ابزار فني و هنر معاصر

«ابزار فني و هنر معاصر»

يادداشت يک کيوريتور در باره ي ورود تکنولوژي به هنر معاصر

نوشته ي: باربارا لندن[1]

ترجمه ي: اميرنادر الهي

 

 

منهتن[2]، [ بخش جنوبي نيويورک] از آغاز مرکز دنيايم بود. شغلِ کيوريتري[3]ي (نمايشگاه گرداني) ام در اويل دهه ي 1970، در موزه هنرهاي مدرن آغاز شد، زماني که تماس تلفني راه دور، گران بود  و نوار ها کاست ارزان بودند.در آن زمان  نيويورک به شهري ورشکسته بدل شده بود، دنياي هنر کوچک بود، کسي پول نداشت ولي انرژي و ايده ها در بالاترين سطح خود جريان داشت.

 

تهاجم و تحولات فرهنگي  که تغييرات بنياديني را در دهه  ي 1960 پديدآورد، باعث شد تا موسساتي چون موزه هنرهاي مدرن خود را با سبک هاي گوناگون هنرمندان هماهنگ کنند. به دنبال ايده هاي نو و خلاقانه، که برخي از آن ها  سبک هاي تازه اي را در موسيقي پديد آورد ، هنرمندان براي اولين بار به کار با دوربين هاي فيلم برداري سبک و ابزار ضبط صدا پرداختند  و به ويژگي هاي بي نظير اين ابزارها در روزگار مدرن، پي بردند. هنرهاي  مد روز، بر اثر  تجربه و غريزه، به کمال رسيد. گالري هاي هنري، که با شتاب آماده شده بودند، در کلان شهرها گسترش يافت. در نظر نگرفتنِ گذشته و کم ارزش جلوه دادن ايده ها و سبک ها، باعث بروز تضاد ميان ايدئولوژي ها شد: ميني ماليست[4] ها بر ضد اکسپرسيونيست ها، ويدئو پردازان در برابر فيلم سازان، پونکر[5] ها در برابر تئوريسين هاي سرسخت قرار گرفتند..

 

به عنوان يک نمايشگاه گردانِ جوان، موضوع سخت و دشوار پردازشِ ويدئو، که مجلاتي چون Radical Software و Avalanche  مطالب کمي درباره آن نوشته اند، توجه ام را  به خود جلب کرد. هنرمندان، با کنار هم گذاشتن قواعد مي کوشند تا با ابزارهاي گوناگون کار کنند. هم زمان با پيشرفت تکنولوژي، ويدئو نيز در دو سطح  به سرعت گسترش يافت. صنعت رسانه اي حرفه اي در بالاترين سطح قرار گرفت، صنعتي که براي دهه ها بروي واحدهاي آماتور غيرصنفي بسته  بود  تا اين که تلويزيون عمومي چندتايي از آن ها را به درون استوديو ها آورد. در پايين ترين سطح، هنرمندان منابع خود را يک کاسه کرده و  با اين تحول مصرفي جديدِ ويدئويي در بازار همراه شدند ، که اين امر امکانات خلاقانه اي را براي هنرهاي نمايشي، روايي فراهم آورد.

 

  پژوهش هاي کيوريتري براي يافتن هنرمندان است. با ذوق و علاقه به دنبال چگونگي و چرايي ساخت پروژه ها بودم. نسبت به پروژه هاي مربوطه ، خواه کتاب هاي هنري و خواه يک آلبوم موسيقي «راک» کنجکاو بودم. از اعضاي گروه هاي (موسيقي) خواستم که تجربيات شان را زماني که در لندن، برلين يا توکيو کنسرت مي گذارند، با من در ميان گذارند. اگر  مدرس (موسيقي) بودند، از آن ها مي خواستم تا ويدئوهاي بهترين دانش آموزان شان را ببينند.  اين هنرمندان، بيش از آن که خبرساز باشند هم کاران مهم من در توليد ويدئوهاي هنري در موزه هنرهاي مدرن بودند. بدين سان بازديدکنندگان از موزه  هم رابطه فعال تري با تصوير و صدا برقرار کردند.

 

از پله هاي کهنه ساختمان هاي قديمي در جنوب شهر بالارفتم. و در استوديو با  هنرمنداني چون « نام جون پايک »[6]، که به سبب تجربه و ابتکارش، هنرمندي موفق است، ديدار کردم. به دلايل عملي (اقتصادي ) و زيبايي شناسي ، استفاده از زباله کار اصلي او بود، که براي ساختمان سازي از تلويزيون هاي از کار افتاده  استفاده مي کرد. سرزدن به استوديوي او  مستلزم سينه خيز گذشتن از يک هزارتوي مملو از کابل هاي برق، سيم ها و جريانات ضعيف شده برق بود تا بتوانم او را در حالي که چکمه هاي کائوچويي پوشيده تا دچار برق گرفتگي نشود، ديدار کنم.

 

بيشتر شب ها به تماشاي اجراها و نمايش هاي موقت مي رفتم. هنرمندان با آخرين نوار ويدئوي خود از راه مي رسيدند، در حالي که روزهاي متمادي با ويدئوهاي خود کلنجار رفته بودند و عکس هاي خودشان را  در حال انجام کاري، در استوديو، تنها رتوش مي کردند. من بر روي يک صندلي تاشو در طبقه بالاي گالري Artist Space  مي نشستم و لوري اندرسون[7] را که سرگرم تمرين نواختن موسيقي متن فيلم Super 8بود، تماشا مي کردم. به هنرمندان در جا هاي دور افتاده نامه فرستادم، و از آن ها خواستم تا مرا درجريان آخرين کارشان بگذارند، و براي دريافت پاسخي از آن ها گاهي هفته ها و ماه ها منتظر مي ماندم.   

 

در آن هنگام زمان  دير تر سپري مي شد، ابزارها دور تا دورت را گرفته بودند. جک اسميت[8]  بايد شب نشيني خود را آغاز مي کرد. در آغاز نمايش، او لباس هاي مختلفي را از ميان تَل  لباس ها که وسط اتاقِ زير شيرواني روي زمين،  انباشته شده بود، بر تن مي کرد. مراسم تا آخر شب ادامه داشت. در ساعت پنج صبح ، مايکل اسنو[9] يا جوان جوناس[10] يا رابرت ويلسون[11] تنها تماشاچياني بودند که هنوز در آن جا حضور داشتند.

 

در 1974، بود که با فرهنگ هاي گوناکون آشنا شدم. زماني که «نام جون پايک» مرا به جان کيج[12] و مِرس کانينگهام[13]  معرفي کرد. اغلب درباره ي  مفهوم زندگي مي انديشم. درباره اين که مرکز زمين همان جايي است که تو ايستاده اي.ولي اين هنرمندان سرسختانه پذيراي فرهنگ هاي گوناگون جهان به استثناي غرب و فرهنگ هاي نو پاهستند، و به نگرش و طرز تفکر همکاران هنرمند جوان شان  احترام مي گذارند.  مِرسه در اواخر زندگي اش، از نرم افزارهاي کامپيوتري براي طراحي رقص هاي شرکت خود استفاده کرد..

 

بُرشِ پَرِشي[14]به جلو

در اوايل دهه ي 80 19  کامپيوترها وارد استوديوهاي پخش برنامه هاي تلويزيوني شدند. اين پديده  ويرايش فيلم به طريقه frame-accurate وغير خطي را ممکن ساخت، پيشرفتي که سازندگان ويدئو را به وسوسه بهره گيري از آن انداخت. آن ها محصولات کم کيفيت را کنار گذاشته و  به کيفيت توجه کردند. براي ايجاد تصوير شفاف ، بايد ويدئو را به متخصصين  ويرايش و مهندسان برنامه نويسي با تجربه بسپارند. هزينه توليد اين نوع ويدئوها سر به فلک مي زد. برخي از هنرمندان برنامه هاي تلويزيوني پر درآمد را به تهيه ويدئوي مستقل ترجيح دادند.

 

راه اندازي شبکه MTV در 1981،  با برنامه ماهرانه اي براي رشد و تامين مالي صنعت ضبط [موسيقي]  تماشاي کليپ هاي کوتاه ويدئويي را پر طرفدار کرد و پيوند خلاقانه صدا و تصوير را ممکن ساخت و ميزان تمرکز [بر تصوير] را کم کرد.

 

در اوايل دهه ي  90 19 که کاربرد کامپيوتر هاي شخصي (PC) بازار مصرف را فرا گرفت و اقتصاد  راکد شد، هنرمندان دوباره به شيوه هاي خانگي رو آوردند.  پيشرفت تکنولوژي، کارهاي شخصي مبتکرانه و  گاهي تعاملي و چند سويه را افزايش داد.با افزايش مهارت هاي برنامه ريزي در هنرمندان،ابزارهاي پخش صدا و تصوير به تدريج وارد رسانه ها شد.رسانه هاي گروهي از حالت حاشيه اي بيرون آمد و به يکي از ابزار هاي مهم معاصر بدل شد. صنايع صوتي ، بي حد و مرز شد. با ورود ميکروفن هاي فوق حساس، شنيدن صدا هاي شنيده نشده، و صداهاي جانداران دريايي براي برقراري ارتباط ممکن شد،. هنرمندان به ويرايش صداي فايل هاي صوتي خود در بلند گو هاي حساس، پرداختند و مردم که با عشق و علاقه قطعات صوتي را در تاسيسات فضايي مي شنيدند، گوشهاي شان را تيز تر کردند.

     امروزه تلفن هاي هوشمندِ دوربين دار، دنيا را تسخير کرده است. ابزارها در دسترس همگان است و قانونِ «خودت انجام بده» در همه جا حاکم است. کاربران عادي همانند هنرمندان، هم توليد کننده - مکاتبه کننده، وهم  بيننده- دريافت کننده هستند. آن ها از اپليکيشن[15] هاي خود با سرعت برق،  اطلاعات شان را به اشتراک مي گذارند، ضمن اين که تصوير و صدا جاي کلمات را مي گيرند.

 

پيشرفت شتاب گرفته است. هنرمندان با آخرين تکنولوژي در دسترس ، مثل آب خوردن کار مي کنند. بايد در نظر داشت که هنر معاصر سبک ها و اشکال انتزاعي را تغيير داده است، تعاريف مفاهيم،  پيوسته در تحول است و دير يا زود بايد امروزي شوند ، وگرنه کهنه مي مانند. در اين جا به تغييراتي از اين گونه اشاره مي کنم.   

 

زماني اصطلاح «کيوريتور» معنايي روشنفکرانه را تداعي مي کرد و به کسي گفته مي شد که از اشيا فيزيکي نگهداري مي کرد، مسوول ثبت کردن آثار هنري ، محافظ آن ها، گرداننده نمايشگاه ، پژوهشگر در زمينه هنر ، مسسوول تامين مالي نمايشگاه  و کارشناس  هنر و تاريخ آن مي بود. در دنياي امروزي کيوريتر بيش تر به افراد مبتکر و تهيه کنندگان کم مانند گفته مي شود.

 

دنيا آن چنان به سرعت تغيير کرده است که تکنولوژي به دوست و همکار هم سان کاربران آن بدل گشته است. روابط ميان بدن، تجربه ها، و تفکر به کلي متفاوت شده است.

 

دو جنبه متفاوت اهميت بسيار يافته است. مرکزيت برگزاري گالري هاي هنري از شهرهاي نيويورک، لندن و توکيو گرفته شده است و  آثار هنري در نمايشگاه هاي هنري و فضاي مجازي به حراج گذاشته مي شوند. گروه هاي کوچکي از کلکسيونرهاي آثار هنري مشعل هدايت را در جهان هنر در دست گرفته اند، و روز به روز بر قيمت گذاري آثار هنري در حراجي ها، سلطه بيشتري پيدا مي کنند، از سوي ديگر نسل جواني که با رسانه بزرگ شده، ساز مخالف مي زند و در برابر استانداردهاي پذيرفته شده جبهه مي گيرد. آن ها در کار با لَپ تاپ در خانه و در محيط هاي کاري با بهره گيري از ترکيب هنر، تکنولوژي، امکانات اجتماعي، و علم ، به طور ناگهاني به پيشرفت هاي خلاقانه دست يافته اند. 

 

بر خلاف آغاز کارم به عنوان کيوريتر، اکنون ديگر پير شده ام و اين هنرمندان هستند که جوان تر شده اند. ولي هم چنان مايلم بدانم که هنرمندان به چه مي انديشند و آخرين اثر هنري آن ها چه بوده است. مي خواهم بهتر بفهمم که چگونه هنرمندان از ابزار گوناگون بهره مي گيرند، بويژه زماني که اهميت ايده ها و محتواي آثار از شکل و ظاهر آن بيشتر مي شود. پس از رويداد 11 سپتامبر و حادثه فوکوشيما، برخي از هنرمندان به دنبال هويت جهاني نيستند و بنابر اين بيشتر روي تجربيات شخصي خود متمرکز مي شوند.

 

از اين که سرپرستي صفحه نقد شماره ماه مارس مجله Brooklyn Rail را به من سپرده اند، سپاسگزارم. اين به من،  فرصت  داد تا 16 هنرمند و نويسنده،  از بخش هاي مختلف جهان را دعوت کنم تا دغدغه فکري ام، را که ارتباط ميان مردم و تکنولوژي است،  با آن ها در ميان گذارم. هنرمنداني که قابل ستايش  و در زمينه هاي مختلف هنري پيشرو هستند. از آن ها خواستم تا به سه پرسش، پاسخ دهند:

 

  1. براي خلق اثر هنري از چه ابزار جديد يا قديمي بهره مي گيريد؟
  2. از چه وسايلي استفاده نمي کنيد؟
  3.  ابزار فني در خلق آثار شما چه نقشي داشته است؟

 

هنرمندان، نويسندگان، و موسيقيدانان در دنيا هاي گوناگون شان،  با من شريک مي شوند و در علاقه مندي هاي گوناگون من جلوه مي يابند. من هم مشتاقانه به دنبال ايده هاي نو و خلاقانه هنري آن ها هستم.

 

 

[1] . اين مقاله ترجمه است از:

 London, Barbara. Tools and Contemporary Art, Brooklyn Rail magazine, March 5th, 2015.

[2]. Manhattan

[3]. Curator

[4].Minimalists

[5]. Punkers

[6]. Nam June Paik

[7]. Laurie Anderson

[8]. Jack Smith

[9]. Michael Snow

[10]. Joan Jonas

[11]. Robert Wilson

[12]. John Cage

[13]. Merce Cunningham

[14] . نوعي برش در ويرايش ويدئو است که در آن به جاي تداوم تصويري شاهد پرش هستيم.

 App.[15]

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران