استعاره اي از زن

استعاره اي از زن

نوشته ي زاهره دنياديده

رضوان صادق زاده نمايشگاهي از آثار خود در گالري ساربان برپا نموده است. آثار صادق زاده نقاشي هايي هستند که در قطع هاي متفاوت کوچک و بزرگ ارائه شده اند. در غالب آثار هنرمند زناني مشاهده مي شوند که در درون فضايي لايتناهي ايستاده اند. پيکره هاي اين زنان در اغلب موارد ثابت و ايستا هستند و به ندرت تغييري در اندام و پاهاي آنان  مشاهده مي شود و وجه اشتراک همگي آنها اين است که از پشت يا نيمرخ پشت ترسيم شده اند و مخاطب صورت آنها را به طور واضح نمي بيند. از خصوصيات ديگر اين پيکره ها نيز مي توان به بافت و نقوش لباسهاي آنان اشاره کرد که به نظر مي رسد تبديل به شاخصه ي اصلي آثار صادق زاده در چند نمايشگاه اخيرش شده اند.

در مجموعه ي پيش رو پيکره هاي خاص هنرمند در تلفيق با معماري و طبيعت نمايش داده شده اند. منظور از معماري ديوارهاي آجري بسيار بلندي است که در مقابل پيکره ها گسترده شده اند. ديوارهايي دوبعدي که با سايه هاي محدودي از هم تفکيک شده اند. عظمت اين ديوارها در مقابل پيکره ها قابل توجه است؛ ديوارهايي که چه در مقابل پيکره ها نهاده شده اند و چه در مجاورت آنها، پايان ناپذير به نظر مي رسند و همچون حصاري مقابل دنياي خالي از سکنه و خلوت اين زنان گسترده شده اند. در واقع تفاوتي نمي کند که عناصر تشکيل دهنده ي فضاي آثار صادق زاده سنگ است يا درخت يا ديوار؛ عظمت اين عناصر در مقابل پيکره هاي نقاش به بيانگري منجر شده است.علاوه بر اين در فضاي آثار هنرمندهمه چيز دچار سکون و سکوت است؛ گويي زمان متوقف شده است. فضاي نقاشي ها به دليل خلا موجود در آن، ارجاع به ذن و بوديسم دارد اما در اين تعريف متوقف نمي شود و مفهومي فراتر از خلسه و خلا را مد نظر دارد.

نوعي ملال در آثار صادق زاده قابل مشاهده است.رخوت و ملالي که در هفت پيکر هنرمند مشهودتر است. هنرمند تعبير جديدي از هفت پيکر نظامي را به واسطه ي حضور زنان و احوالاتشان ارائه مي دهد. هفت پيکر صادق زاده شامل هفت تابلوي 100*150 سانتي متري است که هفت زن را در حالت هاي ايستاده و نشسته به تصوير مي کشد. زناني که در هفت پيکر نظامي دختران پادشاه هستند و همگي مامور شده اند که در شبي که با بهرام گور هستند قصه اي روايت کنند. اما زنان هفت پيکر صادق زاده گويي هر کدام در فضايي ملول و تهي روايتگر قصه ي خود هستند. يکي سوداي خارج شدن از فضاي تهي اطرافش را دارد، ديگري در حال آراستن خود در آينه اي کوچک است. آن يکي موهايش را مي چيند و آن ديگري مي انديشد که شايد بتواند با اشاره ي دستي که از دستکش سياهش خارج کرده ظلمات و پيکان خونيني را که در حال ورود به کادر نقاشي است از پا درآورد! هفت زنِ صادق زاده روايتگرند اما نه روايتگر قصه اي پندآموز در شب عيش بهرام، بلکه راوي روزمرگي هاي خودشان هستند در غياب بهرامي که گويي سالهاست وجود ندارد و به جاي ساخت آن هفت قصر رنگي براي اين زنان، لباس سياه بر تنشان نشانده است..

 زن در آثار صادق زاده جايگاه ويژه اي دارد و نمادهاي مورد استفاده ي هنرمند گاه به مفاهيم فمينيستي دامن مي زند. اما خود هنرمند اذعان مي دارد که علت حضور زنان در آثارش توجه و نگاه ويژه ي او به زن است. زن نيز چون مرد ماهيت مشخصي در ذهن هنرمند دارد و هيچگاه با نقاشي هايش در پي احقاق حقوق زنان نبوده است. صرف نظر از اينکهجنبش هاي اخير فمينيستي تنها در پي احقاق حقوق زنان نيست و مفاهيم عميق تري را دنبال مي کند، نحوه ي تصويرگري زن و نمادهاي موجود در آثار هنرمندخالي از بيانگري نيست. ديوار، حصار،عظمت، محدوديت، روزمرگي و به تعبيري هبوط و رانده شدنکلماتي هستند که با ديدن اين مجموعه ي هنرمند به ذهن مخاطب خطور مي کنند و حال سوال اينجاست که آيا جايگاه ويژه ي زن در ذهن هنرمند خالي از اين استعاره هاست؟

13/8/95

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران