آن لتِ سوم منم

 

 

آن لتِ سوم منم

 نوشته ي بهزاد خسروي نوري

اول: عکس 


 

نقاشي هاي طباطبائي بر مبناي عکس پديد آمده اند. هر عکس هويت كلاسيك خود را به تمامي نمايش مي دهد.

نمايشگاه يک لت، دولت، سه لت برآمده از منطق تصويرنگاري دوربين هاي آنالوگ است. ثبت شدگي‌ بر روي سلولئيد عکاسي تفاوت رفتاري عميقي با ثبت ديجيتال دارد. تکنولوژي ثبت، رفتار ما را در مقابل دوربين تغيير مي دهد؛ رفتاري که به واسطه ي محدوديت‌هاي خود آداب متفاوتي را براي ما تعريف مي کند و گويي هر چکاندن شاتر سعي‌ در ثبت و نمايش پيامي خاص را بر خود وظيفه مي‌داند؛ دوربين آنالوگ رفتار ما را رسمي‌ مي‌کند و هويتي مشخص به ما مي دهد؛ رسميتي که شايد دليل آن محدوديت کمّي نگاتيو عکاسي است؛ عمل اصلي به وقت احتياج دارد، به صبر و شمارش تا لحظه ي قطعي عکاسي در تعريف متفاوت برسوني. لحظه ي قطعي در اين ميل رسمي‌ ثبت، فاقد ايجابي مي شود که برسون آن را تعريف مي‌کند. اين مختصات رسمي‌ ثبت، ويژگي خود را بيشتر نمايش مي دهد، وقتي‌ که موضوع آن دولت و دولت مردان باشد. اين جا ديجيتال يا آنالوگ بودن تفاوتي‌ نمي کند هرچند نگاتيو بودن عکس حساب شد گي‌ بيشتري را مي‌طلبد..

نگاتيو تشابه تصويري رفتاري را ايجاد مي‌کند که پيوندي است ميان دولت و شهروند. آداب هميشه همان قدر رسمي‌ است، رسمي و خشك، فارغ از طبقه اجتماعي و قدرت، شهروند رفتاري مشابه دولت مرد در مقابل دوربين آنالوگ دارد. شايد تفاوت فقط در عكاس كمتر مضطرب باشد.

 

دوم: عکاسِ مضطرب

عکاس مضطرب است. ثبت تاريخ دولت بر عهده او گذاشته شده. او نگران است؛ نگران آداب عکاسي: فيلم درست جا افتاده؟ نورسنجي؟ سرعت شاتر؟ ديافراگم؟ و سپس کليک.

 پشت هر عکس، حساب گري دقيقي‌ وجود دارد و عکاس، مضطرب تر و متمرکز تر. لحظه ي کليک در اين موضوع لحظه ي ثبت براي حافظه ي تاريخي‌ و پايداري است. عکاس مضطرب با دوربين آنالوگ خود اضطراب صدم ثانيه را به پايداري زمان بندي تاريخ پيوند مي دهد. طباطبائي اين ميل به پايداري رسمي‌ را به چالش مي‌کشد. بوم هاي بزرگ سه لت، اين مقاطع تاريخ سياسي ايران را با يک لت، دولت و سه لت معرفي مي‌کند چند لت بودن بوم ها در اين مقطع نگاري تاريخي‌ تشابه شوخي‌ واري با دولت و دولت مردان دارد. طباطبايي عامدانه از پرداخت دقيق حذ ر مي‌کند. او با صحه گذاشتن به عمل نقاشانه، تصوير دقيق هايپر رئاليستي خود را از وضوح مي‌اندازد و به نوعي حاصل ساعت هاي متمادي نقاشي واقع گراي خود را از بين مي برد. انگار ميل به جاودانه گي‌ دولت و دولت يان را با شتاب نقاشي‌ خود به سخره مي‌گيرد؛ او صدم ثانيه را به ماه تبديل مي كند و وضوح را به نا آشكاري. چهره‌ها ناپيدا مي شوند و تکه کردنشان با فاصله ي محدود، باز نماي ناپايداري سياسي و اجتماعي است که جامعه ي پس از انقلاب را تعريف مي‌کند.

مي‌توان گفت که نقاشي هاي  طباطبائي بيش از آن که به اثر هنري ختم شوند به عملي‌ اشاره مي کنند که در رفتار خود نقد قدرت را فارغ از بيان واضح ايدئولوژيک ابراز مي‌کنند. در حقيقت عنصر زيباشناسي در آثار طباطبائي در عمل و برخورد او با موضوع نهفته است. او با تمرکز بر عنصر زمان دوگانه، صدم ثانيه ي عکاسي را با پايداري تاريخ به هم پيوند مي دهد؛ صدم ثانيه‌اي که بيش از آن که معرف موضوع ثبت شده در اين جا "دولت" باشد به ناپايداري مضطرب عکاسي اشاره مي‌کند که هم چون يک شهروند، ناظر ناپايداري دولتي است که طباطبايي طنازانه به سه لت تبديلش مي‌کند. شايد لت سوم حضور شهروند مفقود در دوگانه "دولت" باشد.

 

سوم: لتِ سوم

 

طباطبايي لحظه ي قاطع برسون را کش مي دهد، زيستش را به چالش مي‌کشد، پايداري ش را تغيير مي دهد، عنصر سوم را به آن اضافه مي‌کند، فقدان من شهروند را در دولت گوشزد مي‌کند و لت سوم را به مثابه بازنمايي عنصر نا مرئي عکس معرفي مي‌کند

نمايش "دولت" در سه لت استعاره اي سياسي را نمايش مي دهد که فقدان حضور مردم را خاطر نشان مي‌کند. شهروند، که در تعريف "دولت" و قدرت از مردم به کرار تغيير يافته و از شکلي‌ به شکل ديگر بدل شده است. دولت نماينده ي مردمي است که خود آن ها را تعريف مي کند، از امت به ملت از ملت به مردم و از مردم به شهروند تغيير نام مي‌دهند بي‌ آن که در اين سيطره تغيير نام، شخصيت شان در مفهوم دولتي تغيير چنداني کند.

پدروارگي‌ مستتر در هويت دولت، قدرت را از پدر خوب به بد تغيير مي دهد بي‌ آن که به مختصات حضور پايدار برابر ميان مردم و دولت پاي بند باشد. مردم (در تعاريف مختلف) تبديل به تجمع و توده اي مي شوند که حضورشان براي مشروعيت دادن به قدرت تعريف مي شود و نه بيشتر. حضوري که در نمايش "دولت" ناپيداست.


 

چهارم: آن لتِ سوم منم

 

 بوم هاي بزرگ تاريخ را به يک لت، دولت و سه‌ لت تبديل مي‌کند و دو لت بوم و تشابه شوخي‌ وارش به "دولت" زيست بوم نقاشي را به دركي سياسي پيوند مي دهد. شايد اگر موضوع نقاشي دولت هم نبود، طباطبايي در پيوند استعاري هنر و سياست عمل خود را انجام داده بود

 

طباطبايي به عمل نقاشي تعريفي متفاوت مي دهد و مفهوم آن را از بازنمايي صرف به نمايش بدل مي‌کند؛ نقاشي کردن در اين رفتار به پرفرمنسي شخصي‌ بدل مي شود که به خلوت نقاشانه، ماهيتي عمومي‌ و اجتماعي مي دهد

عمل طباطبايي‌ استعاره‌اي است از ناپايداري و سخره ي جاودانگي‌. چهره‌ها ناپيدا مي شوند و تکه کردن شان در لت‌هاي با فاصله به حماقت جاودانگي‌ مي‌خندند. طباطبايي شهروندي خود را در ارتباط با ثبت رسمي‌ کلان روايت تاريخي‌ دولت‌هاي ايران دريک لت، دولت ، سه لت تمرين مي‌کند. تمريني  که عمل و ماده ي نقاشي‌ را از ابزار به مفهوم تغيير مي دهد.

 

او در نقاشي‌ خود شهروندي غايب خود را تمرين مي‌کند. ماده ي نقاشي‌ براي او بهانه ايست که حضورش را دوباره معرفي کند. نقاش- شهروند که با بازي با ماده و پرفرمنس خود هويتي ناپيدا را به خود و به ما ياد آوري مي‌کند. او مردم بودن را در عمل نقاشي خود تمرين مي‌کند و پيوند فراموش شده ي اين دو را به ما يادآوري مي‌کند.

 

 

فروردين 1394

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران