نيويورک

 نيويورک

 نوشته ي شهرام کريمي

 

 

 

نيويورك شهر با دروپيكري است كه همه‌چيز در آن پيدا مي‌شود. در هر لحظه، هزار اتفاق فرهنگي مي‌افتد. هر روزه، پُر از فيلم و تئاتر و نمايشگاه است؛ اما براي همه‌ي اين‌ها بايد پول داشت. نداشته‌باشي بيچاره‌اي؛ مثل اين‌كه روي ميز غذا چيده‌باشند؛ اما دست تو به آن نرسد. بعد، تنها چيزي كه براي تو مي‌ماند رنج است. البته، نمايشگاه‌ديدن در گالري پول نمي‌خواهد.

نيويورك شهر آزاد و همه‌رنگي است. ابعاد همه‌چيز بزرگ است؛ آدم‌ها و سالن‌هاي بزرگ و ابعاد گالري‌ها. خود گالري‌ها حتا بدون اثر هنري هم فوق‌العاده‌اند. سقف‌هاي بلند و يك ديوار بزرگ با يك كار كه روي آن نصب است. اين يک آرزوست. هميشه در زمان گالري‌گردي آن را براي دوستان نقاشم آرزو مي‌كنم؛ يك ديوار و يك كار. گالري با «بازار» يك فرقي بايد داشته‌باشد؛ اما براي اين‌كه يك كار شما روي يك ديوار بنشيند بايد اسم داشته‌باشي؛ يعني قيمت كار بايد آن‌قدر بالا باشد كه گالري حاضر به اين كار شود. خرج يك گالري و نمايشگاه در ماه زياد است؛ به‌همين دليل، ابعاد كارها بزرگ مي‌شوند تا گران‌تر به فروش بروند. در گالري‌هاي معروف و بزرگ، ديگر، كارهاي كوچك با قيمت پايين جايي ندارند. در گالري‌هاي محله‌ي چلسي[1] شما كارهاي زير 15 هزار دلار پيدا نمي‌کنيد.

شهر نيويورك هميشه در حال تغيير است. همه‌چيز به‌آني عوض‌مي‌شود. در طول مدت زمان كوتاهي محلات تغيير مي‌كنند؛ محل به محل، همه‌چيز تغيير شكل مي‌دهد. زماني، محله‌ي سوهو[2] مرکز هنري و محل گالري‌ها بود؛ بعد عوض‌شد. يك‌دفعه همه رفتند محله‌ي چلسي؛ جايي كه امروز در هر خيابانش بيش از پنجاه گالري است. امكان ندارد همه را در يك زمان بتوان ديد. محله‌اي كه هر روز قيمتش بالامي‌رود و اشباع شده‌است. به‌طور باورنكردني، در طول مدت يك سال تعداد گالري‌ها در محله‌ي lower East Side بسيار زياد شده‌است. اين كاراكتر واقعي‌ي نيويورك است براي هر نوع تغييري. روحيه‌ي آدم‌هايش هم همين‌طور است؛ آدم‌هايي كه از همه‌جاي دنيا به اين شهر آمده‌اند اين شهر را «همه‌نوع» كرده‌است و جالب. نيويورك تاريخ و قدمت زيادي ندارد و هركسي را از هرجاي دنيا در خود جاداده‌است. شهري مهاجرنشين است و اين خود، ارزش و جاذبه‌ي آن است. كشورهايي كه تاريخ طولاني ندارند پيچيدگي‌شان هم كم‌تر است و كسي بي‌دليل به تاريخش نمي‌نازد؛ تازه، تاريخي كه هم اصلاً درست نمي‌شناسد. نيويورك ازجمله شهرها‌ي دنياست كه شب و روز ندارد و هميشه در حال حركت است. شهر بسيار گراني است؛ اما اگر بلد باشي، مي‌شود به شکلي ارزان هم در آن روزگار گذراند. بزرگ‌ترين مشكل، اجاره‌ي مسكن است. قيمت‌ها به‌شكل سرسام‌آوري بالامي‌روند و زندگي را مشكل مي‌كنند. شهري است كه همه‌چيز در آن با پول سنجيده‌مي‌شود. البته، اين خصوصيت تمام شهرهاي بزرگ دنياست؛ همين‌طوركه خود ما هم در ايرانِ امروز با اين مسأله روبه‌رو هستيم. پول و «پرفكت»بودن، معيار سنجش آدمي مي‌شوند و در اين بساط، آن آدم از مفهوم مي‌افتد.

نيويورك معروف است براي اتفاقات تازه‌ي هنري. هميشه مي‌شود انتظار داشت يك چيز عجيب و تازه جلوي چشمانت خلق‌شود؛ اما من، جاي تازه را با اتفاقات عجيب و غريب عوض‌مي‌كنم. كاردستي‌ي بزرگ و به‌نوعي، كارخانه‌اي «industrial» كه ديگر، كار يك فرد نيست؛ بلکه يك تيم بزرگ كار را راه‌مي‌اندازند؛ طبعاً با قيمت‌هاي زياد. اين راهي است كه هنر پاپ آرت باز كرده و نتيجه‌ي امروز آن، هنرمندي مثل جف كونز مي‌شود؛ در ابعادي بزرگ و جهاني. ديگر حتا كار دست هنرمند ارزش ندارد و «كانسپت» مهم مي‌شود. مي‌تواني فكر كني و ايده‌ بِدي، ديگري درست‌كند؛ مثل نقاشي‌هاي جف كونز كه كار خودش نيست. در شهري كه همه‌چيز با پول سنجيده‌مي‌شود، خودبه‌خود، ابعاد، مهم مي‌شوند و در اين بساط، آدم كوچك. هنرمند با كارش سنجيده‌نمي‌شود؛ بلكه با گالري‌اش. هرچقدر گالري بزرگ‌تر و معروف‌تر، ارزش كار هنري و هنرمند بالاتر. البته طبيعي است كه هنرمند مطرح و خوب با گالري‌هاي اسم‌ورسم‌دار كار كند. نيويورك نقاش زياد دارد؛ اما استاد ندارد! جايي كلاس درس پيدا نمي‌كني. كلاس‌ها در دانشگاه هستند. شكلِ درس‌دادن هم متفاوت است. بيش‌تر بحث و نقد كار است. كسي به كسي نمي‌گويد چطور بايد نقاشي‌كرد يا سايه‌روشن چطور بايد زد. آموزش آزاد است. فضاي كار و آموزش و كنارهم‌بودن اهميت پيدا مي‌كند.

هرازچندگاهي، با دوستان نقاش ساكن نيويورك گالري‌گردي داريم. از خيابان 19 با گالري‌ي «ديويد زوينر»[3] شروع‌مي‌كنيم. بدون شك، اين گالري از بهترين‌هاست با هنرمنداني مثل Richard Serra و luctuymans و Neo Rauch. وارد گالري كه مي‌شوي ناخودآگاه فضا، آدم را مي‌گيرد. مثل اين مي‌ماند كه روي چمن بايرن مونيخ فوتبال بازي‌كني؛ ديوارهاي بلند با نور عالي. بعد، راه‌مي‌افتيم به‌سمت خيابان 20، نسخه‌ي دوم گالري‌ي زوينر و بعد معمولاً خيابان 24 كه اكثر گالري‌هاي خوب آن‌جا هستند: گالري‌ي باربارا گلدستون،[4] گالري‌ي Gagosian و گالري‌ي Mary Boone. اين گالري‌ها مثل شركت مي‌مانند؛ وقتي وارد مي‌شوي 2يا3 نفر آن‌جا نشسته‌اند؛ اما تيم گالري و صاحب و مدير آن در طبقات بالا دفتر دارند. هر كارمندي مسئوليت چند هنرمند گالري را به‌عهده دارد. هر گالري با تعدادي معين هنرمند كار مي‌كند. اين‌طور نيست كه شما را بگيرند يك شو بعد، حساب‌بپردازند، بعد خداحافظ. گالري بعد از هر نمايشگاه يا بدون نمايشگاه روي كار هنرمند كار مي‌كند: فروش و معرفي به موزه‌ها و نمايشگاه‌هاي متعدد.

نمايشگاه آخر كه رفتيم براي ديدن، نمايشگاه بي‌نظير ديويد هاکني[5] در گالري‌ي طراحي‌هاي زغالي ي او و نقاشي‌هايي كه ipad انجام‌داده‌است. كارهاي بي‌نظيري بودند. حس كار و شعور هنرمند تكنيك ديجيتال را به خدمت نقاشي گرفته‌است. او شش ماه، هر روز با دست با ipad نقاشي‌كرده و بعد، در ابعاد بزرگ چاپ‌كرده‌است. آن‌چه به‌جاماندن است نقاشي است با رنگ‌آميزي‌ي فوق‌العاده. لايه‌هاي رنگ روي هم قرار گرفته‌اند مثل روي بوم. كار نشان‌مي دهد كه تكنيك در خدمت شعور قرار مي‌گيرد.

 

 

[1]. Chelsea

[2]. soho

[3]. David Zwirner

[4]. Barbara Gladstone Gallery

[5]. David Hockney

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران