ترس از مرگ

جان اُشبري

ترس از مرگ

برگردان: رضا پرهيزگار

 

من چه ام مي شود الآن

و، هرچه هست، آيا همانست که شده ام؟

آيا وضعيتي بيرون از خطوط مرزي

"پيش از" و "بعد از"، وجود ندارد؟ پنجره باز اسست امروز

 

و هوا، نوت هايِ پيانو در دامن، به درون مي ريزد،

انگار که بگويد، "ببين،  جان، اين ها را آودده ام و اين ها را" ــــ يعني،

تعدادي بتهوون، چندتائي برامس ،

ومقداري نوت هايِ دست چين شده يِ پولانس ...، بله

هوا، باز آزاد است، و بايد که مدام بازگردد

چون، تنها به دردِ همين کار مي خورد.

از ترس، مي خواهم،  با او باشم

 

ترسي که مرا از بالا رفتن از بعضي پله ها،

و کوفتنِ برخي در ها، باز مي دارد،

ترسِ در تنهائي پير شدن

ودر انتهايِ شبانه يِ جاده، هي چکس، جز "خودِ" ديگرم را نيافتن

 

به نشانه يِ سلام و تعارفي مختصر، سري مي جنبانم:" خب، مدتي نبودي،

و حالا باز با هم ايم، و همين است که اهميت دارد."

هوا در مسيرِ من است، مي تواني کوتاهش کني،

اما نسيم بازايستاده ست، و سکوت آخرين کلام است.

 

 

اشاره: برايِ درکِ بهترِ اين شعر،به چند ويژه گيِ شاخصِ شعرهايِ اشبري، به کوتاهي اشاره مي کنم (در معرفيِ اين شاعر، به  به اين موضوع، به شکلي مشروح تر پرداخته شده است، (نک: هنگام، شماره هايِ 4 و 5)

  1. بريده بريده يا تکّه تکّه- گي (fragmentary). شاعر مي خواهد،"آگاهي را به همان نحوي که توسطِ ذهن دريافت مي شود"، در شعر بازنمائي کند، و چون آگاهي، به ذات، فرار و بريده بريده است، گاه سطرها از ارتباطِ معنائيِ رايج برخوردار نيستند. هرچند کلِّ شعر، و نحو دارايِ انسجام و روانيِ کافي ست.2) استفاده از ضميرهايِ بدونِ مرجعِ مشخص يا قابلِ بازيافت ضميرهائي چون: اين، اينها و غيره،؛ به اصطلاح، عطفِ بلا معطوف. بس آمدِ اين ويژه گي در بعضي از آثارِ او به حدي ست، که يکي از منتقدين در نقدِ شعرِ او، و در مقاله اي با همين نام،از اصطلاحِ عدم-ارجاع ( Irreference) استفاده کرده است.3 ) در اين شعر، شاعر به هيچ وجه، از نشانه هايِ سجاوندي؛ هم چون کاما، علامتِ سؤال، و حتا، نقطه، استفاده نکرده است. به گمانم، و شايد به يقين، اين امر بخشي از ويزه گي هايِ قالب(فورم)ِ شعر باشد ، که، طبعن، مترجم، مجاز به تغييرِ آن نيست.اما، حقير، با احساسِ گناه از اين عدمِ وفاداري، با اجازه از شاعر، و به سودِ خواننده، اين نشانه ها را مي افزايم. پس مي توان گفت در ترجمه يِ فارسي، دو نويسش (ورسيون)، از اين شعر قابلِ بازنمائي و تصور است.رضا پرهيزگار

 

 

از سرزمينِ مقدس که بازمي گشتي

جان اَشبري

گورهايِ ايالتِ نيويورکِ غربي، آيا، در آستري هايِ عايقِ خود، آسوده بودند؟

در هوايِ اواخرِ ماه اوت، نشانه اي از اضطراب ودست پاچگي، ديده مي شد؟

چون پيرمرد باز شلوارش را خيس کرده بود،

روي برگرداندن از برقِ خيره کننده يِ پسينگاه، ديده مي شد؟

انگار که با آرزو کردن، بتوان از شرِّ اين نيز، راحت شد.

آيا هيچ کدام از اين ها حضور داشت؟

و چگونه مي توانست، اين، راه حلّي جادوئي باشد

برايِ هرچه ترا اين همه وقت، در فصلِ تيره بي حرکت نگاه داشته است.

تا حالا خانم ها با رنگِ سرمه اي بيرون مي آيند

و کرم ها از کود، برايِ مردن.

پايانِ همه يِ فصل هاست.

 

تو که نشسته اي و با دقّت کتاب مي خواني

و نمي خواهي کسي مزاحمت شود،

از سرزمينِ مقدس که باز مي گشتي

کدام نشانه از نشانه هايِ ديگرِ وابستگي به زمين در تو بود؟

کدام نشانه يِ ثابت در چهارراه ها؟

کدام رخوت در خيابان هائي

که همه چيز را در آن ها با نجوا مي گويند؟

کدام لحنِ صدا در پرچين ها

و کدام لحن زيرِ درختان سيب؟

قطعه زمينِ شماره گذاري نشده، کِش مي آيد

و خانه يِ تو، فردا در آن ساخته مي شود

البته، به يقين، نه پيش از آزمودنِ اين که

چه چيز درست است و اتفاق خواهد افتاد،

نه پيش از آمارگيري

و نام نويسي.

 

به ياد داشته باش که آزادي در هرجا مي خواهي، بي هدف بچرخي

مثلِ وقت هايِ ديگر، و صحنه هايِ ديگري که اتفاق مي افتاد

تاريخِ آن کس که بسيار دير آمد

اکنون زمان در رسيده است، وحکمت موعود دارد به بار مي نشيند

با فصل ها که لرزان، ديگر مي شوند

و سرانجام انگار آن واقعه يِ ، با اهميتِ مهيب، دارد در آسمان اتفاق مي افتد،

اما خورشيد دارد غروب مي کند و جلوِ ديدت را مي گيرد.

 

از دلِ شب، نشانه ظاهر مي شود

با برگ هايش، هم چون پرندگاني که به يک باره زيرِ درختي فرود آيند

برداشته و باز تکانده شوند و با خشمي آرام برجاي نهاده شوند

بداني، آن چنان که ذهن مي داند که هرگز اتفاق نخواهد افتاد،

نه اين جا و نه ديروزِ گذشته

تنها در شکافِ امروز که خود را پر مي کند

با پوچي که منتشر مي شود

در اين معني که ساعت چند است

وقتي که آن ساعت، هنوز هيچ نشده، درگذشته است.

                                                                                                                              دي ماهِ 1393

 

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران