چند قطعه ي کوتاه

آموزه هايي براي گريستن

چند قطعه کوتاه از:

خوليو کورتاسار

برگردان مهدي فتوحي

 

آموزه هايي براي گريستن.

دلايل خود را کنار مي نهيم و در حالت مناسبي براي گريستن قرار مي گيريم با علم بر اين که آن گريه ، نه رسوايي به بار خواهد آورد و نه حتا با شباهت موازي و ناموزون خويش به لبخند ، به او توهيني خواهد کرد. گريه ي معمول و متناسب عبارت است از ادغام عمومي حالت چهره و صدايي متشنج به همراه اشک و آب بيني که اين دومورد آخر در انتها رخ مي دهند، يعني وقتي گريه تمام مي شود يا در همان لحظه اي که يک نفر با شدت فين مي کند. براي گريستن همه ي تصورات را به سوي خود برانيد و اگر اين براي تان ممکن نباشد براي کسب عادت انديشيدن به جهان خارجي ، به يک اردک پوشيده شده از مورچگان فکر کنيد يا به اين خليج هاي تنگ ماگايانس که هرگز هيچ کس به آن ها پا نمي گذارد. به محض آمدن اشک  طي آدابي صورت با هر دو دست پوشيده مي شود بدين صورت که کف دست به داخل خم شده است. بچه ها با گذاشتن آستين لباس شان بر روي صورت و انتخاب يک گوشه از اتاق گريه مي کنند. مدت زمان متناسب براي يک گريه هم سه دقيقه است.

 

دستمال کاغذي

 

فلاني خيلي پول دار است و يک خدمتکار زن دارد. اين فلاني وقتي از يک دستمال کاغذي استفاده مي کند ، مي اندازدش در سطل زباله هاي کاغذي. يکي پس از ديگري دستمال ها را مصرف مي کند و مي اندازد در سطل . اين گونه او همه ي دستمال هاي کاغذي را پرت مي کند در سبد کاغذها و وقتي تمام مي شوند، يک بسته ي ديگر مي خرد.

خدمتکارش دستمال ها را بر مي دارد و به آن ها نگاه مي کند. چقدر شگفت زده شده از رفتار فلاني . يک روز سرانجام طاقتش طاق مي شود و از او مي پرسد: آيا واقعا ً دستمال هاي کاغذي فقط براي بيرون انداختن ساخته شده اند؟

ابله ! ( فلاني چنين مي گويد:) هيچ کاري ندارد جز سوال پرسيدن . از اين به بعد دستمال هاي مرا خواهي شست  و اين گونه من هم پولم را پس انداز خواهم کرد.

 

روزنگاشتِ دفترچه ي روزنگاشت

 

آقايي پس از اين که يک دفترچه ي روزنگاشت مي خرد، مي زند زير بغلش و سوار قطار مي شود. نيم ساعت بعد با همان دفترچه ي روزنگاشت به زير بغلش پياده مي شود... ولي آن روزنگاشت، ديگر همان روزنگاشت قبلي نيست. حالا بدل شده به کوهي از اوراق چاپي که همان آقا روي يک نيمکت در ميدان رهايش مي کند. آن کوه اوراق چاپي به محض اين که تنها مي ماند، بار ديگر بدل مي شود به يک دفترچه ي روزنگاشت تا اين که يک پسر مي بيندش. مي خواندش و بدلش مي کند به کوهي از اوراق چاپي. دوباره کوه اوراق چاپي به محضي که تنها مي شود ، بدل مي شود به يک دفترچه ي روزنگاشت تا اين که يک زن مسن پيدايش مي کند. مي خواندش و از نو بدلش مي کند به کوهي از اوراق چاپي. بعد مي بردش به خانه و در بخاري خانه براي کاري که دفترهاي روزنگاشت پس از چنين مسخ هاي هيجان انگيزي به درد مي خورند، به خدمت مي گيرد.

 

پيشرفت و پسرفت

 

 

شيشه اي اختراع کرند که مي گذاشت مگس ها عبور کنند. مگس مي آمد، کمي با سرش  شيشه را فشار مي داد و تالاپ مي افتاد آن سوي شيشه. وه ! که چه شعف بي حد و حصري از اين کار به مگس دست مي داد. باعث اين همه تخريب هم يک دانشمند مجار بود که کشف کرد مگس مي تواند داخل اين شيشه ها شود اما نمي تواند از آن ها خارج شود يا به عکس. البته به دليل نمي دانيم چه چيز در خاصيت ارتجاعي فيبرهاي اين شيشه بود که خيلي فيبري بودند. در ادامه ي اين عمل هم مگس خانه ها اختراع شدند با حبّه هاي قند در داخل شان و انبوهي مگس که نوميدانه در آن ها مي مردند. اين گونه بود که  همه ي برادري ممکنِ ميان انسان ها و اين حيواناتِ شايانِ بهترين ها تمام شد.

با سپاس از اوگو تووار براي همکاري اش

 

عشق 77

 

 

و پس از انجام آن چه همه مي کنند، بر مي خيزند، دوش مي گيرند، پودر و عطر مي زنند، شانه مي کنند، لباس مي پوشند، و بدين سان اندک اندک بدل مي شوند به چيزي که نيستند.

 

 

 

 

 

 

 

شعري از خوليو کورتاسار

 

 

دگرگوني هوا را به من بخشيدي

اندک سايه ي  دست خود را

بر چهره ي من ،

به من خنکا بخشيدي، فاصله ،

قهوه ي تلخ نيمه شب

ميان ميزهاي خالي

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران