نوشتن ازدشتِ فرسوده

نوشتن ازدشتِ فرسوده

درباره ي محسن شريف

نوشته ي محمد کشاورز

 

سبب آشنايي من با محسن شريف دوستان حلقه ادبي شيرازبودند. آن هم زماني که انتشارات تازه اي پا گرفته بود به اسم «نوشتار» توسط چندتايي دوست با سواد وبا ذوق. مي گفتند  نوشتار تاسيس شده تا کارهاي جدي درزمينه ادبيات معاصرمنتشر کند وشيراز را به عنوان  قطب تازه اي در انتشارات متون ادبي مطرح کند. اين خبر آن هم در آن روزها که مثل امروز همه راه ها به تهران ختم مي شد  براي من خبرخوشايندي بود. انتشاراتي در شيراز لابد اولويتش هم چاپ کارهاي دوستان جنوبي است. حدسم درست بود. جسته وگريخته شنيده بودم که دوستان قصد دارند کار نشررا با نوشته هاي نويسندگان جنوبي شروع کنند.به رسم دوران ماضي در تدارک جنگي برآمدند به اسم «از پنجره جنوبي» که قرار شد هر شماره اش داستان هاي کوتاهي از چند نويسنده جنوبي را به جامعه ادبي آن روز ايران معرفي کند. کيوان نريماني ويراستار مجموعه بود وانتخاب داستان ها به گمانم گروهي انجام مي شد. اولين مجموعه با پنج نام شکل گرفت. صمد طاهري،سعيد مهميني،محمد کريمي پور،محمد کشاورز و  زنده ياد ماشااله رضازاده. هر نويسنده سه داستان داشت.وجغرافياي همه داستان ها رنگ وبو وحال وهواي جنوب ايران را داشتتند.از محسن شريف هم خواسته بودند کاري به نشر بدهد. شريف آن روزها در محافل ادبي جنوب نامي شناخته شده بود. آدمي معروف به داستان دوستي وداستان خواني وداستان نويسي، هرچند تا ميان سالي چيزي منتشر نکرده بود، اما داستان نوشته شده داشت. محسن داستان بلند «فصل هاي تکراري» را فرستاده بود. حجم داستان بيش از ظرفيت از پنجره جنوبي بود وخود داستان هم بيشتر فرم وتعريف داستان بلند را داشت وناشر مشتاق بود آن را مستقل در آورد. همين طور هم شد. کتاب اول از پنجره جنوبي اسفند شصت وهشت در آمد و به فاصله چند ماه بعد فصل هاي تکراري محسن شريف منتشر شد.

حالا هردو ما آثاري را توسط يک ناشر منتشر کرده بوديم ودورادورکارهاي هم ديگررا خوانده بوديم ومي شناختيم. درخرداد شصت ونه قرار ديداري داشتم با ماشا اله رضازاده که آن روزها حساب دار شرکت ساختماني بود در خيابان عاشوري. هواي بوشهر با شرجي سنگين خرداد چندان نشاني از بهار نداشت.رضازاده را همان جا براي اولين بار ديدم. احوال پرس دوستان شدم از محسن شريف گفت واين که در خانه منتظر است که به ديدنش برويم. با ماشو دوترکه برموتور از عاشوري رانديم تا مدرس. در آستانه درمرد خاکستري مولاغر اندام بلند بالايي را ديدم  که مرا درجا به ياد خوان رولفو انداخت .همان  نويسنده امريکا لاتيني که آن روزها پدروپارامو اوسر وصدايي در محافل ادبي ايران راه انداخته بود. بعد از معرفي وسلام واحوال پرسي محسن مارا برد به خنکاي آرامش بخش اتاق پذيرايي.جايي که بعد از آن هم بارها در کنار دوستان نشستيم ودر سايه محبت بي دريغ محسن شريف داستان خوانديم ،شعر شنيديم واز شعر وداستان گفتيم.

اين مقدمه راچيدم تا بگويم که محسن شريف در فضاي ادبي بوشهر ، شهري که سابقه اي درخشان در هنر وادبيات معاصر ايران دارد.هم چون يک سايه سار، يک عمود خيمه عمل کرد. هميشه ميدان داري کرده تا اهل ذوق را گرد آورد وچراغ نوشتن را در زادگاهي که سخت دوستش دارد روشن نگاه دارد. ميزباني مهربان  براي هر اهل ادبي بود وقتي گذارش به بوشهر مي افتاد.  مشتاق تلفن برمي داشت ويک به يک دوستان را دعوت مي کرد به مجلس شعر وداستان. يکي از چراغ هاي هميشه اين مجالس خانگي شاعربزرگ و جاودان ياد منوچهر آتشي بود.محسن نويسنده ومنوچهر شاعر هردو برادر وار هم ديگر را دوست مي داشتند. شاهد بودم که شريف چطور رفاقت تا روزآخر،تا لحظه رفتن آتشي با او پاس داشت وبعد از آن هم چهره اصلي وفعال مراسم نکوداشت او بود.

بعد از فصل هاي تکراري محسن شريف چهار اثر ديگر منتشر کرد.آس نحس( 77) سال هاي صبر 79 مجموعه داستان ورار....؟ ورمان تب نوبه( 95 )که بي شک اهل نقد همان طور که پيش از اين درباره کارهاي او نوشته اند بعد ازاين هم خواهند نوشت واز حسن وعيب آثار اين نويسنده جنوبي خواهند گفت.اما من دراين نوشته نگاه کوتاهي خواهم داشت به فصل هاي تکراري که تکرار شيوه روايت ولحن آن را درديگر آثار محسن شريف هم مي بينيم. من دراين يادداشت از شيوه روايت او مي نويسم که همين شيوه در ديگر کارهاي او نيز به کار رفته واشاراتي خواهم داشت به ظرفيت هاي زبان واز شيوه ي توصيف هم خواهم گفت وهمه در مجال يک يادداشت کوتاه که اگر بخواهم همه سويه هاي آن را واکاوم به مقاله اي مطول ومفصل نياز است که دراين فرصت نمي گنجد.

پيش از هرچيز بايد گفت داستان بلند فصل هاي تکراري برپايه تمثيل واستعاره شکل گرفته.تاثير پذيرفته از شيوه هاي نويسندگي اواخر دهه  ي چهل واوايل دهه  ي پنجاه.که سانسورتسمه از گرده ادبيات کشيده بود ونويسندگاني که گرايش هاي سياسي ممنوع داشتند داستان هاي خودرا براي دوري از گرفتاري وگزند سانسور به اين شيوه مي نوشتند. نوعي رمز نويسي متداول با کليشه هاي کلامي مرسوم زمانه بين نويسنده وخواننده.بعد از انقلاب اين شيوه ديگر چندان کارآمد نبود ونويسندگان شيوه هاي ديگري براي نوشتن داستان پيش گرفتند. که مورد بحث من نيست.بحث من دراين نوشته فرم روايت فصل هاي تکراي است. در اين داستان اشاره من به نوع روايت است. راوي داستان بلند فصل هاي تکراري روايتش را به شيوه «پرده خواني» پيش مي برد. سبکي تازه وبديع  در روايت داستان که محسن شريف  چه خود آگاه يا ناخود آگاه به آن دست يافته باشد از ارزش واهميت آن نمي کاهد. اين شيوه را نقالان قهوه خانه ها وپرده خواناني که قصه هاي ستم اشقيا براوليا را در کوچه وبازار با نشان دادن تصاوير نقش بسته برپرده ها نقل مي کردند. شيوه هم به اين شکل بود که پرده خوان پرده بزرگ را برپهنه ديواري نصب مي کرد.تماشاچيان مي نشستند روبرو ونقال با چوبدستي يک به يک مي رفت سراغ تصاوير .مکث مي کرد وروايتي کوتاه در باره هرکدام مي گفت. مي خواست اين کسي که به شمايلش بر پرده اشاره مي کرد خوب شناخته شود.هر چيز در پرده بود از آدم وحيوان و گياه و اشيا از توصيف ايستا وکامل نقال در امان نمي ماند. اين نوع البته در پرده خواني جواب مي داد. چون تکيه داشت به سنت کلان روايت مذهبي يا حماسي که هرکس صدها بار به شيوه هاي مختلف آن را شنيده بود. پس اشارات تک به تک وجدااز هم پرده خوان را منصوب مي کرد به خاطره اش از کلان روايت وبه جهان مورد نظر نقال راه مي يافت.

روايت به شيوه پرده خواني ضمن اين که تلاشي ارجمند است براي دست يابي به فرم هاي بومي روايت، اما چون نويسنده فصل هاي تکراري محل وقوع داستانش جهان معاصر است وبه هيچ کلان روايت مذهبي ،حماسي ويا اساطيري منصوب ومتصل نيست. قطعات توصيف شده در فضاي مه آلود داستان  معلق مي مانند وداستان شکل نمي گيرد.

به گمان من شيوه خاص وارزشمندي که محسن شريف براي روايت داستانش در پيش گرفته اگربه عنصر تعليق مجهز مي شد تا بتواند هم چون نخي در يک منحي کشش پاره هاي معلق را به هم پيوند دهد مي توانست به سبک خاص خودش در داستان نويسي امروز ايران دست يابد

هنر ديگر اودر اين رمان وديگر کارهايش استفاده از ظرفيت هاي کلمات وترکيب هاي بومي و پهنا وغنا دادن به زبان داستان معاصر ماست.استفاده از کلمات محلي که در جغرافياي جنوب وبه خصوص حوزه بوشهر ودشتستان وتنگستان کاربرد دارند وداراي ريشه هاي کهن واصيل فارسي هستند مي توانند به هرچه رنگين ترشدن زبان داستان امروز  ما کمک کند .محسن شريف که زادگاهش چنين دياري است وهمه عمر در آن باليده با هنرمندي از پس اين مهم برآمده وزباني خلق کرده جذاب وخواندني.

 

 

 

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران