باز نشر حقايق نامنتشر

باز نشر حقايق نامنتشر

نمايشگاه حامد سوداچيگالري اُ– 2 تا 13 مهر 1395

نوشته ي نويد جهانبخش

يکي از جذاب‌ترين و قديمي‌ترين کاربردهاي دوربين عکاسي، استفاده از آن به عنوانِ ابزاري برايِ ثبت وقايع اجتماعي و حقايق زندگي مدني‌ست: وسيله‌اي براي انتقال روايت‌هايي که ديدن‌شان گرچه خوشايند نيست، اما لازم است... شايد از برجسته‌ترين چهره‌ها در اين زمينه بتوانيم از کاوه گلستان نام ببريم، عکاسي که عمر کاري  خود را صرف عکاسي از زندگي آدم‌هايي کرد که کم‌تر کسي متوجه فشار، رنج و فقر زندگي آن‌ها بود. گلستان توانست با عکس‌هاي خود تصاويري ماندگار از جنگ، انقلاب ، کارگرها، فاحشه‌ها و...وقايع کم‌تر ديده شده و اقشار فقير جامعه را ثبت کند.در طول تاريخ عکاسي عکاسان زيادي رسالت خود را در ثبت مسائل و مشکلات اجتماعي مي‌ديدند. استفاده از دوربين عکاسي در اين شرايط، شبيه به تبديل شدن به صداي کساني‌ست که شايد آرام بودنِ صداي‌شان باعثِ انزوا و نديده شدنِ هر چه بيشترشان در اجتماع انساني شده است. مواجهه‌ي بي‌پرده با آن‌چه در سطوح پايين اجتماع رخ مي‌دهد باعث مي‌شوددرکِ عميق‌تري از طبقات و ضعف‌هاي اقشار متفاوتي از جامعه پيدا کنيم، اقشاري که به صورت طبيعي شايد محل سکونت‌شان در جغرافيايي از شهر بنا شده باشد که کم‌تر کسي علاقه داشته باشد که به آن‌جا برود.

« ميدان غار » نام مجموعه عکسي‌ست که حامد سوداچي، اين هفته در گالري اُ به نمايش در آورد. آثار اين مجموعه به ثبت زندگي مردم و معتاداني پرداخته است که در اين محله‌ي تهران زندگي مي‌کنند. "ميدان غار يا همان دروازه غار محله‌اي فقير در جنوب تهران است که پس از پاکسازي خاک سفيد به عنوان پاتوقي براي معتادان بر سر زبان افتاد. تعدادي از معتادان اهل همين محله و اما بيشتر آن‌ها از شهرهاي جنوب کشور، غرب و شمال به اين منطقه آمده‌اند که در کوچه پس کوچه‌ها و تنها پارک منطقه (که پر از سرنگ‌هاي استفاده شده و فروشندگان مواد است) مواد مصرف مي‌کنند. " عکس‌هايِ اين مجموعه گاه عکس‌هايي هستند که مشخصا با آگاهي سوژه‌ي عکاسي گرفته شده‌اند و گاه هم به گونه‌ايست که به نظر مي‌رسد عکاس به صورت مخفيانه عکاسي کرده است. تمامِ آثار سياه و سفيد و بدونِ قاب نمايش داده شده‌اند. نداشتنِ قاب در اين مجموعه، در نگاه اول به نظر جالب نمي‌رسد، اما با کمي ريزبيني به نظرمي‌رسد براي هماهنگي هرچه بيشتر با موضوع درونِ عکس‌ها اتفاق افتاده است، هماهنگي‌اي که به واسطه‌ي بدونِ محافظ بود نِ عکس‌ها و حتي نمايش بي واسطه و غيرِ لوکس آن با سوژه‌هاي درون عکس رخ داده است.

در طبقه‌ي پايين گالري شاهد نمايش ويدئويي هستيم که ايده‌اي درخشان را به نمايش مي‌گذارد، ايده‌اي که بخشي از آن را در ويدئوي در حال نمايش و بخشي ديگر را بر ديوار گالري مي‌بينيم. تصاوير فيلمي که روي ديوار پروجکت مي‌شد، تصاوير مستندي بود که از نصب کردن عکس پرتره‌ي معتادان دروازه غار در مناطق مختلف شهر ثبت کرده بود. سوداچي پرتره‌هايي از شخصيت‌هايي فقير، بيمار و معتاد را چاپ کرده و در مناطق مختلف تهران به ديوار شهر چسبانده بود. دوربين فيلم برداري از لحظه‌ي نصب تا زمانِ کنده شدن هر يک، از سرنوشت و وانکش‌هاي مردم نسبت به عکس‌ها فيلم گرفته بود. کم نبودند مردمي که کاملا بي‌تفاوت از کنار تصاوير مي‌گذشتند، انگار يا آن‌قدر در فکر مقاصد روزانه‌ي خود هستند که چهره‌ي بزرگ و سياه و سفيد روي ديوار از شخصيتي رو به ويراني را نمي‌بينند، يا آن‌قدر اين قبيل چهره‌ها در سطح تهران زياد شده است که چيزي براي درنگ کردن در مخاطب تصوير ندارد. کم هم نبودند کساني که در حالي که با عجله در حال گذر بودند، ناگهان چشم‌شان به زني مي‌افتاد که با دست دهان خود را باز نگه داشته تا دندان‌هاي خرابش را ببينند و نمي‌توانستندبي‌تفاوت از کنارش عبور کنند، مي‌ايستادند و تصوير را نگاه مي‌کردند. کودکان بيش از هر کس ديگري واکنش داشتند و گاه حتي به تصوير نزديک مي‌شدند و آن را لمس مي‌کردند. واکنش‌ها نسبت به تصاوير روي ديوار به جز اين دو دسته، يک دسته‌ي ديگر هم داشت و آن هم کساني بودند که طبق يک عادت اجتماعي معاصر تلفن همراه خود را در مي‌اوردند و خودشان يا به همراه دوست کنارشان در کنار چهره‌ي روي ديوار مي‌ايستادند و عکس سلفي مي‌گرفتند.

فيلم تا زماني ادامه پيدا مي‌کرد که شما برداشته شدنِ تصاوير از روي ديوار را به شکل‌هاي مختلفي مي‌ديديد، مثل زماني که مثلا يکي از ماموران شهرداري در حال کندن تصوير از روي ديوار شهر بود يا... اما جذاب‌ترين بخش در اين نمايش، زماني رخ مي‌داد که نمايش ويدئو به پايان مي‌رسيد و سرتان را که مي‌چرخانديد و خودتان را در محاصره‌ي چهره‌هايي مي‌ديديد که در همان فيلم روي ديوارهاي شهر نصب شده بودند. سوداچي بعد از کنده شدن هر تصوير، عکس خراب، پاره يا مچاله شده‌ي باقي‌مانده از چهره را از خيابان جمع کرده بود و در طبقه پايين گالري به نمايش گذاشته بود. اين عکس‌ها بيش از هر تصوير ديگري در نمايشگاه تاثير گذار بودند. عکس‌هايي پاره، چروک و مچاله که شايد پررنگ‌تر از هر کليشه و تصوير ديگري موقعيت اجتماعي شخصيت‌هاي روايت حامد سوداچي را نمايش مي‌دهند: موقعيتي دردناک از ترد شدن، دور ريخته شدن و لگدمال شدن توسط تمامِ هم نوعان ديگري که در يک شهر و در کنار تو زندگي مي‌کنند... من فکر مي‌کنم حامد سوداچي نگاهي موشکافانه نسبت به طبقات پايين اجتماعي دارد، نگاهي که لنز دوربين او را به جاي يک گزارشگر، تبديل به يک هم قطار مي‌کند و اين بزرگ‌ترين عامل هم ذات پنداري مخاطب با تصاوير ثبت شده را ايجاد مي‌کند: تصاويري که بي هيچ ترس و فاصله‌اي از سوژه ثبت شده‌اند و به مخاطب اين شانس را مي‌دهند که شخصيت‌هاي درون تصوير را از نزديک و ملموس نگاه کند، اتفاقي که گاه در فضايِ خصوصي اين اشخاص به وجود آمده است و گاه در فضايي عمومي و اجتماعي.

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران