َحفاري يک چالش

َحفاري يک چالش

رويکردي براي ورود به گالري طراحان آزاد

نوشته ي جواد حسنجاني

پوستر نمايشگاه هاي گالري طراحان آزاد برگه  مستطيلي قطع بزرگي است که با چند تا، تبديل به يک کاتالوگ مي شود. بر روي اين پوستر سمت چپ- پايين کادر، مستطيلي ديده مي شود که شامل اعلان مشخصاتي از جمله عنوان نمايشگاه،نام هنرمند،زمان برگزاري و آدرس مکان آن يا به عبارتي همان گالري طراحان آزاد است. دو زبان به طور معمول بر روي کاتالوگ ديده مي شود فارسي و انگليسي پايين اين مشخصات لوگوي گالري قرار دارد مابقي کادر مستطيلي بزرگ،امکان بداهه پردازي براي تکه هايي از آيکون هاي نمايشگاه در حال برگزاري را فراهم مي کند. نکته قابل تامل در اين طراحي غياب عتوان"رسانه" ايي که بدان پرداخته مي شود است. در  اعلان هاي مشابه بر روي کاتالوگ علاوه بر کلمه"نمايشگاه" رسانه اش نيز درج مي شود به عنوان نمونه نمايشگاه نقاشي هاي... يا عکس هاي... اما در اين اعلان اين جاي خالي پرسش ها را بيشتر مي کند و محرکه ايي قدرتمند براي تامل در آن ؛مسئله بدين صورت مطرح نمي شود که چرا نيست بلکه بدين فرم ايجاد مي شود که اين غياب برسازنده چه دلالت هايي است. اين تنها عناصر حاضر نيستند که آرايش يک صحنه را مي سازند بلکه با تکيه بر نشانه ها  :متن خود را در حضور و غياب معنا مي بخشد و دلالت از خلال زنجيره ايي از همين روابط شکل مي گيرد. غياب عنوان علاوه بر پرسشي که در هنگام خواندن متن پيش مي آورد وقفه ايي را فراهم مي کند که هم چون حفره ايي متن را در گير با ابهام مي کند. اما آن گونه وقفه ايي و اين گونه حفره ايي متن را دچار چالش نمي کند بلکه قدرتي چالش برانگيز بدان الحاق مي کند. اين چالش در جريان پرسشي کلان تر فراهم مي شود که به راستي چه چيز رسانه ها را هويت مي بخشد ؟ چه عناصري آن ها را در تمايز با ديگر رسانه ها قرار مي دهد ؟ چه چيز نقاشي را نقاشي،عکاسي را عکاسي ؟ يا کاغذي را که بر آن علائم و نشانه ها درج شده اند تبديل به يک قطعه طراحي مي کند ؟ حفره ايي که پيش از اين در متن به مختصاتش اشاره کرديم تنها با يک "نام گذاري"(آن چنان که متداول است) پر نمي شود بلکه از آن  گذر مي شود از همين رو گالري طراحان آزاد بدان تن مي دهد به پرسش هايش مجال بروز مي دهد و به يک از مهم ترين چالش هاي چند دهه اخير هنر درجهان اتصال مي يابد.

 براي بسياري از نظريه پردازانه هنر هم چون منتقد شهير آمريکايي کلمنت گرينبرگ اين يک بحران محسوب مي شد که نتوانيم مرز مابين رسانه ها را تشخيص دهيم  رساله "نقاشي مدرن" گرينبرگ روندي را طي مي کند تا مرزهاي نقاشي را تعيين کند. هنر از دهه ي  1960 بدين سو يکي از نيروهايش حداقل در جهان انگليسي زبان ايجاد بحران در ساختارهاي تثبيت شده هنر بود. يک از اين ساختارها ي قدرتمند "ناب گرايي" رسانه ايي در هنر بود. فروپاشي يا تزلزل در مرزهاي مابين عکاسي ،نقاشي،چاپ و... هم چنين پرسش هاي جدي در مورد کارماده يعني دستي يا ماشيني بودن هم چنين افسون زدايي از هنر تصوير ناب با حرکت به سمت ويدئو، تئاتر و... در ايجاد اين بحران شرکت داشته اند والبته به گسترش دامنه آن افزوده اند. طراحان آزاد با ايجاد اين حفره به چنين جريان هايي اتصال مي يابد. اين گالري در عصر فرا منطقه ايي شدن،منطق غرب يا با لحن کنايه ايي سرژلاکاتوش"غربي سازي جهان" در بستر چنين بحران هايي تنفس مي کند. البته بايد دوباره تکرار کرد که اين بحران براساس فهمي اخلاقي ،دلالت هايي منفي را فراهم نمي کند. عنصر نفي در اين بحران حاضر است چرا که از يک دگرگوني بيرون مي آيد. اما اين نفي و فرآورده بي بديل آن يعني بحران رها کننده بسياري از انرژهاي سرکوب شده  و فراهم کننده بسياري از جريان هاي فرهنگي است. بسياري از گسست ها که در بدنه هنر ديده نمي شدند،آشکار نبودند مجال معنا يابي پيدا کردند. بسياري از هنرمنداني که در گالري کارهاي شان را به نمايش گذاشتند و کنش هايشان را به انجام رساندند و در پشت سد نگاه هاي ناب گرا متوقف شده بودند چرا که توجيهي براي کارهاي شان فراهم نکرده بودند. بسياري از کارها هم که امکان نصب شدن بر ديوار گالري پيدا مي کردند با عنوان گذاري بخشي از حقيقت چندپاره خود را از دست مي دادند به عنوان نمونه اگر عنوان نمايشگاه را "نقاشي هاي..." مي گذاشتند بخش هاي متنوع يک کولاژ رسانه ايي  را حذف مي کردند. تکه هاي استعاري و هويت نيافته نقاشي حذف مي شد و تنها يک لحن غالب مي شد،يک افق بازمي شد و همه چيز زير سايه سنگين يک دلالت که با نام گذاري نمايشگاه ايجاد شده بود به سر مي برد. گالري طراحان و بسياري از گالري هاي مشابه در جرياني قرار گرفتند تا اين بحران ها را مطرح کنند، عکاسي مانند محسن يزدي پور که چند نمايشگاهش را با کنار هم قرار دادن عکس هاي پرسنلي برگزار کرد در کدام منطق عکاسي کلاسيک قرار مي گرفت. عکاسي که تا چندي پيش يعني اوائل دهه ي 80ه.ش در فستيوال هاي داخلي شرايطي هم چون الصاق نگاتيو به همراه عکس چاپ شده و عدم استفاده از دستکاري هاي ديجيتالي از شرايط مطرح شده در فراخوان هايش بود. يا نگاه هاي آکادميک مسلط در مجسمه سازي و حتي تئاتر مدرن در ايران چگونه پرفورمنس،چيدمان،مجسمه هاي امير معبد را تحليل مي کرد ؟ در درون کدام يک از مرز هاي ترسيم شده هم چون ديوارها و کلاس هاي دانشکده ها کنش وي را قرار مي داد؟ گالري ها تا پيش از اين با تعيين يک رسانه در نمايشگاه و درج آن در عنوان نمايشگاه کنشي مشخص را به يک هنرمند منصوب مي کردند و از همين رو بود که ديدن کنش هاي متنوع در زمينه ايي ديگر عده اي را متعجب مي کرد و ديگران بودند که با ديدن چنين منظره ايي ابرو در هم مي کشيدند. پنداره آن ها بر اين اصل استوار بود که او (هنرمندي) کارورزي ماهر در يک رشته مي باشد پس توصيه مي شود همان کار را ادامه دهد. عدول هايي که در درون هنر ايران از اين مرزها صورت مي گرفت با واکنش هاي مردد و گاه با انفصال صورت مي گرفت و هم چون اختلالي به بحران هاي به وجود آمده در نظم موجود نگاه مي شد.

گالري طراحان آزاد البته تنها در جريان نيروهاي عصيانگر و رهايي بخش رسانه ها با توجه به عدم پذيرش اشکال سنتي هنر و رسانه ها نبوده است. بايد بدين مسئله توجه کنيم که هرگونه عدولي شامل نيروهاي راديکال نيست بلکه دلات هاي محافظه کار هم هر لحظه رمزگان خود را در عرصه هنر مي گسترانند و راديکال ترين اوج گيري ها را دچار واژگوني مي کنند. آزمون ها و خطاها تقدير ناگزير هنر ايران به ويژه از سال هاي ابتدايي دهه ي 80 تا به امروز است. در ابتداي اين دهه موزه هنرهاي معاصر در عملکردهايش بخشي از وظايف نهادي اش را برعهده گرفت. بخشي از هنر متاخر جهان را به نمايش گذارد و از اشکال جديد محصولات زيباشناسي و هنرمندان تازه نفس براي ايجاد تحول استقبال کرد. تشويق و ترويج به کارگير رسانه هاي جديد امکان آزمون ها و پيمودن مدارهاي خطا را فراهم کرد. معاونت هنرهاي تجسمي وقت پژوهش و پذيريش جهان هاي جديد را در دستور کار خود قرار داد. اما با چرخش نيروهاي مستقر در دولت کارها و روزهاي نهادهاي فرهنگي نيز تغيير کرد. دولت اصلاح طلب که با ابتنا بر تبادل با جهان بخشي از منافع فرهنگي طبقه متوسط را نمايندگي و از آن حمايت مي کرد جاي خود را به نيروهاي اصول گرايي داد که از ابتدا بر افتراق خود با طبقه متوسط تاکيد مي کردند . هنر نيز به عنوان يک کنش مورد توجه طبقه متوسط حمايت ها و هدايت هاي رسمي اش را تضعيف شده ديد. گالري ها اين بار مکان هاي کوچکي بودند که نيروهاي آزاد شده و اشکال جديد زيباشناسي به صحنه آمده را شاهد بودند.فقدان آموزش ها و عدم انتشار گسترده متون مربوط به تحولات هنري و دگرگوني هاي رسانه ايي گاه موجب شکل گير آزمون هايي شد که بي شباهت به اختراع مجدد الکتريسيته غافل از اين که سال ها پيش اختراع شده نبود. گالري هايي مانند طراحان آزاد اين روزها شاهد شيوه هايي از رسانه ها مانند استفاده از فضاهاي فرا واقعي براي فروپاشي مرز مابين واقعيت و خيال هستند که با اهدافي راديکال به جريان افتاده اند اما سر از محافظه کارنه ترين اشکال در مي آورند اين آزمون ها توسط سنتي ترين گرايش ها مراقبت مي شوند تا ساده ترين دلالت هنر يعني وهمي بودنش را فراهم سازند برخي ديگر از کارها در نمايش هايش در گالري طراحان آزاد مانند قدرت اله عاقلي و کامبيز صبري با ورود رسانه هاي ديجيتال،ويدئو،صفحات نمايشگر در کارهايش  شرايط ترديد در ماده سخت و خشک مجسمه به عنوان يک رسانه را فراهم مي آورند و قواعد ناب گرايي  را به مبارزه مي طلبند اما بيش از چالش؛ با رسانه هايي پراکنده شده در کنار هم تنها مي مانند. يکي از پر کاربردترين استراتژهاي هنري در گالري طراحان آزاد و نمونه هاي مشابه اش استفاده از طنز براي دست پيدا کردن به دلالت ها سياسي و فرهنگي است.استفاده از رسانه هاي گوناگون بسيار متداول است و هنر پاپ با چرخش اش نسبت به زندگي روزمره مورد توجه اما تکرار و تثبيت اش بيش از طنز به دامن تراژدي افتاده است وچالش هاي اوليه جايگزيني به عنوان مصرف شدن  پيدا کرده اند. کارهاي محمود سبزي با ترکيب نقاشي ايراني و تصاوير وارهولي يک از مدارهاي تراژدي آزمون و خطاها در گالري طراحان آزاد بود.

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران

  • كاوه نجم آبادى چهار شنبه 14 مهر 1395

    كاملا با نظر شما موافقم اما متاُسفانه در بسيارى از كاتالوگ ها و يا كارت دعوت ها ، شاهد اين نقص عظيم هستيم كه عنوان رسانه اى يك نمايشگاه را مهم نميپندارند.

  • محسن نبي زاده پنج شنبه 15 مهر 1395

    نقد محكم وهمه جانبه خوبي بود كه به نكاتي مهم از از پرونده طراحان ازاد اشاره داشت خيلي ممنون