ديدار بصري از زخم

ديدار بصري از زخم

گفتگوي هادي محيط  با محمد مهدي طباطبايي

 

فکر کنم به خاطر دوستان جوان  تر مجبور هستيم از زندگي شما شروع کنيم تا بعد برسيم به کارتان.شما متولد چه سالي هستيد ودر کجا ؟ لطفا  از سال هاي  نوجواني و جواني تان بيشتر بگوييد!؟

متولد سال ???? تهران هستم. سال ?? وارد هنرستان هنرهاي زيبا شدم و در رشته ي نقاشي ادامه تحصيل دادم.  در آن سال ها در دانشگاه ها انقلاب فرهنگي شده بود و هنرستان هم براي دو سال از اين ماجرا بي نصيب نمانده بود.  در واقع از سال ?? هنرجوي جديدي وارد هنرستان نشده بود و ما اولين گروه پس از انقلاب فرهنگي بوديم. از اساتيدي که با آن ها در هنرستان کار کردم مي توانم از غلامحسين نامي، منوچهر معتبر، احمد امين نظر، حسين عظيم زاده، داريوش شريف آبادي اصغر محمدي و از هم دوره اي ها مي شود از مهران زماني، رضا عابديني، هادي فراهاني، فريدون جوقان، مصطفي دره باغي و ... نام ببرم.

 

آيا قبل از هنرستان هم نقاشي مي کرديد!؟چطور شد که به هنرستان رفتيد!؟

خوب يکي از اقوام نزديک - محسن نوري نجفي-  در آتليه هاي گرافيک قبل از انقلاب مثل اينتر پاپ يا زيبا و مهمترينش استرابري استوديو کار مي کرد و يک جورايي مشوق من براي ورود به نقاشي شد و هنرستان را هم محسن نوري نجفي به من  معرفي کرد. خوب قبل از هنرستان هم علاقه مندي هايي بود اما فضاي هنرستان بسيار تاثير گذار بود.

 

 در کدام محله تهران به دنيا آمده ايد و در چه شرايط اجتماعي! آيا در خانواده کسي هم مشوق شما بود؟

در يکي از محله هاي جنوبي تهران، خزانه فرح آباد، به دنيا آمدم.  در اين محله از طبقه کارگر زندگي مي کردند تا طيف متوسط ، شرايط اقتصادي خانواده  ما هم متوسط بود. قبل از انقلاب اين محله خاستگاه گروه هاي سياسي از طيف هاي مختلف بود و به لحاظ نزديکي به کارخانجات چيت سازي و روغن نباتي گروه هاي چپ هم داراي پايگاه بودند که خصوصا بعد از انقلاب نمايان تر شد. مسلما شرايط اجتماعي موجود در رشد من تاثير گذار بوده. چيز ديگري که تاثير گذار بود در انتخاب اين راه ، دايي من ،محمد قاضي ،گرافيست کانون هاي تبليغاتي و روزنامه کيهان بود. ايشان در سال چهل و نه در جواني فوت کردند. ديدن آگهي هاي تبليغاتي دست ساز ايشان تاثير زيادي روي من گذاشت.

 

پس نوجواني و جواني شما بسيار پرماجرا بايد بوده باشد.شما در قلب مسايل  و جريانات جامعه قرار داشتيد! و از نزديک شاهد پست و بلندي هاي زندگي مردم!جنوب شهر تهران آن سال ها جغرافياي التهاب بود. درست است؟

نه تا اين  حد. اما خوب نسلي که آغاز نوجواني و جواني اش هم زمان با انقلاب، جنگ، فروپاشي بلوک شرق و.. بوده باشد حتماً تاثير خواهد پذيرفت. در واقع شرايط حاد و به هم ريخته آن دوران حتي روي کساني که به عمد خود را از مسائل اجتماعي دور نگاه مي داشتند نيز تاثير مي گذاشت.

 

در جريان انقلاب   کجا بوديد و چه مي کرديد؟

خوب در جريان انقلاب من ?? سالم بود و کار خاصي نمي کردم. شرکت در تظاهرات و راهپيمايي ها تنها کارهايي بود براي هم سن هاي من که بيشتر تحت تاثير هيجان نوجواني بود تا عقل و داشتن بينشي خاص. بيشتر شبيه ماجراجويي بود. که در ادامه در بعضي اشخاص موجب ايجاد گرايش هاي سياسي مختلف بعد از انقلاب شد.

 

در دوران هنرستان  فقط فضاي آموزش بود يا در بيرون هم کار مي کرديد!؟

بيشتر فضاي آموزشي بود. اگر کاري تک و توک پيش مي آمد انجام مي دادم اما حرفه اي نبود بيشتر طراحي براي چاپ سيلک بود که اون زمان خيلي باب شده بود.

 

سال هفتاد و يک به دانشگاه رفتيد.درست است!؟

سال ?? به دانشگاه هنر رفتم. که در رشته نقاشي سال ?? فارغ التحصيل شدم.

 

در دانشگاه هنر، آن سال هاشرايط به چه شکل بود؟

خوب آن سال ها ي جنگ بود، دانشگاه هنر که آن سال ها مجتمع دانشگاهي هنر ناميده مي شد، بعد از انقلاب فرهنگي تفکيک جنسيتي شده بود. فضاي بسته اي داشت. به نوعي اتوريته ي انجمن اسلامي و جهاد دانشگاهي در آن جا قوي بود. اساتيد خوبي داشتيم مثل مهدي حسيني، محمد ابراهيم جعفري، فرشيد ملکي، و ... در عين حال معلميني از جهاد و يا انجمن اسلامي بودند که در حال حاضر  اسامي هيچ کدام  را به خاطر ندارم. شايد چون در عرصه هنر فعال نبودند چه آن موقع چه حالا.

 

چه ياد مي گرفتيد و چه ياد مي دادند!؟

خوب من از هنرستان هنرهاي زيبا اًمده بودم دانشگاه و دروس، حداقل سال اول مشترک بود مثل طراحي و مباني هنرهاي تجسمي و ديگر اين که معلم هاي هنرستان اساتيد دانشگاه هم بودند مثل آقاي نامي و يا معتبر .

در سال هاي اول خوب بستگي به استاد داشت اما طراحي و مباني هنرهاي تجسمي را تحت شيوه ايتن و باوهاوس تدريس مي کردند که آقاي فرشيد ملکي استاد مباني و طراحي در اون سال ها نوتر و با انگيزه تر بود. در واقع زمانه ي سختي بود. تمامي کتاب ها  سانسور شده بودند و  بعد از جنگ يعني از ?? به بعد بود که يک مقدار نشريات جديد و کتاب هاي به روز تر به کتابخانه ها راه يافت.

 

شما در اين دوران چه نوع نقاشي هايي مي کشيديد و با چه مضاميني ؟

در آن دوره به نوعي واقع نمايي در نسل ما بود که هم در دانشگاه هنر و هم دانشکده هنرهاي زيبا اين گرايش وجود داشت. کساني مثل خسرو خسروي، جمشيد حقيقت شناس، حميد نوري سرشت، مژگان بختياري و... در ادامه خصوصا بعد از جنگ يک گرايش همه گير به وجود آمد که نگاه دوباره و يا به نوعي بازجست ميراث تصويري گذشته بود که آقاي پاکباز تاثير زيادي در اين گرايش در دانشکده هنرها و الزهرا داشتند که شايد تا اوايل دهه ي هفتاد ادامه پيدا کرد اما نتوانست به گرايشي جدي تبديل شود.من هم مثل هم نسلان خود در دوره اي تحت تاثير نقاشي ايراني و چگونگي به روز کردن آن بودم اما با گذشت زمان به نظرم اين نوع برخورد به يک توريسم هنري ختم مي شد.

 

استادان و دانشجويان در سال هاي دانشکده از کدام نقاشان بيشتر صحبت مي کردند يا کدام مکتب و دوره!؟صحبت که در ميان بود!؟

 در واقع مي توان گفت در آن سال ها دو گرايش وجود داشت گرايشي فيگوراتيو که بيشتر در دانشکده هنرها جريان داشت و گرايش آبستره که در دانشگاه هنر رواج داشت و از اساتيدي که خارج از دانشگاه مورد توجه بودند مي توان از آقاي پاکباز و مسلميان نام برد که با گذشت زمان نزد کساني که به طور جدي نقاشي را پيگيري مي کردند و با رواج نسبي ترجمه کتب نظري، اختلافاتي اين چنين، خصوصا در اواخر دهه  ي هفتاد به نوعي تبديل به تفاهم و تعامل شد. خصوصا با رواج هنر جديد و مفهومي در ايران نقاشي ناگزير بايد حيات خود را به تثبيت مي رساند همين باعث تعقل و تفکر بيشتر حول محور نقاشي مي شد.

 

 بعد از فارغ التحصيلي چه کرديد. زندگي را چگونه گذرانديد!؟

بعد از فارغ التحصيلي، سربازي و در حين آن نقاشي و براي گذران امور زندگي ، گرافيک، تصويرسازي، تدريس، بعد از سربازي بيشتر مطالعه مي کردم و نقاشي. در اواخر دهه ي هفتاد با روي کار آمدن آقاي خاتمي يک مقدار جريان هنرهاي تجسمي مورد توجه قرار گرفت خصوصا از طرف موزه هنرهاي معاصر. اين رويکرد در هر صورت بر روي نقاشان مستقل نيز تاثير خود را مي گذاشت. در دوره بعد از فارغ التخصيلي حدود 20 کتاب تصويرسازي کردم  و سال ها در آتليه شخصي و دانشگاه تدريس کردم.

 

پس شما يک حرفه اي هستيد.يک نقاش حرفه اي؟

اگر درست متوجه سوال شما شده باشم ، بله من سال هاست فقط از راه نقاشي زندگي مي کنم و حرفه ي من نقاشي ست.

 

اولين نمايشگاه انفرادي شما چه سالي بود و در کجا.چه آثاري به نمايش در آمدند؟

اولين نمايشگاه انفرادي در گالري الهه در سال 1380 و مجموعه موناليزاهاي من به نمايش در آمد. در همان سال در مجله گلستانه علي اصغر قره باغي يک مطلب راجع به اين نمايشگاه نوشتند.

 

در  زمان اولين نمايشگاه آيا شما شناخته شده بوديد !؟ و آيا فروش هم مساله  شما بود؟

در واقع بله شناخته شده بودم تا حدي.  چون با همکاران کارهاي هم ديگر را مي ديديم و يا در مورد هنر بحث و گفتگو مي کرديم و به نوعي در دوره هايي جلسات نقد و بررسي داشتيم. از سال هاي ?? جلسات گفتگويي در کارگاه دوستان تشکيل مي شد که در مورد هنر خصوصاً نقاشي صحبت مي کرديم.

کساني که در اين جمع بودند علي اصغر قره باغي، سروژ بارسقيان، احمد امين نظر، منوچهر معتبر، مرحوم مهدي سحابي، مرحوم کلانتري، برادران شيشه گران، جواد مجابي، و... عموما در آتليه آقاي فرامرزي جمع مي شديم.

مساله اقتصاد هنر اصولا از بعد از دولت اصلاحات مورد توجه جدي تر قرار گرفت قبل از اين اهميت ويژه اي نداشت. اين توجه باعث مي شد که هنرمندان حرفه اي تر عمل کنند و تمام وقت به کار بپردازند.

اولين نمايشگاه من نسبتاً فروش خوبي داشت و نقد هاي خوبي هم گرفت. اوايل دهه ي هشتاد اقتصاد هنر کم کم داشت رونق مي گرفت. و تعداد گالري ها بيشتر مي شد. و اين کميت گالري ها خود باعث رونق اقتصادي شد که البته همراه با نکات مثبت فراواني که داشت که مهمترين آن ايجاد يک فضاي حرفه اي تربود.

 

اين جمعي که از آن صحبت کرديد  آيا جلسات منظمي داشتند و موضوع هاي مطرح شده در جلسا ت بيشتر درباره چه بود.آيا بحث هاي نظري به صورت جدي مطرح مي شد يا بيشتر اظهارنظر  شخصي و حرفه اي بود؟

به صورت هفتگي بود ، پنج شنبه ها جمع مي شديم و عموما مبحثي مطرح مي شد و در موردش صحبت مي شد. در بعضي جلسات هم يکي از هنرمندان يک نمايش اسلايد داشت و در مورد کارهاي خودش صحبت مي کرد ، از هنرمنداني که هم چنين جلسه اي برگزار کردند مي توانم از محسن وزيري مقدم و فرشيد ملکي  نام ببرم. قره باغي آن روزها مجموعه مقالات تبارشناسي پست مدرنيسم را مي نوشت که در گلستانه چاپ مي شد و در بعضي جلسات در موردش بحث مي شد. روي هم رفته جلسات خوبي بود هر چند وقت هم يکي از هنرمنداني که در اروپا يا آمريکا زندگي مي کردند وقتي به ايران مي آمدند به جلسات دعوت مي شدند.  مثل نيکزاد نجومي و صادق بريراني و هم در مورد کارهاشان صحبت مي شد و هم مباحث جديدي اگر بود در مورد کار ويا فضاهايي که تجربه کرده بودند در جلسه  مطرح مي شد.

 

جلسات  خوبي بوده.در اين جلسات چيزي و يا سرنخي مبني بر تغيير نگرش يا تحول کار و آثار افراد مي ديديد.؟ آيا نقد هم بود.منظورم فضاي نقد هست.آيا مي توانستيد کارهاي يکديگر را نقد کنيد؟

بله جلسات نقد جدي بود و صحبت هاي خوبي مي شد. در بعضي موارد در مورد نمايشگاه هايي که برگزار مي شد هم صحبت مي شد. مهدي سحابي و نيما پتگر به همراه سروژ بارسقيان در بحث و گفتگو فعال تر بودند. در نظر داشته باشيم افراد شرکت کننده در جلسات عموماً نقاش يا مجسمه ساز بودند و گرايش فيگوراتيو داشتند و زمينه صحبت هاي شان هم در اين حوزه ها بود.

 

روياي  افراد جلسه يا روياي جلسه چه بود.چه رويايي اين افراد را به يکديگر مي رساند؟رويا چه بود!

منظورتون رو اگر فهميده باشم شايد يک دغدغه مشترک داشتند و آن هنر بود . همه کساني که کار هنري مي کردند و در اين جلسات شرکت مي کردند همگي به اين راه ادامه دادند و الان هم از هنرمندان حرفه ايي هستند. به عبارت ديگر دعوتي که از اشخاص شده بود از نسل هاي مختلف بود اين دعوت از طرف شخص خاصي نبود.  بنا بر تشخيص هر يک از شرکت کننده گان صورت مي گرفت. فکر مي کنم بيشتر هم فکري بود و معاشرت حول محور هنر،  شرکت کنندگان هريک راه خود را به نوعي پيدا کرده بودند.

 

رويا البته فراتر از دغدغه است.اين جلسه ها تا چه سالي ادامه پيدا کرد؟

تا سال ??ادامه داشت. البته که روياي مشترک با دغدغه هاي مشترک تفاوت دارد براي همين از دغدغه گفتم چون اگر روياي مشترک بود شايد به چيزي فراتر از اين ختم مي شد.

 

از سال هفتاد و شش تا هشتاد دو نقاشي  شما چه سمت و سويي گرفته بود و چه تغييري به خود ديده بود!؟

آن سال ها گرايش به نقاشي فيگوراتيو در حال افزايش بود. هم نقاشان فيگوراتيو و هم انتزاعي به علت درک صحيح تري که در جهان ايجاد شده بود ديگر کمتر تضادي آشتي ناپذير داشتند و شايد با رشد ترجمه هاي جديد و ارتباط جهاني بيشتر نگاه سلبي به هنر کمرنگ تر شده بود حداقل نزد کساني که حرفه اي تر و متمرکز تر کار مي کردند.

 

شما که هيچ وقت گرايش آبستره  نداشتيد.بله ؟

نه هيچ وقت گرايش نداشتم اما هيچ وقت هم متعصب نبودم و کار خيلي از نقاشان آبستره رو دوست داشتم. روتکو هميشه برايم الهام بخش بوده.

 

شما در کل به لحاظ حسي و فکري کدام نقاشان را بيشتر به خودتان نزديک مي ديديد!؟ هم نقاشان غريي و هم ايراني!؟

سوال سختي است. نقاشان ايراني امين نظر، نجومي، خاکدان، وزيري مقدم. خارجي اندرو وايت، هاکني، فرويد. فرشيد ملکي هميشه برام قابل احترام و جذاب بود.

 

نمايشگاه  دوم شما چه زماني بود!؟

سال ?? گالري الهه

 

درباره ي چند و چون اين مجموعه بگوييد و بازتاب آن و اختلاف آن با مجموعه قبلي!؟

نمايشگاه سال 82 گالري الهه بدون عنوان بود. در ايران نمايش بدن لخت ممنوع هست در اين مجموعه کارهاي تاريج هنري را انتخاب کردم با موضوع بدن و چشم آشنا.  قسمتي که لخت بود را نکشيدم ودر تيرگي محض قراردادم و سر و دست و پا را حذف نکردم، بيننده اي که با کار آشناست ادامه را در ذهن مي ساخت و به عبارت ديگر بازسازي مي کرد و امتداد تصويري مي داد.

 

در اين نمايشگاه اخير و نمايشگاه موناليزا بدن موضوع است و نه فيگور.بله!

فکر مي کنم در نمايش سال ?? کته  بدن اصلي ترين موضوع بود اما هميشه فيگور را به مثابه بدن براي من جذاب تر بوده.
 

در مجموعه کته از لامپ ال اي دي استفاده شده است؟

بله ، روي سطح بوم لامپ هاي ال اي دي کارشده و در پشت با کيت ثابت  شده اند.

 

خيلي جالب است.حرکت نوآورانه است.به نظر مي رسد يک مفهوم فلسفي به چهره ها داده.زخم تنها نيست.حتا گاه مثل حشره اي نوراني به نظر مي رسند .ايده ي اين کار از کجا پيدا شد؟

مهم تر  از طراحي زير، يعني روي بوم، خود ال اي دي ها متريال اصلي بودند. به نوعي مي خواستم زودتر و جلوتر از بوم ديده شوند. اين کارها سال 88 اجرا شدند و بيشتر نمايش زخم بودن تا خود زخم. چيزي که تو اون سال برايم جالب بود اين که آدم ها زخم هاي شان را نمايش مي دادند شايد به دليل وجود رسانه ها و ارسال سريع و از اين که اطلاعات شان به سرعت منتقل مي شود احساس رضايت مي کردند.

 کته در واقع يعني کبره بسته شده روي زخم به عبارت ديگه زماني از روي زخم گذشته و کته بسته شده و جاي زخم باقي مانده. تاکيدم روي ديدار بصري از زخم  بود نه خود زخم به عنوان يک امر فيزيکي.

 

اين ايده يعني  تاکيد بر امر فيزيکي ونه ديدار بصري خيلي ايده پيشروانه اي است.اين ايده تا کجا ادامه پيدا کرد و اساسا تجلي آن در شکل هاي ديگر چگونه است.؟

ديدار بصري الزاما به مفهوم الصاق نمي شود اما تبديل زخم به نور الصاق زخم به مفهومي جلوتر از ديدار از زخم ست. به عبارت ديگر تاکيد روي زخم و الصاق آن روي بدن است. بدن به تنهايي هويت خاص خودش را دارد اما زخم قائم به ذات بدون بدن معني و مفهومي انتزاعي دارد و روي بدن معني پيدا مي کند.

 

تا چه اندازه اين نگاه بعد اجتماعي پيدا مي کند!؟

اين  نوع نگاه به هر صورت اجتماعي ست زيرا به بدن نگاهي اجتماعي دارد و اگر اعمال زيبايي شناختي مي کند در خدمت ببان اجتماعي قرار مي گيرد  و فقط در جهت ارائه زيبايي به مفهوم صرف نيست. بدن را در مقابل ديدگان قرار مي دهد نه به عنوان امر ديداري، بلکه با اضافه کردن اشيايي مثل ال اي دي آشنايي زدايي مي کند و به عبارتي فاصله گذاري هم مي کند. اينک ال اي دي نقش زخم را بازي مي کند و ديگر تابع نيست و نقشي فعال دارد.

 

پس بدن هم چون ابژه اي اجتماعي است و به طريق اولي نقاشي يک عمل و امر اجتماعي نزد شما محسوب مي شود.درست است؟

در شرايط فعلي گريزي نيست.

چرا؟

شرايط اجتماعي و سياسي امروز دنيا به طور عجيبي به حيات اجتماعي و حتي حيات طبيعي ما گره خورده که از اين جهت گريزي نيست. در واقع شما حتي براي تفريح هم با خيال آسوده نمي توانيد به سفر برويد. اين خيال نا آسوده به هر صورت تاثير روي حيات زيستي نيز مي گذارد.

 

پس از همين زمان بود که موضوع کارهاي شما بيشتر  اجتماعي و سياسي شد!؟

در واقع به نوعي اجتماعي بود. در اين کارها شايد عريان تر شد زيرا سياست هم لخت شده بود. فضاي اجتماعي هم سياسي تر شده بود بعد از هشتاد هشت.

 

بعد از نمايشگاه هشتاد دو در چه سالي نمايشگاه  داشتيد؟

سال هشتاد و سه  خانه ي هنرمندان نمايش داشتم.

 

به چه عنواني. لطفا  بيشتر از اين نمايشگاه بگوييد!؟

در اون سال يک قاتل زنجيره اي را دستگير کرده بودند به اسم بيجه، که اين نمايش تحت تاثير فضاي ترس آلود اون سال ها خصوصا براي زنان و کودکان پديد اومده بود . اين  مجموعه که ?? قطعه  بود رو کار کردم. تحت عنوان تعرض. بدن هاي تکه شده عروسک ها بود با پرتره تکرار شده يک زن که از "انگر" گرفته بودم. بيجه که خود مورد تعرض قرار گرفته بود هم قرباني بود هم متعرض، او قربانيان خود را مثله مي کرد. و بعد ها شنيدم خيلي از قاتلين زنجيره اي در کودکي بازي نمي کردند و يا اسباب بازي نداشته اند و احتمالاً با قربانيان خود در بزرگ سالي به عنوان عروسک برخورد مي کنند. وجود چهره هم شکل زن مي توانست به عنوان مادر/شاهد باشد.

 

در اين دو مجموعه اخير شاهد مراجعه شما به تاريخ هنر هستيم. چه ضرورتي شما را به سمت تاريخ هنر کشاند!؟

ارجاعات تاريخ هنري در کارها اين دو مجموعه در واقع اداي ديني بود به نقاشاني که کارشان براي من ارج و قرب داشت. اين اداي دين تا مجموعه بعدي هم ادامه پيدا کرد. مجموعه بعدي سونوگرافي ها را در سال ?? در گالري اثر نمايش دادم. در واقع با استفاده از تصاوير آشناي تاريخ هنري بيننده را ترغيب به ديدار مجدد با رويکرد من بود. اين وام گرفتن يا به نوعي مال خود کردن در دوره هايي بسيار موردتوجه هنرمندان بود. در همان سال ها منتقد انگليسي به نام مارک ايروينگ در آکسفورد در يک نشست در باره  ي هنر ايران از اين مجموعه ها صحبت کرده بود تحت همين عنوان" مال خود کردن. متاسفانه متن ايشان  ويا اون کنفرانس هيچ وقت در ايران منتشر نشد.

 

اين مال خود کردن از چه طريق اتفاق  افتاده. چه چيزي يا چه چيزهايي شما به آن  نقاشي ها افزوده ايد که در واقع مال شما شده اند؟

خوب در کارهاي من موضوع کار تغيير کرده و به نوعي استنباط ديگري از کار خواهد شد. في المثل در نمايش خانه هنرمندان موضوع تعرض است و پرتره هايي که از کار انگر وام گرفته شده نقش شاهد آشنا را بازي مي کنند به عبارت ديگر نقش بازي مي کنند ديگر موضوع کار نيستند و انتخاب شده اند همانند يک هنرپيشه در راه پيشبرد داستان و جذابيت بخشي شايد بتوان گفت انتخاب  بازيگر شده باشند در سينما.

 

اما به نظر مي رسد شما هيچ گاه نخواسته ايد کاملا در قالب رياليسم بمانيد.مدام غيررئاليستي فکر کرده ايد!؟

حد اقل آن چه که از رئاليسم استنباط مي شود. يعني ديدن واقعيت اشيا. شايد آن چه استنباط من است رفتن به نفس الامر اشيا باشد. از اين منظر شايد تلاش بيشتر هنرمندان همين باشد. اولين ديدار ما از فرم واقعيت فرم هست. از اين جهت در کارهاي من فرم واقعي وجود دارد اما تمناي عبور از ظاهر فرم را نيز دارد و در پي ايجاد معنا و مفهومي براي ديدار از فرم هست.

 

پس شما اساسا و مدام به فرم فکر مي کنيد. در واقع جهت معنا دهي مدام به فرم فکر مي کنيد!؟

فرم مهمترين مساله در هنرهاي تجسمي است. مهمترين مفاهيم و معاني اگر در حوزه فرم نباشد بي معني خواهد بود. فکر کنم در همه هنرها اين طور باشد.  فرم اعتبار مي گيرد از نحوه تلقي هنرمند از شرايط اجتماعي و زمان و مکاني که در آن جا رشد کرده،  منظورم از فرم به عنوان امر جامد نيست. بلکه آن مفهوم و معنايي ست که از ظاهر شي مي فهميم  و ارائه مي دهيم.                                                                                                                    

مجموعه بعد از سال هشتاد  و چهار  چه بود و در کجا به نمايش در آمد؟

سال هشتاد چهار، ? روز بعد از به دنيا آمدن دخترم هانا، مجموعه "سونوگرافي ها" در گالري اثر به نمايش درآمد و اين مجموعه به نوعي ارتباط  پيدا مي کرد به تولد دخترم.

 سال هشتاد و شش يک نمايشگاه داشتم در گالري ماه که يک انتخابي بود از چند دوره کاري.

 نمايش بعدي ?? خرداد هشتاد و هشت برگزار شد در گالري طراحان آزاد. با نام ناخوشي ها. براي اين نمايش "سوزان وينچ" مطلبي نوشت با عنوان "هنري براي زيستن".اين مجموعه درباره ي  بيماري بود..

 

 آن چه که در مجموعه هاي اخير شما آشکار است نگاه تلخ و گاه دنياي کابوس گون نقاشي ها است. انگار گرفتار خوابي تلخ و سراسر فاجعه  بار شده ايم.چرا؟

در واقع سال 87 دختر من بيماري بسيار رايج عفونت مثانه داشت، پزشک معالج او هم يکي از مورد اعتمادترين پزشک هاي تهران بود که ما مي شناختيم  اما همين ماجراي کوچک منجر به بستري يک هفته اي و مصرف دارو هاي سنگين براي عکس برداري و ...  که نهايتا منجر به اين شد که پزشکان بعد از چند ماه به اين نتيجه رسيدند که هيچ چيز خاصي مشاهده نکرده ا ند و مداوا انجام شده است.

 

نقد من به پزشک معالج نبود نقدي به سيستم دارويي و پرشکي رايج بود، بدون اين که توضيح خاصي بدهند و بيمار يا بستگان او را مطلع کنند بيمار را تحت آزمايش هاي خاصي قرار مي دهند که نمي دانيم نهايتا چه خواهد شد. اما صورت بندي اين نقد بايد به زبان تجسمي ترجمه مي شد و در عين حال اين وضعيت زيسته اي بود که در عين حال که واقعي است اما نبايد تصوير سازي واقعه باشد.

به عبارتي اين بيمار، دختر نقاش است و مي تواند فضاي مجموعه را شخصي کند سعي کردم دچار اين وضعيت نشوم  روي تصاوير انتخابي نسخه ها ي واقعي پزشکان را نوشتم که مستند به واقعيت هم باشد.

 

چگونه واقعيتي اين چنين به زبان تجسمي تبديل مي شود.منظورم به چه شکل و طي چه فرايندي؟

نخست اين فرايند در ذهن انجام مي شود. يعني تاثير واقعه ابتدا يک امر ذهني است و تصور هر کس از آن بستگي به تحليل آن فرد از آن واقعه دارد و هر فرد از زبان تجسمي فهم و ادراک متفاوتي دارد . حال چه نسبتي برقرار کرده است و چگونه مي تواند تاثير بگذارد بحث مفصلي ست.

 

تااين جا شما يک نقاش حرفه اي و بسيار فعالي بوده ايد.از تاثيراتي که کار شما داشته بگوييد.از بازتاب آن ها و جايگاهي که به دست آوردند!؟

در واقع از نقدهايي که شده و در ايران اصولا نقدها شفاهي هم هست. به يک سري اطلاعات از کارهام رسيدم. در قسمت شفاهي هم  منتقديني داشتم و هم و هم کساني که علاقه و يا نسبتي با کار برقرار کرده اند. برخورد کردم. و چندين نقد و يادداشت نوشتاري هم بوده . اما جذاب ترين قسمت ماجرا شايد عکس العمل  از طرف هم کاران باشد.

 

 نمايشگاه هاي بعد از هشتاد و هشت  چه نمايشگاه هايي بودند و در کدام گالري؟

سال ?? دو تا نمايشگاه داشتم يک نمايش طراحي و يک نقاشي در گالري طراحان. تحت عنوان کته که همان ال اي دي ها بود. درواقع طراحي ها اواخر ?? بود و نقاشي ها ارديبهشت .??

 

و تا سال نود و پنج  چه نمايشگاه  هاي ديگري داشته ايد؟

در واقع سال ?? نمايش. تو مشغول مردن ات بودي در گالري طراحان آزاد.

 سال ?? گالري طراحان آزاد. مجموعه بي نام.

سال 94 يک لت، دولت، سه لت. گالري اعتماد.

 

برخلاف مجموعه  هاي ديگر در مجموعه ي  يک لت.دو لت.سه لت به نوعي مستند نگاري اما به شيوه خودتان رسيده ايد! به چه شکل اين مجموعه پديد آمد؟

براي خودم هم اين مجموعه جذاب هست علي رغم اين که بعد از نمايش يک مجموعه، کارها ديگر جذابيت خاصي برام ندارد اما هنوز اين مجموعه برايم اهميت دارد.

هميشه به رابطه ي دولت و ملت فکر مي کردم و اين که چرا فاصله بين دولت و ملت اين قدر زياد است که ما دولت را محو مي بينيم و توده مانند. همان طور که دولت مردان هم ملت را همين گونه مي بينند. براي همين نه پاسخ گو هستند  و نه نزديک. اين دوري موجب  فاصله مي شود ولي آنان قدرتمندند هستند و ملت نهايتا آنان را انتخاب مي کنند يا در مقابلشان مي ايستند که در هر صورت اين فضاي آشتي ناپذير وجود دارد. اين مربوط به الزاما بعد از انقلاب يا پيش از انقلاب و يا حتي دوره اي خاص نيست اين فاصله و دوري در و عدم درک مقابل وجود خارجي دارد. براي همين تصوير دولت برايم محو و نا مشخص  شد.

 

به نظر مي رسد هنر معاصر در اين نمايشگاه و اين کارها به معني واقعي تجلي پيدا کرده است. کانسپت با فرم کارها عجين شده و...استقبال  از اين کارها چگونه بود؟

نقدها ي خوبي گرفتم اما همان طور که گفتم بيشتر نقدها در کشور ما شفاهي هست ، بهزاد خسروي يک نقد نوشتت. داريوش طلايي همين طور که در تنديس چاپ شد.

 

آيا برداشت سياسي از اين مجموعه به هويت مستقل نقاشي ها لطمه نمي زند؟

فکر نمي کنم البته که بيشتر مي تواند اجتماعي باشه. اما يک ترس عجيبي از سياسي جلوه کردن هم در هنرمندان هست که خود من هم بيشتر مواقع دچارش هستم. اما به هر صورت امر ديدار در اين مجموعه جلوتر از حتي برخورد اجتماعي اون هست. ديگر اين که مگر در دوره امروز امر مستقلي هم داريم؟ مستقل از چه چيز ؟ اين هميشه براي من هم سوال بوده. در نظر داشته باشيم اثر هنري پديد آمده شايد بستري اجتماعي داشته باشد اما مثل روزنامه عمل نمي کند. و ابزار و روش تفکر آن حتي تشابهي با تحليل سياسي مرسوم ندارد اما ممکن است موضع داشته باشد که حتما دارد حتي اگر تظاهر به بي موضعي کند.

 

درست است.بگذاريد سوال ديگري بپرسم.دغدغه ها و نگراني هاي روزمره شما چه ها هستند!

مثل همه ساکنين کره خاکي. در واقع علاوه بر مسائل خصوصي. مصائب و مشکلات زيست محيطي، اجتماعي، ظهور و منشأ اثر شدن نوکيسه گان و ... خيلي از اين مسائل ديگر در واقع حل شدني نيستند اما تعديل شدني هستند.

 

در نقاشي دغدغه هرروزه شما چيست؟

دغدغه ام در واقع خود کار هست. برام اهميت داره کار هر روزه. و اين که هر روز کار کنم.

 

نقد شما به فضاي تجسمي اين روزها چيست؟

نقد خاصي ندارم. در واقع خيلي خوشحالم که تو اين دوره زندگي مي کنم. و خوشحالم ارتباط خوبي با هنرمنداي جوان تر از خودم دارم.

هيچ اعتراضي به هيچ چيز نداريد!؟

بله من نيز به فضاي اقتصادي که توانسته تا حدودي زيادي روي هنر تاثير بگذارد هم غمگينم و هم معترض اما اين بدان معنا نيست که منکر نکات مثبت اين تاثير شوم.

خوشحالم که در دوره اي زندگي کردم که انقلاب را جنگ را  فروپاشي شوروي را در کنار گردش قرن و نسل قرن بيست و يکم، مشاهده کردم.

 

آيا اعتراض به همين  فضاي اقتصاد ي بوده که شما به شکل  ثابت  با يک گالري کار نکنيد و به گالري هاي مختلف برويد؟

در واقع نمي شود با يک گالري دائمي کار کرد. عوامل بسياري هست. مثل شيوه هاي متفاوت برخورد بين هنرمند و گالري دار  يا حتي تعطيلي هاي مقطعي گالري ها. کمتر هنرمندي را مي شناسم که فقط با يک گالري کار کرده باشد. در بعضي مواقع انتخاب گالري بر اساس  فضاي گالري ، ابعاد کار هم، صورت مي گيرد. هميشه سياست هاي يک ساني بين گالري دار و هنرمند وجود ندارد. من براي نمايش مجموعه يک لت، دولت، سه لت  احتياج به مکاني داشتم که بتوان در يک چرخش ??? درجه همه کارها را ديد و نزديک ترين فضا براي اين ايده گالري اعتماد ? بود علاوه بر اين که نقش گالري دار هم برايم بسيار مهم بود.

 

محمد مهدي طباطبايي

متولد 1345 تهران، ايران

کارشناسي نقاشي ، دانشگاه هنر، تهران،1371

فارغ التحصيل هنرستان هنرهاي زيبا، تهران، 1366

 

نمايشگاه هاي انفرادي

 

1394، يک لت، دولت، سه لت، گالري اعتماد، تهران

1392،  بي نام ، گالري طراحان آزاد ، تهران.

1391، تو مشغول مردن ات بودي، گالري طراحان آزاد، تهران، نقاشي.

1389، کته، گالري طراحان آزاد، تهران، نقاشي.

1389، کته، گالري طراحان آزاد، تهران، طراحي.

1388، ناخوشي ها، گالري طراحان آزاد، تهران.

1386، گالري ماه، تهران.

1384، گالري اثر، تهران.

1383، خانه ي هنرمندان ايران، تهران.

1383، گالري الهه، تهران.

1382، گالري الهه، تهران.

1381، گالري الهه، تهران.

 

نمايشگاههاي گروهي

1392، سخن کز دل بر آيد، گالري کاستروم پرگريني، آمستردام، هلند.

1392، تاريخ بازي، گالري اعتماد، تهران

1392، شصتمين سالگرد کودتاي بيست و هشت مرداد هزار و سيصد و سي و دو، گالري آران، تهران.

1391، گالري پرو ، دوبي ، امارات.

1390، گالري تکش، اصفهان، ايران.

1390، پروژه ي منوکسيد تهران، تهران.

1390، جهان بيني ايراني، موزه فري برلين ، برلين، آلمان.

1390، پروژه کانسون، عمارت ساروي، پاريس، فرانسه.

1390، گالري متن، اصفهان، ايران.

1389، زبان بدن، گالري فا، کويت.

1389، گالري جيل جرج، لندن، انگلستان.

1389، خانه ي هنرمندان ايران، تهران.

1388، گالري فروم اشلوتز پلاتز، آئورا، سوئيس.

1388، بيست ودومين بينال تصويرسازي براتيسلاوا، اسلواکي.

1388، بينال سرگردان،بلگراد، صربستان.

1386، بيست ويکمين بينال تصويرسازي براتيسلاوا، اسلواکي.

1386، گالري اثر، تهران.

1385، گالري اثر، تهران.

1384، گالري طراحان آزاد، تهران.

1384، پرتره معاصر، گالري آريا،تهران.

1382، نوزدهمين بينال تصويرسازي براتيسلاوا، اسلواکي.

1382، ششمين بينال نقاشي، موزه هنرهاي معاصر، تهران.

1381، دومين بينال تصويرسازي آسيايي، ژاپن.

1381، پنجمين بينال گرافيک، تهران.

1381، پنجمين بينال تصويرسازي، تهران.

1378، چهارمين بينال تصويرسازي، تهران.

1377،1378، نمايشگاه طراحي، گالري برگ.

1372، دومين بينال نقاشي، موزه هنرهاي معاصر، تهران.

 

عضو انجمن هنرمندان نقاش ايران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران