برج تاتلين، نوري در افق

از مجموعه ي «هنر پشت پرده آهنين»

قسمت 2

برج تاتلين، نوري در افق

نوشته ي فرزاد عظيم بيک

 

درست مطابق انتظار، اولين حرکت بلشويک‌ها بعد از به دست گرفتن قدرت روسيه در اکتبر 1917، پس از برقراري سازمان و نظام سياسي مورد نظر خويش، اقدامات اساسي و پايه‌اي در عرصه هنر و فرهنگ بود. حزب کمونيست شوروي رفته رفته تريبون فرهنگي را نيز به دست گرفته و بدنبال آن بود تا سليقه خود را بر جامعه مسلط گرداند. آن سال‌ها، به گواه تاريخ هنر و ادبيات دوران اوج شکوفايي ادبي و هنري روس‌ها بود. انواع سبک و شيوه‌هاي ناب و جديد در شعر، رمان، نقاشي، معماري و هنرمندان و نويسندگان، متفکران و نوآوراني که هر کدام به تنهايي براي نام‌آوريِ يک نسل کافي هستند از نيمه  ي دوم قرن 19 تا اوايل قرن 20 ميلادي در حال کار و پيشبرد جامعه به سوي برهه‌اي نو بودند. در چنين تکثر فرهنگي و هنري‌اي حکومت تازه تأسيس سعي بر متولد ساختن سبک و سياق هنر جديد پرولتاريايي و ساختن فرهنگ آرماني جامعه نوين شوروي داشت.

پس از پيروزي انقلاب، ولاديمير لنين در صدد برآمد تا شهرها را از مظاهر و يادمان‌هاي تزار و پادشاهي پاک و آن را باتنديس‌، بناها و هويت جديدِ قهرمانانه‌ي کمونيستي که معرف هويت حکومت نوين است، جايگزين کند. براي اين کار دولت فراخواني جهت توليد يادمان‌هاي تبليغي و قهرمانانه را بعنوان يکي از اولين قدم‌ها در راستاي نوسازي فرهنگي منتشر نمود. هنرمندان و طراحاني که براي اين فراخوان کار ارسال کرده بودند بر اساس آموزه‌هاي دانشگاهي و کارگاهي غالب آن زمان که مبلغ سبک و شيوه‌ي نئوکلاسيک و مانند آن بود، تنديس‌ها و طرح‌هايي با تمرکز بر يک فرد بعنوان قهرمان و شخص محوري انقلاب پديد آوردند. آثاري که با تأکيد بر بدن انسان و حالات ظفرمندانه و تقليد مو به مو از آن، به شدت اومانيستي بود. اين اتفاق به خودي خود مشکلي نبود، زيرا رايج در آن دوره بر نقش محوري انسان، به خصوص انسانِ طبقه پرولتاريا در مبارزه با سرمايه‌داران تأکيد به سزا داشت. اما نحوه‌ي نگاه هنرهاي تجسمي به اين انسان هنوز از سرچشمه‌هاي غربيِ امپرياليستي و غالباً فايده محور الهام مي‌گرفت که نگاه خويش را به گروهي محدود از اشراف، اعيان و افراد با نفوذ معطوف مي‌ساخت. شيوه‌اي که شايد آن را بتوان حاصل تلاقي رمانتيسيسم روسي با نئوکلاسيسيسم ناميد، بر کار بيشتر هنرمندان آن دوران روسيه چيره بود. در اين ميان اما ولاديمير تاتلين[i]معمار و طراح جوان، طرحي ارائه کرد که ورق را به تمامي (و شايد براي هميشه) برگرداند. او در سال 1919 طرحي براي يادمان انقلاب با عنوان «يادمان انترناسيونال سوم»[ii] ارائه داد که سبب شهرت او و سبک ساختارگرايي[iii]، تغيير در نگاه به چارچوب‌هاي نظري و عملي هنر تجسمي و معماري و همين طور گشودن فضا براي خلاقيت نوآوري جوانان در اين عرصه‌ها شد. «يادمان انترناسيونال سوم» که با نام «برجِ تاتلين»[iv]نيز مشهور است، قرار بود تا بعنوان مرکز پذيرايي و مقر کميته مرکزي احزاب کمونيست، تمام برنامه‌هاي کمينترن[v]را در سال 1919 پوشش دهد. اين اثربنايي است که براي يادبود قهرماني‌ها و دلاوري‌هاي مردم روسيه در مبارزه با رژيم تزار و نماد هويت نسل نوين مردم طراحي شده بود؛ سازه‌اي که قرار بود از برج پيزا کج‌تر، از برج ايفل بلندتر و زيباتر از مجسمه‌ي آزادي در نيويورک و پر رفت و آمدتراز ساختمان امپاير استِيت باشد.

اثر بلند پروازانه‌ي تاتلين که قرار بود بر دهانه‌ي رودخانه نِوا[vi]در شهر سن پترزبورگ ساخته شود، برجي است مخروط مانند که شکل پوسته‌ي آن پيچه‌اي است به ارتفاع 1300 فوت (تقريباً 400 متر) که شکلي شبيه به صدف حلزون و يا تلاقي و تلفيق دو مارپيچ دارد. درون پوسته، ساختمان اصلي با چهار حجم مکعب، هرم، استوانه و نيم دايره محاط شده است. انحراف برج از محور عمودي سطح زمين دقيقاً به اندازه‌ي انحراف زمين از محور عمودي آن، يعني 23.5 درجه است. بدنه ساختمان از مجموعه‌اي از ستون‌هاي عظيم‌الجثه‌ي فولادي که در هم پيچ شده و بالا رفته‌اند تشکيل شده. اين پيچه قشاي بيروني طرح را مي‌سازد و در درون آن چهار طبقه برج قرار دارد؛ طبقه اول آن مکعب شکل، طبقه دوم هرم، طبقه سوم استوانه‌اي شکل و طبقه آخر به شکل نيم کره است. طبقه مکعب سالن اجتماعات و کنفرانسي است که مخصوص نشست‌ها، سخنراني‌ و برنامه‌هاي انترناسيونال سوم طراحي شده بود، دومين طبقه جايگاه هيئت رئيسه و برخي کميته‌هاي دولتي، استوانه‌ي طبقه سوم فضاي اختصاصي خبرنگاران، روزنامه‌ها و مجلات و طبقه چهارم محل استقرار پايگاه‌ها و فرستنده‌هاي راديويي است. هر طبقه بواسطه‌ي ابزارآلات، ستون و صفحه، و بازوهاي مکانيکي مخصوصي در داخل بدنه‌ي برجبه چرخش درمي‌آمده که اين چرخش‌ها، بر اساس تقسيمات زماني بنا شده بودند. اولين طبقه در طي سال يک بار مي‌چرخيده که مي‌توانسته نمادي از تطور و تحول حزب و پيشروي آرام آن رو به جلو باشد، هرم در هر ماه يک دور مي‌زده، طبقه سوم در هر روز يک بار و نيم کره‌اي که مرکز راديويي بود در هر ساعت يک بار به دور مرکز ساختمان گردش مي‌کردند. ايده‌ي اين سازه در زمان خود از هر نظر رکورد شکن بود، ارتفاع، شکل طراحي که به کلي افقي جديد را در معماري ترسيم مي‌کرد.مصالح ساخت برج که از مدرن ترين انواع آن يعني شيشه، آهن و فولاد انتخاب شده بود و حجم مورد نياز آن براي ساخت، کارايي و هم‌چنين شمايل پيکره‌وار آن که طرح را در مرزهاي معماري و مجسمه‌سازي تعريف مي‌کند، همه بخشي از نوآوري‌هاي هنرمند جوان براي صورت‌بندي هنر پيشروي شوروي بوده است.

هنگامي که ولاديمير تاتلين ماکتي از اين طرح را با همراهي افرادي نظير پاول وينگرادف[vii]و لوسيف ميرزون[viii]ساخت و در معرض نمايش منتقدان و عموم مردم گذاشت، بسياري از منتقدان و هنرمندان ديگر آن را طرحي غيرعملي و جاه‌طلبانه تلقي کردند. معماران و مهندسان ترديدهاي بسيار جدي درباره چگونگي ساخت، عمل کرد و دوام سازه داشتند. البته در اين ميان نيز بودند افرادي که برج و طراحش را ستايش مي‌کردند. اشخاصي نظير ولاديمير ماياکوفسکي[ix] که پس از ديدن ماکت گفت: «اين برج، اولين اثر يادمان بدون ريش و سيبيل است» و يا ويکتور شکلوفسکي[x] درباره آن نوشته بود «ساخته شده از آهن، شيشه، فولاد و انقلاب». برخي ديگر از هنرمندان نيز مانند الکساندر رودچنکو[xi]، هنرمندان و طراحان ساختارگراي روسيه به تحسين پروژه پرداختند. اين ايده نگيني بود بر انگشتر ساختارگرايي در هنر که خود روس‌ها از سال 1914 آن را پي‌ريزي کرده و در حال رشد و پرورش‌اش بودند. اثري بود که در عين سادگي فرم، محتوايي بسيار ثقيل و روشنفکرانه داشت. طرحي که آينده معماري و ارتباطات را پيش‌بيني مي‌کرد، و پيرو سبکي بود که در ابتداي قرن بيستم ناقوس مرگ شعار «هنر براي هنر» را به صدا درآورد و به تلاش براي تلفيق هنر و جامعه و کاربردي کردن آن پرداخت؛ هم‌چنين، در کنار کارهاي ديگر بزرگان هنر روسيه، به حق يکي از گسترش‌دهندگان انتزاع و تفکر انتزاعي در هنر بودند.

فاصله گرفتن تاتلين از ذهنيت عمومي هنرمندان در نمايش و تقدس بدن انسان بعنوان نقطه‌ي اوج و تکامل جهان ماده و توجه به سازوکارهاي اومانيستي در محتواي هنر، و هم‌چنين گرايش و توجه او به مقوله انتزاع و رهايي از قيد شئ‌گرايي صرف، زمينه را براي آن چه مورخان و متخصصان هنر مدرن «اختراع انتزاع»[xii] مي‌نامند، باز مي‌کند. دورشدن هنرمند از نگاه نئوکلاسيک (و به قول هنرمندان آوانگارد آن سال ها، پوسيده)که در آن تأکيد بر فرم و محتوا و مرکزيت و محوريت انسان و نسبت او با جهان اطرافش است، و رسيدنش به شيوه‌ي ساختارگرايي که نويد هنر نو را سر مي‌داد، چراغي را در عالم هنر و تفکر روشن نمود که با آن کهديري نپاييد، اما پرتوش بسياري از راه‌ها و مسيرها را روشن نمود. اين جا و به خصوص در برجِ تاتلين انسان به اعتباري در اثر هنري (و ايده‌ي هنر) مستتر شده و از فرم به محتوا کوچ کرده. لايه‌ي بيروني کار ستايش گر ابعاد غول‌آساي فلز، شيشه و پيشرفت‌هاي طراحي و مهندسي است؛ اما درونش پيچ و مهره‌ها،تزئينات و نورها براي تطهير انقلاب و عظمت بخشيدن بر اتحاد کمونيست‌ها بنا شده؛جايي براي اعلام يگانگي نيروهاي چپِ هم‌پيمان. از اين رو اين سازه نه تنها نبايد شکل و شمايلي انساني داشته باشد، بلکه بايد به کل فراتر از دورترين خيالات و محالات پرواز کند، تا در آسمانِ جهان نوين، ويتريني شود از تولد و نظم ابرقدرتي تازه تأسيس. اين کارکرد لايه‌اي را مي‌توان در برخي اشعار ماياکوفسکي، عکس‌هاي الکساندر رودچنکو و طرح‌هاي گرافيکي اوايل تشکيل شوروي ديد.

اما منبع الهام و تقليد طراح با اين که از انسان و مقياس‌هاي آن عبور کرده اما چندان هم دور از دنياي ماده نيست. اشکال به کار رفته در طرح اين برج، خوانشي نو از طبيعت اطراف بودند. پيچه‌ي بيروني برج، نمودار حرکتي همانند نمودار رشد و حرکت گياهان ويره‌اي (رونده) مانند عَشقه دارد و هم‌چنين تناسب فرم‌هاي بدنه اصلي برج چيزي مثل يک کوه، يا درخت کاج را به ياد مي‌آورد. البته برخي از تحليل گران معماري معتقدند که بدنه اصلي برج از ساختار کليساهاي ارتدکس سنتي روسي ملهم است و ساختاري بر اساس نظام بناي آن دارد. اين تحليل‌ها و مشابهت‌ها گواهي است بر آن که از آن زمان، هنر رفته رفته راه الهام خود را از جسميت و پوسته‌ي اشياء و افراد، به دورن آنان باز کرد و توانست درون درخت، درون سنگ‌ها، درون آدم‌ها را ببيند و براساس روابط و نسبت‌هاي وضع شده ميان آن‌ها و دنياي اطراف، بن مايه‌ي خود را تهيه کند. همان طور که گفته شد هنرمندان اوايل قرن 20 روسيه علي‌الخصوص ساختارگرايان از پيشروان اين تغيير منابع الهام و ساخت هنر بودند. اين نگاه نوين تا چند سال با مواضع فرهنگي و هنري قدرت جديد روسيه هم راستا بود، اما پس از مدتي اين نيز به مذاق حاکمانخوش نيامد و شعله‌ي نبوغ و نوآوري هنري در شوروي تا مدت‌ها کم‌فروغ شد و رو به خاموشي گذارده بود.

بنياد آرمان‌گرايانه‌ي شوروي براي پي‌ريزي تصوير آينده از جامعه ا‌يده‌آل کمونيستي، در اولين قدم «يادمان انترناسيونال سوم» را در پي داشت. نمادي از انقلاب، از يگانگي و هماهنگي جامعه‌ي روسيه در عين اخلافات و تنوعات. پوشاننده‌ و نمايش گر مفاهيم و آرمان‌هاي انقلاب اکتبر، و مايه‌ي مباهات و افتخار حکومت تازه تأسيس. مجموعه‌اي که يک واحد است، يک سلول زنده و فعال. اين زنده بودن و پويايي قرار بود مايه‌ي برتري اثر بر ساير مظاهر دنياي مدرن باشد، اما با شروع مشکلات اقتصادي و تغييرات اجتماعي و سياسي شوروي در 1921، اجراي اين طرح به دست فراموشي سپرده شد.بعلاوه، دور شدن هنر دولتي و اختلاف ساختارگرايان با ايده‌هاي مورد نظر دولت مرکزي درباره ي  هنر و هنرمندان نيز از دلايل شکست پروژه محسوب مي‌شود. در آن سال‌ها فراهم آوردن حجم فولاد و فلز مورد نظر براي ساخت برج نيز، در پي سقوط کارخانه‌ها و توليدي‌هاي بزرگ، کار بسيار مشکلي براي دولت بود که در کنار ارزيابي و هشدار مهندسان از فرجام اجراي طرح، آن را غيرعملي و متزلزل نشان داد و براي هميشه پرونده‌اش را بست. امروزه چهار مدل از اين برج وجود دارد که در موزه‌ مدرن استکهلم سوئد[xiii]، گالري ترتياکوف در مسکو[xiv]، حياط آکادمي سلطنتي هنر در لندن[xv]و مرکز ژرژ پمپيدو در پاريس[xvi]نگهداري مي‌شوند؛ مدل موجود در لندن در سال 2011 دقيقاً منطبق بر طرح اوليه و محاسبات تاتلين ساخته شده است.

برجِ تاتلين نه فقط يک شئ، اثر هنري صرف و جهشي در هنر حجم‌سازي و تلفيق معماري و مجسمه‌سازي است، بلکه قدمي است بزرگ و جسورانه در راستاي انتزاع، اختراعِ انتزاع و تولد هنر انتزاعي. انتزاع محض و رهايي از قيد تقليد عين به عين طبيعت براي ساخت و توليد هنر. اين امر ولاديمير تاتلين را از ساير هنرمندان هم نسل خويش که به نداي حزب براي ساخت يادمان پاسخ داده بودند جدا کرد، و وي را در کنار آن که فردي متعهد و وفادار و داراي باور به حزب و آرمان‌هايش جلوه داد، لباس نبوغ و استادي را نيز بر تنش پوشاند. هنرمندي که مي‌توان او را از بخاطر آثارش در عرصه‌هاي نقاشي، طراحي و مطالعات طبيعت و مکانيک يکي از فرزندان خلف و درخشان زمانه‌ي خويش به حساب آورد و هم از جهتي ديگر مي‌توان او را از جمله افرادي برشمرد که بخاطر طراحي برج «يادمان انترناسيونال سوم» توسط هم دوره‌هايش به خوبي درک نشد و اهميت ايده‌هاي آوانگارد و پيشرواش در اين سازه، جز توسط معدودي فهميده نشد.

يادمان انترناسيونال سوم علاوه بر گشودن افق‌هاي نو بر مفهوم انتزاع و عميق‌تر کردن نقش هنرمند در روند شکل‌گيري هنر، نوعي زاويه ديد نوين را در نسبت با تأثير پذيري از کنه طبيعت، نظام آن و شکل توسعه و رشد حاکم بر طبيعت اطراف ما آدميان مي‌آزمايد. چيزي که در سال هاي بعد در بسياري از زمينه‌هاي علم و هنر از جمله بيومکانيک جلوه‌هاي خود را نشان داد.

 

[i]1885-1953 معمار، نقاش، مخترع و طراح صحنه‌ تئاتر، از بنيان‌گذاران مکتب ساختارگرايي

[ii]Monument to the Third International

[iii]ساختارگرايي (Constructivism) شيوه‌اي در هنر، ادبيات، معماري و علوم انساني است که طرفدار نزديک شدن هنر به بطن اجتماع و کاربردي شدن آن بود.

[iv]Tatlin's Tower

[v]کمينترن يا انترناسيونال سوم (Comintern)، سومين گردهمايي و اتحاديه‌اي از احزاب کمونيست و سوسياليست انقلابي بود که از سال 1919 تا 1943 به فعاليت مشغول بود.

[vi]Neva River

[vii]Pavel Vinogradovمعمار و دستيار تاتلين

[viii]Losif Meerzonمعمار و طراح

[ix]Vladimir Mayakovsky1893-1930 شاعر، نمايشنامه‌نويس، گرافيست و طراح، از پايه‌گذاران سبک فوتوريسم روسي

[x]Viktor Shklovsky1893-1984 نويسنده و منتقد هنري، از بزرگان مکتب فرماليسم که مقالات و آثار مهمي در تحليل و نقد هنرمندان مدرن روسي نوشته

[xi]Alexander Rodckenko1891-1956عکاس، مجسمه‌ساز و گرافيست، از مهم‌ترين هنرمندان ساختارگرا و فوتوريست روسيه             

[xii]Inventing Abstractionعنوان يکي از پروژه‌هاي تحقيقاتي و نمايشگاهي موزه هنرهاي مدرن نيويورک

[xiii]Moderna Museet, Stockholm

[xiv]Tretyakov gallery, Moscow

[xv]Royal Academy of Art, London

[xvi]Centre Georges Pompidou, Paris

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران