دو دوره

دو دوره

پاسخ دوم

به صد سال هنر مدرن در ايران1300 تا 1400

کاوه نجم آبادي

با نگاهى گذرا متوجه مي شويم كه هنر معاصر در ايران  (با توجه به معناى هنرتجسمى) در دو دوره، ناگهان جهش در خور تحسينى را طى نمود. 

دوره ي اول  از اواخر دهه ي  چهل آغاز و تا سال 1357 به طول انجاميد و دوره دوم كه از اواسط دهه هفتاد آغاز و تا اواسط دهه هشتاد ادامه يافت. 


 

تا پيش از مكتب (سبك) سقاخانه (با جسارت مي توان گفت مكتب سقاخانه تنها مكتب شاخص هنر معاصر ايران است) هنر تجسمى ايران بيشتر به دنبال تصوير سازى و پيروي  از  مكتب كمال الملك بود .  اما مكتب كمال الملك هم مكتبي بخصوص و داراى ويژگى هنرى خاص و نوآورانه  نبود. 

مكتب سقاخانه باعث گرديد تا هنر تجسمى ايران كاملا و با شكل و بنيان نوينى خود را در ايران و جهان اثبات نمايد و توجه هنرشناسان ايرانى و جهانى را به سوى خود جلب کند و در اين مكتب صاحب قَدَرهايى گردد. 

هنرمندانى كه  پس از سپرى شدن بيش از پنج دهه  به آسانى رد پاي شان را در بيشتر آثار هنرمندان جوان اين دوره نظاره مي نماييم و  با جرّأت مي توان گفت هنوز خيل عظيمى از هنرجويان اين روزگار به مقلدان آثار بنيان گذاران مكتب سقاخانه تبديل گشته اند. 

مكتب سقاخانه برگرفته از نامى بود كه كريم امامى به درستى و از روى نگاه موشكافانه اش در نقد، بر اين موج تازه هنر آن روزگاران گذاشت  و زآن پس اين موج نوين هنر ، نقاشى يا مكتب سقاخانه خطاب گرديد. 

ايران از آغاز ورود خود (از آغاز 1300) به مدرنيته و دنياى تكنولوژى تنها همين يك مكتب هنرى را پايه گذارى نمود و بزرگانى هم چون : قندريز، زنده رودى، .... آثارى بى بديل را در اين سبك از خود برجاى گذاردند. 

با رشد اين سبك ،هنرمندان مدرن ديگرى نيز در جامعه با نگاهى مدرن و متفاوت از مكتب سقاخانه آغاز به كار نمودند و آثار بى همتايى از ايشان به جاى مانده. 

هنر مدرن ايران در اوج خود بود كه ايران با رخداد انقلاب مواجه گرديد. در شرايط انقلابى  هنر براى چند سالى در سكوت فرو رفت. 

دهه ي  شصت آغازى بود براى نسل جوانى كه پس از انقلاب به دنبال علائق فرهنگى هنرى خود بروند. و اين خود باعث گرديد تا نسل نوينى با تفكر ديگرى در اواسط دهه ي  هفتاد خودنمايى کند و ايران بازهم شاهد رشد هنرى عده اى از جوانان گردد و اين چرخه هنرى بازهم با فعاليت و نوآورى نسلى كه واقعه ي  تاريخى (انقلاب 57) را تجربه نموده بود، گونه اى ديگر به چرخش ادامه دهد. 

از آن جا كه به ناگهان تصميم گرفتند از اين چرخش هنرى  به سود منافع مادى خويش  نيزبهرهبرداري کنند، ارزش هنر و اثر هنرى را تا حد كالا نزول دادند. 

متاُسفانه در شرايط كنونى آن چه در زمينه هنرى بيشتر به چشم مي آيد ، خلق آثار هنرى مشابه و تكرارى ست. آثارى كه كه تنها ملاك ، ميزان فروش بالاى آن هاست. 

از آن جا كه هنرمند جوان نيز همانند ديگر اقشار جامعه نيازمند ماديات مي باشد، آثار خود را جولانگاه عناصر پول ساز و مردم پسند نموده اند. و آن قدر اين آثار به ميزان انبوه توليد مي گردند كه ديگر كمتر مي توان متوجه شد هنرمند اين اثر چه كسى ست؟!!!! 

هنر ايران از اواخر دهه  ي هشتاد تا كنون در جايگاه  قبلي خويش باقى مانده و ديگر كمتر شاهد تحول و ارائه اثرى نو و تاثيرگذار هستيم. 

تا زماني كه معيار يك اثر هنرى و نمايشگاه هنرى، فروش باشد اميدى به چشم انداز هنرى آينده ايران نمي توان داشت. 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران