر نگاهي -هر چند موردي و موشکافانه و يا کلي و گذرا- به تاريخ اين کشور و اتحاديه و اقمار آن هم چنان مهم و حتي در برخي زمينه‌ها لازم مي‌نمايد.

در اين سير تاريخي، نگاه به تاريخ هنر و ادبيات شوروي اجتناب ناپذير مي‌نمايد. علت آن هم آنست که چنين ايدئولوژي و تفکري نه فقط با اتکا به زور اسلحه، اعتصاب و فرآيندهاي سياسي؛ بلکه با پشتيباني فرهنگ و هنر مي‌بايست گسترش يابد تا بتواند به فراخور موقعيت‌هاي گوناگون بر روي اقشار مختلف جامعه تأثير بگذارد. از اولين جرقه‌هاي هنر و ادبيات چپ گرا با الکساندر رودچنکو، ماياکوفسکي،فوتوريست‌ها و ساختارگرايان روس تا پيچيدن نسخه‌ي رئاليسم سوسياليستي در 1932 و بلوغ آن در دو دهه بعد، ظاهر شدن مجيز گويانِ حکومت در سينما و ادبيات، تا افراد و جريان‌هاي فرهنگي و هنري مخالفي (سياسي و غير سياسي) هم چون الکساندر سولژنتسين رمان نويس، ماندلشتام شاعر و آندري موناستيرسکي هنرمند مفهومي و از اعضاي برجسته‌ي گروه Collective Actions، تا قوت گرفتن رگه‌هاي انتزاع و نگرش امپرسيونيستي و پسا رمانتيک در نقاشي اواخر عمر اين کشور، همه و همه داستاني را بازگو مي‌کنند. ماجرايي از پسِ يک قرن حيات هنر و هنرمندان در ميان ديوارهاي ايدئولوژي احزاب و دولت‌هايي زير پرچم سرخ رنگ، از هنرمندان پشت پرده‌ي آهنين و تلاش آنان براي پيشبرد مفهوم «هنر» در خدمت يا خيانت به حاکمان ميدان سرخ. خلاصه آن که تاريخ هنر و ادبيات قرن 20 در اين جغرافيا مملو است از نام‌هاي بزرگ و آثار برجسته که هرکدام شان مي‌توانند نمايشگر لحظه‌اي مهم در تاريخ هنر باشند، و اين به خودي خود لزوم نگاهي مجدد به موضوع را نمايان مي‌نمايد.

اين مجموعه شامل يادداشت، جستار و مقالاتي است که به قصد بازخواني همين داستان ها و روايات نگاشته مي‌شوند.نوشتارهايي که بدون موضع گيري سياسي، سعي بر تاباندن مجدد نوري بر پيکره‌ي هنرهاي بزرگ ترين ايدئولوژي چپ جهان در قرن اخير دارد. هر قسمت بدون الزام در توالي موضوعي يا تاريخي به فراخور موضوع و احوال ممکن است به بررسي يک فرد و عملکرد هنري او، يک سبک و گروه و دوره‌ي تاريخي و يا مفهومي هنري- فلسفي در طي بازه‌ي زماني مابين 1910 تا 1990 در محدوده‌ي جغرافيايي کشور شوروي بپردازد. 

 

 

نقاش شمايل انقلاب

 

درباره ايزاک برودسکي، زندگي و آثارش

خود نگاره هنرمند 1910

 

 

 

1)

زماني که برودسکي در بين سال هاي 1905 تا 1907 طرح‌هاي طنزآلود و کاريکاتور گونه‌اي در ضديت با تزار و دستگاه حکومتي به مجلات و شب‌نامه‌هاي مخالف حکومت هم چون «شعله»1، «علامت»2 و «مسلسل»3 مي‌داد، شايد خودش هم فکر نمي‌کرد که ده سال بعد او و آثارش بعنوان معياري براي نقاشي و هنر شوروي انتخاب شوند. آن چه که برودسکي به انقلاب روسيه داد، نويد تولد رئاليسمي منطبق با آرمان‌هاي حکومت کمونيستيِ بلشويک‌ها بود. وي توانست در ابتداي حکومت شوروي به نمونه‌ زنده‌ي هنرمند انقلابيِ مورد تأييد حزب تبديل شود و تا پايان عمر بر اين مسند باقي بماند. تعريفي که برخي از هم نسلان او نيز در ابتداي راه انقلاب  در پي آن بودند، اما پس از استقرار حکومت لنين و پياده سازي سياست‌هاي او، از آن روي‌گردان شدند و بهاي آن را با مهاجرت، انزوا و مرگ پرداختند.

ايزاک برودسکي اما با تبديل سبک‌هاي رئاليسم روسي و واقع‌گرايي اجتماعي به رئاليسم سوسياليستي در نقاشي، و توليد انبوهي از آثار در تأييد، بزرگداشت و تصوير نمودن انقلاب، حقيقتاً به شمايل ساز انقلاب و نسخه‌ي کمونيستي آندري روبلف4 تبديل شد. او يکي از کساني بود که قدرت نوظهور در کاخ کرملين، براي تبليغ و مستحکم نمودن جاي پايش نياز داشت. شمايل سازي که در عصر نوين انسان، به جاي تصوير نمودن قديسان مسيحي، رهبران انقلاب، مبارزان، کارگران و  توده‌ها را نقاشي و آنان را تقديس مي‌نمود.

 

اعدام 26 کميسر در باکو 1925

 

2)

ايزاک ايزرائيلويچ برودسکي5 در سال 1884 در روستاي سوفي‌يوکا6 در جنوب شرقي اوکراين به دنيا آمد. در سن 12 سالگي به مدرسه هنر اودسا رفت و زير نظر هنرمنداني مانند گنادي لاويژنسکي7 و کاريتوس کوستاندي8 به تحصيل نقاشي پرداخت. در 1902 موفق شد تا به آکادملي سلطنتي هنر در سنت پترزبورگ برود؛ جايي که در آن به شاگردي ايليا رپين9 مشهور درآمد. در همان دوران بود که آرام آرام تجربيات مختلف و مهمي را در نقاشي کسب کرد. اولين تابلوهايش تحت تأثير شديد رپين، ايوان شيشکين10 و بعضي نقاشان رئاليست و امپرسيونيست فرانسوي نظير ادوارد مانه11 و پير آگوست رنوار12 بود. تأثير نقاشان فرانسه در نوع رنگ گذاري و کمپوزيسيون نقاشي، در تابلويي مانند «ليوبف هافمن (همسر برودسکي) در ايوان»13 قابل مشاهده است.

برودسکي براي نخستين بار در حال و هواي انقلاب 1905، مبارزات سياسي خود را آغاز نمود و با مجلات گروه‌هاي مخالف تزار همکاري کرد.  در 1908 با ليوبف هافمن ازدواج کرد و از همان دوران بطور گسترده به فعاليت‌هاي عمومي هنري و سياسي پرداخت. در 1910 به عضويت اتحاديه هنرمندان روس درآمد. هم زمان که در دوره‌هايي براي تدريس و تحقيق به کشورهايي نظير آلمان و ايتاليا رهسپار مي‌شد، بيشتر و بيشتر به تعميق سبک شخصي خويش مي‌پرداخت و به نوعي راه را براي تولد رئاليسم سوسياليستي هموار مي‌کرد.

وي توانست نگاه واقع گرايانه‌اي که در آن سال ها ميان بسياري از نقاشان روس رواج داشت را با عقايد انقلابي بلشويک‌ها پيوند بزند و طي يک دهه پس از آن، بعنوان يکي از پايه‌گذاران و نمايندگان مهم سبک رئاليسم سوسياليستي و هنر شوروي شناخته شود. تا پيش از پيروزي انقلاب اکتبر غالب آثار او را پرتره‌هاي شخصي و غير سياسي، نقاشي و طراحي‌هاي منظره و آثار گرافيکي و کاريکاتور، و معدودي نقاشي‌هاي انقلابي تشکيل مي‌دادند.آثار اوليه وي (تا 1917) بيش از آن که رئاليسمي محض و آماده به خدمت براي حاکميت را نشان دهد، بيشتر حسي سرخوشانه و عيني از زندگي را بازتاب مي‌دهد. فضاهايي که در فضاي ميان رئاليسم و امپرسيونيسم گردش مي‌کنند و مانند اثري مستند که بي‌واسطه تنها به نمايش بسنده مي‌کند، از قضاوت پرهيز مي‌کند.

پس از استقرار حکومت شوروي و پيروزي انقلاب، برودسکي راه خويش را براي ورود به عرصه‌ي هنر دولتي باز کرد و از سال 1917 شروع به تئوريزه کردن و آموزش هنرهاي تجسمي شوروي نمود. او از اعضاي اصلي اتحاديه هنرمندان روسيه و عضو کميته‌هاي آموزشي هنر بود. سال‌ها بعنوان مدرس نقاشي در دانشکده‌هاي هنر پترزبورگ، اودسا و مراکز هنري اروپايي فعاليت کرد و در ساخته شدن بسياري از مدارس هنري محلي و کارگاه‌هاي نقاشي در شوروي دخالت مستقيم داشت؛ بسياري از شاگردانش را مستقيماً از سفرهايش به اقصي نقاط کشور انتخاب و به آنان علاوه بر آموزش‌هاي هنري، فرصت‌هاي مالي و اقامتي در مسکو و پترزبورگ مي‌داد. از سال 1934 بعنوان مدير آکادمي هنر روسيه انتخاب و تا پايان عمرش در اين سمت باقي ماند.

آندري روبلفِ قرن بيستم از زمان انقلاب اکتبر تا پايان عمر به توسعه‌ي هنر مورد نظرش از طريق آموزش‌هاي کارگاهي و دانشگاهي پرداخت. در نامه‌ها و يادداشت‌هاي متعددي که از او به جا مانده، بارها بر لزوم گسترش يک سان و عمومي هنر مردمي، بيشتر نمودن فرصت‌هاي آموزشي و توجه به استعدادهاي خارج از مرکز تأکيد شده بود. وي از پس 2 دهه فعاليت هنري توانست نام خود را در زمره پيشاهنگان هنر دولتي شوروي و هنر سوسياليستي ثبت کند. برودسکي در سال 1939 در پترزبورگ از دنيا رفت و در همان شهر به خاک سپرده شد. آپارتماني که دولت در 1930 در ميدان هنرهاي اين شهر به او داده بود، امروزه بعنوان خانه موزه‌ي اين هنرمند محل نگهداري برخي آثار طراحي، نقاشي، گرافيک و مجموعه‌اي از يادداشت‌ها، نامه و کتاب‌ها و اسناد اوست.

بچه ها و پرستارشان 1930

 

3)

آثار برودسکي را از نظر محتواي نقاشي‌هايش مي‌توان به 4 دسته تقسيم نمود.

?ولاديمير لنين:

بخش بزرگي از آثار او را تصاوير چهره‌ي ولاديمير لنين14، رهبر حزب بلشويک و پايه‌گذار شوروي تشکيل مي‌دهد. هنگامي که براي نخستين بار در سال 1916 نقاشي‌اي از چهره‌ي لنين را نزد وي براي امضا برد، او گفت «براي اولين بار در عمرم، چيزي را امضا مي‌کنم که با آن موافق نيستم». اما پس از مدتي برودسکي اکثر اوقات در کنار او بود، از چهره‌اش طراحي مي‌کرد و براي نقاشي‌هايش اتود مي زد. اين خود گواه قدرت قلم و نفوذ برودسکي در ميان اصحاب سياست حزب کمونيست و نگاه نوين او به هنر مي‌تواند باشد.

لنين 1925

در اين آثار، ولاديمير لنين شخصيتي به شدت کاريزماتيک، محکم و منحصر به فرد دارد، چيزي که کاملاً براي نفوذ به لايه‌ها و اقشار مختلف اجتماع لازم بود. لنين در حال سخنراني، در حين نوشتن نامه و يا در ميانه‌ي بحث و گفتگو، ايستاده براي نقاش و يا نشسته روي صندلي، فرقي ندارد؛ لنين همان چهره‌ي موقر، آرام، نافذ و در عين حال خشن را دارد که در عکس‌ و تکه فيلم‌ها هم از او مي‌بينيم. برعکس استالين که رفتارهاي عصبي و خنده‌هاي از سر غرور و خودخواهي داشت، او تن به چنين فيگورهاي عوام‌فريبانه‌اي نمي‌داد و نقاش هم اين موضوع را به خوبي درک کرده بود.

تابلوهايي نظير «سخنراني ولاديمير لنين در ميان واحدهاي ارتش سرخ در حال عزيمت به جبهه‌هاي لهستان در 5 مي 1922»15 1933، «لنين در اسمولني»16 1925 و 1930، «مراسم تدفين لنين»17 1924 و«لنين و تظاهرات»18 1919 از آثار مهم اين دسته هستند.

 

?پرتره‌هاي سياسي و آثار مربوط به تاريخ انقلاب:

در کنار مجموعه نقاشي و طراحي‌هايي که هنرمند از لنين انجام داده، چندين پرتره از استالين19، مقامات نظامي و سياسي نيز نقاشي کرده که در ميان آن ها نقاشي «پرتره جوزف استالين»20 از اهميت خاصي برخوردار است. هم‌چنين از سال 1917 تا حدود 1930 نيز مجموعه‌اي از نقاشي و طراحي‌هايي با عنوان «انقلاب در روسيه» کار کرد که شامل برخي از مهمترين آثارش نيز هستند. نقاشي‌هايي مانند «افتتاحيه دومين نشست کمينترن»21 در سال 1924، «تظاهرات»22 1930، «کميته انقلابيون»23 1925 و «اعدام 26 افسر در باکو»24 1925 از مهمترين آن هستند.

البته برخي آثار اين مجموعه نظير «سخنراني لنين در جمع کارگران کارخانه پوتيلف در مي 1917»25 1929 و «مراسم تدفين لنين»  1924 با آثار دسته‌ي اول اشتراک دارند، اما بخاطر اهميت خاصي که شخص لنين براي برودسکي داشت و همينطور ترتيب زماني‌اي که اين تابلوها خلق شده‌اند، آنان را بيشتر مايل به دسته‌ي قبل مي‌دانم.

 

?منظره و طبيعت:

برودسکي مانند بسياري از نقاشان ديگر در ابتداي راه، به تصوير نمودن طبيعت و مناظر شهري و غير شهري اطرافش پرداخت. اين دسته از نقاشي‌هايش بسيار به آثار هنرمندان فرانسوي نزديک است.

گردش‌هاي نقاش در بيرون از شهرها، گذارش به روستاها و مناطق بکر دشت هاي غرب روسيه و هم‌چنين محل تولدش در اوکراين؛ نگاه حساس و تا حدي رومانتيک، انتخاب مناظر عادي و ترکيب بندي‌هاي روان در مجموع حالتي ساده و بي غل و غش به نقاشي‌هاي طبيعتش داده است. اسبي که در زير برف‌هاي زمستاني به دنبال غذا مي‌گردد و يا کودکاني که نشسته بر سر گذري در پارک مشغول بازي‌اند، مهم‌ترين اتفاقات صحنه‌ي نقاشي هستند. برودسکي در انتخاب مناظر، شايد در جستجوي روزمرگي و تکرار بوده است. تکراري که نه از سر ملال، بلکه بخاطر همه فهم و قابل لمس شدن آثارش به سوي آن رفته است؛ توليد هنري که براي همگان علي‌الخصوص توده‌هاي عامي جامعه آشنا و قابل ارجاع باشد. نکته‌اي که خود شاهدي است بر رشد مفاهيم و اسلوب رئاليسم سوسياليستي در همه‌ي ابعادش در عمل برودسکي. اين آثار به طور ضمني و سنتي عظمت طبيعت و مظاهر آن را نيز ستايش مي‌کنند؛ سنتي که برودسکي از نقاشان پيش از خود مانند شيشکين، رپين و ايوان آيوازوفسکي به ارث برده. نسل پيشيني که واقعگرايي را در خدمت عشق بي حد و حصر به طبيعت قرار دادند که در نتيجه‌ي آن به عقيده‌ي اين قلم ناتوراليسمي قوي، پر معنا و چند لايه اما در عين حال در نظر کلي ساده و يک دست پديد آمد. ناتوراليسمي که در برخي ابعاد با روش اروپايي آن به کل تفاوت دارد و راهي مخصوص خود را در پيش گرفته است.

زمستان 1922

آثاري نظير «زمستان»26 1922، «پارک»27 1930، «پس از باران»28 1910 و «باغ تابستاني در پاييز»29 1928 از بهترين نمونه اين مجموعه هستند. نقاشي‌هايي که هنرمند از اولين سال هاي آغاز کارش تا آخرين سال ها يعني دهه 1930 ميلادي به آن پرداخت.

 

?پرتره‌ها:

دسته‌ي آخر شامل طراحي و ‌نقاشي‌هاي پرتره‌ي برودسکي است. تعدد اين دسته نسبت به باقي آثار او کمتر است و شامل نقاشي برخي چهره‌هاي نظامي، ادبي و نزديکان نقاش و معدودي خودنگاره‌هاي اوست. شايد سرآمد اين مجموعه نقاشي چهره‌ي ماکسيم گورکي30، نويسنده و از بنيانگذاران مکتب رئاليسم سوسياليستي است. تابلويي که دو سال قبل از مرگش و يک سال پس از فوت گورکي نقاشي مي‌کند و نويسنده را در حالتي مغرور و آينده نگر نشان مي‌دهد. گويي طرح را براي هدف تبليغاتي دولتي، در بزرگداشت گورکي و سبک رئاليسم سوسياليستي اجرا کرده. چشمان گورگي نافذ است و روبه‌رو را مي‌کاود، انگار مسير و آينده‌ي ادبيات و هنر شوروي را در پسِ نقاشي مي‌نگرد و در پس‌زمينه نيز دريا نمادي مي‌شود از ذهن حساس و پرتلاطم نويسنده و روحيه‌ي استوار او.گورکي بعنوان يکي از ستون‌هاي ادبيات نوين شوروي و روسيه و از دوستان و همراهان برودسکي، نقشي اساسي در تحول واقعگرايي در ادبيات داشت. اين دو به همراه چند شخصيت هنري و سياسي ديگر در 1934 بطور رسمي رئاليسم سوسياليستي را بوجود آوردند.

چهره‌هاي اين نقاشي‌ها (و البته کليه آثار هنرمند که انسان در آن حضور دارد) در صلابت و روشني کامل قرار دارند و بدن‌ها سالم و شاداب است. همه چيز نشان از خوب بودن اوضاع دارد، اکثر رنگ‌ها گرم و گيرا است و فضاي نقاشي تماماً معطوف به سوژه‌ي انساني بدون هيچ حاشيه نگاري‌ برجسته‌اي شده است؛ دقيقاً همانطور که در يک جامعه‌ي سوسياليستي و کمونيستي انتظار مي‌رود، انسان و مسائل او تمام مراکز توجه اجتماعي را به خود اختصاص مي‌دهد.

«پرتره‌ي ايليا رپين»31 1912، «خودنگاره» 1904، «پرتره‌ي ماريا آندره‌وا»32و چهره‌ي «ميخائيل فرونزه»33 1929 از بهترين‌هاي اين مجموعه هستند.

 

4)

نقاشي «ولاديمير لنين در جمع کارگران کارخانه ماشين‌سازي پوتيلف در مي 1917» که در سال 1929 تصوير شده نقطه‌ي اوج زندگي هنري برودسکي است. همان طور که از نام اثر مشخص است، نقاشي سخنراني ولاديمير لنين را در ميان کارگران معترض به افزايش قيمت غذا و کالاهاي اساسي زندگي نشان مي‌دهد. کارگراني که از ماه فوريه در اعتصاب هستند و حکومت تزار نيز کار چنداني براي آرام کردن فضاي مهم‌ترين کارخانه‌ي شهر سن‌پترزبورگ صورت نمي‌دهد. حالا لنين بعنوان رهبر اعتصابات کارگري در ميان آنان ايستاده و نطق مي‌کند. نطقي که از پس آن تظاهرات کارخانه‌ي ماشين‌سازي پوتيلف را به يکي از مهم‌ترين حرکت‌هاي تاريخ انقلاب اکتبر بدل کرد.

ولاديمير لنين در جمع کارگران کارخانه ماشين‌سازي پوتيلف در مي 1917

ترکيب‌بندي نقاشي، نمايي باز از محوطه کارخانه را نمايش مي‌دهد. لنين در وسط روي سکو ايستاده و احتمالاً يکي از پرشورترين سخنراني‌هايش را ايراد مي‌کند. مرداني پرشمار نيز او را احاطه کرده‌اند؛ مرداني که در سکوت در حال سيگار کشيدن و مطالعه‌ي بيانيه‌ها و اعتراض‌نامه‌ها هستند. نقطه‌ي مرکزي در اختيار رهبر است و مانند فردي مقدس يک دست به لباس و دست ديگر را در هوا تکان مي‌دهد، بعلاوه‌ي حلقه‌ي حواريون کارگري که ميخکوب حرف‌هاي او هستند، نسبتي مقدس را مي‌سازد. حواريوني که همه‌جا هستند، روي سقف‌ها و شيرواني‌ها و پشت پنجره‌ها و در محوطه کارخانه. اين نسبت، همان ترکيب مورد نياز کمونيست‌ها براي راندن موج انقلاب بود. اين نقاشي همان تصويري بود که نيروهاي کارگري (حداقل روسيه) به آن نياز داشتند؛ تصوير آرماني و اوج رئاليسم سوسياليستي. تجمع و تجميع نيروها براي رويارويي با قدرت حاکم جامعه، براي پس راندن تزار و اجبار او براي گوش فرا دادن به مردم، و در نهايت فردي که در گوشه‌ي راست نقاشي با دقت يادداشت بر‌مي‌دارد. با ديدن او مي‌توان سکوتِ سنگين حضار را حس کرد، سکوتي که پس از چندين سال شکسته شد و در موج اعتصابات کارگري تبلور يافت.چنان سکوتي که فردي که چندين متر با سخنران فاصله دارد، با تمرکزي قوي نطق برداري مي‌کند. سکوتي که پس از 1917، به شکلي ديگر بر جامعه حاکم گشت. سکوتي که از آرمان‌هاي يک ملت برآمده بود.

 

 

 

 

1)           Flame

2)           Signal

3)           Machine Gun

4)           Andrei Rublev مهمترين شمايل نگار و نقاش کليساهاي ارتدوکس روسيه در قرن 14 و 15 ميلادي

5)           IsaakIzrailevich Brodsky 1884- 1939

6)           Sofiyevka در منطقه برديانسک

7)           Gennady Ladyzhensky 1852- 1916 نقاش منظره و از هنرمندان مهم جريان واقعگرايي در روسيه

8)           KyriakosKostandi 1852- 1921 نقاش امپرسيونيست اوکرايني

9)           IlyaRepin1844-1930 نقاش، طراح و تصويرساز رئاليست؛ از مهم‌ترين هنرمندان قرن 19 روسيه

10)       Ivan Shishkin 1832-1898 نقاش منظره‌پرداز و رئاليست روسي

11)       EdouardManet 1832-1883 نقاش و چاپگر رئاليست و امپرسيونيست فرانسوي

12)       Pierre-Auguste Renoir1841-1919 نقاش و طراح امپرسيونيست فرانسوي

13)       Lyubov Hoffmann on the terrace 1908

14)       Vladimir IlyichUlyanov Lenin 1870-1924 رهبر انقلاب 1917 روسيه و پايه‌گذار حکومت شوروي

15)       Speech by Lenin before the Red Army, sent to the Polish front May 5, 1920

16)       Lenin in Smolny

17)       Lenin's funerals

18)       Lenin and demonstration

19)       Joseph Stalin1878-1953 رهبر حزب کمونيست شوروي و جانشين لنين

20)       Portrait of Joseph Stalin

21)       Solemn Opening of the 2nd World Congress of the Comintern

22)       Demonstration

23)       The Revolutionary Council

24)       The Execution of 26 Baku Commissaries

25)       Vladimir Lenin at the Rally of Putilov Plant Workers in May 1917

26)       Winter

27)       Alley in the Park

28)       After the rain

29)       Summer Garden in Autumn

30)       Maxim Gorky1868-1936 نويسنده، رمان‌نويس و نمايشنامه‌نويس؛ نويسنده رمان‌ شهير «مادر» 

 

31)       Portrait of IlyaRepin

32)       Portrait of Maria Andreva

33)       Portrait of Mikhail Frunze

 

برودسکي در حال طراحي از لنين1920

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران