مونتاله بي‌شك از سادگي خوشش‌مي‌آمد

مونتاله بي‌شك از سادگي خوشش‌مي‌آمد.

گفت‌وگو انتزو بياجي  با ائوجنيو مونتاله

ترجمه‌ي مهدي فتوحي

ميان تنبلي فرضي و تجربه‌ي دراز‌مدتش‌ در‌مقام سناتور(باور نمي‌كردم ولي سياست‌مداران هم كار‌مي‌كنند). ميل اندكش به جهاني‌بودن(خوشحال مي‌شوم اگر يازدهمين فرمان‌را هم وضع‌بكنند راه فرمان بعدي‌را نبنديد). و رابطه‌اش با پيري. (77 سال دارم ولي اين‌ديگرانند كه به‌من يادآوري‌اش مي‌كنند).

كاري از انتزو بياجي

خودت راچگونه مي‌بيني؟ اگرلازم باشد يك‌پرتره‌ي خيلي‌سريع از مونتاله رسم‌كني چه مي‌گويي؟

 هرگز نفهميديم كدامين چهره‌را بايد درمقابل جهان داشته‌باشم. رويدادها مرا دگرگون‌كرده‌اند. پس‌از پنجاه‌سالگي من روزنامه‌نگار شدم. وقتي‌كه آدم‌ها بازنشسته‌مي‌شوند. ماريو بُرسا مرا براي همكاري ‌به كوريه‌ره دلّاسرا دعوت‌كرد و بعد وارد هيات تحريريه ‌شدم. هم‌چنين اولين‌جلد ازخاطرات چرچيل را هم‌ترجمه‌كردم. گولييلمو امانيلكه جاي‌گزين بُرسا شده‌بود، ديگر مقالات نقدادبي نمي‌خواست. سفرها را من به‌خرج خودم كردم. هيچ‌وقت من تصميم‌نگرفتم چه‌بكنم و كجا‌بروم. درسال 1929 مدير و كتابدار گابينتّو ويوسو (VIEUSSEUX) در فلورانس‌شدم. پيولو اميليو پاوُليني مرا به پودستا كنت دلّاگراردسكا معرفي‌كرد. در سال 1939 مجمع فرهنگي فاشيست‌ها برگزارشد و مرا اخراج‌كردند. چون كارت‌عضويت‌ حزب را نپذيرفته‌بودم. 18هزار لير داشتم به‌خاطر اين‌خروج نيك.

 فاشيزم براي تو چيست؟

 به‌زانو درآوردن‌است به‌جاي متقاعدساختن. فاشيزم از تاخيرقطارها زاده‌شد. روي‌كندي‌دولت. همه مي‌گفتند: نمي‌توان ادامه‌داد و يك‌دفعه اين‌شيطان مي‌پردبيرون و قول‌قانون و نظم‌مي‌دهد. حتا خارجي‌ها هم دوچه را مي‌ستودند و من وقتي‌مي‌آمدند در كتابخانه براي وراجي‌كردن خيلي حواسم جمع‌بود.

سعي‌كن خودت را تعريف‌كني؟

خيلي‌كم آموخته‌ي‌زندگي هستم. هميشه روي جريان تدافعي قرار‌گرفتم. هميشه سعي‌كردم دستانم را آلوده‌نكنم. ديگران مرا قضاوت خواهند‌كرد.

چه‌كسي گفته كه‌تو يك فرصت‌طلب شكاك و روي‌گرداننده‌ هستي؟ چگونه مي‌توان چنان ابرام سفت و سختي را توضيح‌داد؟

 نمي‌دانم. نمي‌دانم كه آيا او يك‌دشمن من است يا نه. گمان‌نكنم دشمنان‌ زيادي داشته‌باشم. شايد بهاين‌دليل كه كارهايي به‌نفع تصويب طلاق‌كردم كه در سنا با آرا كمي تصويب‌شد. مساله به نحو مسخره‌اي پي‌ريزي شده‌بود و مردم فكر‌مي‌كنند كه طلاق اجباري شده‌است. حال آن‌كه در‌ دوره‌ي موسوليني ازدواج اجباري‌بود.

 گناهان‌كبيره به نظر تو كدامند و آناني كه شايسته‌ي مداراي بيشتري‌اند كدامند؟

 سوال‌كمي‌ عجيبي ‌است. حسادت چيز وحشتناكي است و همين‌طور خسّت و آناني قابل‌دركند كه براي راه‌رفتن روي‌آب برنامه‌ريزي‌مي‌كنند، آمخته‌مي‌شوند و از ادوات‌جنگي نادرست استفاده‌مي‌كنند.

 ساليان دراز به تو‌ چه داده و چه‌چيز كم داشته‌اي؟

هيچ‌چيز اساسي. شايد به‌اين‌دليل كه برنامه‌اي‌نداشتم. اگرزندگي يك‌هزار تو باشد من ازميان بي‌شمار شكاف‌هاي‌ خالي آن بدون به‌بارآوردن دردسر زيادي گذشتم. نمي‌دانم به‌خاطر كفايتم بوده يا نه، شايد هم اتفاقي بوده.

 چه تيپ مرداني را بيشتر دوست‌مي‌داري؟

خوب‌ها را. به‌خاطر طرز فكر و زندگي‌شان. ولي طبيعتا  نمي‌دانم كجاهستند.

دراماتيك‌ترين خاطره‌ي تو چيست؟

 شايد تيرباران آن سربازي كه ساعت دزديده‌بود و به‌سمت جوخه‌ي‌اعدام فرياد‌ مي‌زد: مرا نكشيد. من پسر يك استادجغرافي‌ام؛ و من مغزي را ديدم كه پريد به‌هوا. مال بخش من ‌نبود. من يك گماشته ‌داشتم كه خواندن و نوشتن نمي‌دانست و مرا روي دوش مي‌برد تا ازصخره‌هاي‌سنگي پايين‌ بيايم. ريه‌هاي من به قدري ضعيف‌بود كه مي‌توانستم تقاضاي‌معافيت بكنم ولي هيچ‌وقت كاري‌نكردم براي خلاص‌كردن‌خودم. جنگ‌جهاني‌اول در من تحسين زيادي را نسبت به اتريش و مجارستان برانگيخت. من آن‌جا يك‌تمدن بهتري را نسبت‌به ‌خودمان‌ يافتم. هنوز‌هم در برخي‌مناطق به‌نظر‌مي‌رسد ما در ايتاليا نيستيم. ولي مي‌فهميدم كه آن‌امپراطوري نمي‌تواند تا ابد دوام‌بياورد. جسد هم زياد ديدم. حتا در طول جنگ‌دوم‌جهاني در فلورانس، ‌حتا روي جاده‌ها، چون آلماني‌ها از فيه‌زوله تيراندازي مي‌كردند. كمي شگفت‌زده‌ام از سرعت‌زياد زمان. نمي‌دانم براي‌تو هم رخ مي‌دهد يا نه. خيلي باعجله مي‌گذرد. درحالي‌که وقتي جوان بودم اين‌گونه‌نبود.

 اين تو را غمگين‌مي‌كند؟

 كمي البته. من متوجه اين‌نكته نمي‌شوم كه دارم به هفتاد و هفت سالگي‌مي‌رسم ولي ديگران چرا و اين را به‌من مي‌فهمانند با اشاراتي مثل:‌ شما كهن‌سالان و.... دل‌ آدم گويا پير‌نمي‌شود ولي بقيه‌ي‌چيزها چرا. انتزوي عزيز گمان‌مي كني كه ما به‌زودي يك دولت كمونيستي خواهيم‌داشت؟

نه.

+  من هم گمان‌نمي‌كنم. شايد آن‌ها هم نمي‌خواهند. فكرمي‌كني لير به صفر برسد؟

 به صفر صفر نه ولي حتما پايين‌مي‌رود.

 پس حقوق‌ها افزايش ‌مي‌يابند.

 تو گفته‌اي: روشنفكران ايتاليايي هميشه در موقع اشتباه مداخله‌ مي‌كنند.

 بله.

 اين روشنفكران چه‌كساني هستند؟

 روزنامه‌نگاران،‌ بله و نه. آن‌ها وزني در سياست ندارند و نه حتا روي ‌دوش‌‌زندگي هم باري نيستند. مي‌گذارند آن‌ها زندگي‌شان را بكنند.

 بگو پس چه بر سرجوانان امروز خواهدآمد؟

 آن‌ها با جواناني كه ما بوديم فرق‌دارند.

 شما چه‌جور جواناني بوديد؟

 آن‌ها تجربياتي‌كردند.

 ولي چرا جواني كشف‌شده؟

 پدرم هرگز به من نگفت تو جواني بايد از آن لذت ببري. تو آزادي ازاين ‌بابت خوشحال‌باش. اين ابداع واقعي قرن‌ماست. در معناي اخلاقي قابل‌درك است. آن‌ها يك‌ نيروي‌اند. حساب‌مي‌كنند، راي‌مي‌دهند، كسب‌مي‌كنند. يادم مي‌آيد دردوره‌ي جوليتّي يك كالج تك رايي بود. پدرم در له وانتو راي‌مي‌داد. دويست‌ نفر مرد بودند و هيچ‌ زن و هيچ بي‌سواد و هيچ فقيري هم‌نبود و لازم‌بود ماليات‌ها را مي‌دادي. نُه‌دهم از راي‌دهندگان فعلي كنار گذاشته‌مي‌شدند. ولي جوانان امروز براي‌چه ديپلم مي‌خواهند؟ نمي‌فهمم چرا. بايد تحسين‌كرد آناني را كه هيچ‌نمي‌دانند.

 از شعرمعاصر چه‌چيزي برجاي خواهد‌ماند؟

 معلوم نيست. هر نسلي سعي‌مي‌كند شاعران نسل‌قبل را داغان‌كند. فعلا تمدن‌تصويري بقيه‌ي كنش‌هاي‌خلاقانه را به‌زير‌ رانده.

 چه‌چيزي تو را بيشتر خسته‌ مي‌كند؟

 ناداني، نه ناداني سهل و ساده، آن نوع ناداني كه در آن گمان‌مي‌شود كه چيزي‌مي‌دانيم. خودبزرگ‌بيني،‌ خودآگاه‌پنداري، همه‌ي آن‌چه كه يك فرد را تودل‌نرو مي‌كند و از سويي ديگر تاييد را هم براي او تضمين مي‌كند.

 شادترين لحظه‌ي داستان تو كدام‌بوده؟

 دو سه‌سال پس‌ازجنگ‌جهاني‌اول. خودم را به قدركافي جوان حس‌مي‌كردم ولي‌نبودم. من هيچ‌وقت ورزش نكردم و خوشبختي‌فيزيكي را هرگز نشناختم.

  وقتي از پالاتزو داما مي‌گذشتي چه ايده‌هايي در ذهنت از سياستمداران داشتي؟

 فكرمي‌كردم هيچ‌كاري نمي‌كنند. ولي آن‌ها بي‌نهايت‌مشغولند. كيف‌هايي مملو از مدارك‌ دارند مي‌روند و مي‌آيند. نمي‌دانم از اين‌چيزها خوش‌شان‌مي‌آيد يا نه،‌ تازه شك هم دارم. ولي خيلي كارمي‌كنند.

درباره‌ي تو مي‌گويند كه تنبلي.

 خيلي فعال‌نيستم. اين واقعيت‌دارد. ولي اگر تنبلي گرايشي داشته باشد به تعمق بله، كمي ازآن را درخودم مي‌يابم. هميشه كارها را به‌تاخير مي‌اندازم. ولي وقتي تصميم به انجام مي‌گيرم، كشف‌مي‌كنم كه بهتربود اين كار را نمي‌كردم. گمان‌نمي‌كردم به اين سن‌برسم. آيا بايد خودم را خارج از بازي محسوب‌كنم؟ خارج از همه‌چيز و بازنشسته از زندگي؟

 فيلم‌هاي پازوليني را ديده‌اي؟ نظرت‌ درباره‌ي انفجارسكس چيست؟

 چيزي‌نديدم. با يك اورولوگ صحبت‌مي‌كردم و به من مي‌گفت كه درصدبالايي از جوانان ناتواني‌جنسي دارند. نمي‌دانم راست است يا نه. ولي وقتي سكس اسرارآميزبود جذابيتي داشت كه‌ الان ديگرندارد. نياكان ما زناني دوست‌داشتند كه شش‌جفت شورت مي‌پوشيدند و علايقي را كه ديگر بر‌نمي‌انگيزند برمي‌خيزاندند.

 قانوني هست كه بخواهي پيشنهادكني؟

 منع‌شكار. يا لااقل پرنده‌كشي. ولي انجام‌ نخواهدشد. يك‌ميليون و نيم ايتاليايي گواهي‌نامه‌ي شكار دارند و شمار قابل‌توجهي از آرا را تشكيل‌مي دهند.

 از نويسندگان و شاعراني كه شناخته‌اي چه‌خاطره‌اي داري؟ اسوه وو، جويس، اليوت و ديگركه؟

- تي اس اليوت را در دفتركارش باعنوان كارمندبانك ديدم، در لندن؛ و بعد دو بار ديگر در رم؛ خيلي نسبت به شخصيتش خست به‌خرج‌مي‌داد. خيلي خرجش‌نمي‌كرد. پس‌ از يك ربع‌ساعت منشي‌اش اشاره مي‌كرد و صحبت تمام‌مي‌شد. خيلي محافظه‌كار بود. از راپاوند ولي خيلي مهربان بود و يك تنيس‌باز درخشان. ايتالو اسوه‌وو ذهني‌صنعتي داشت و به مقالات من خيلي‌كم بها‌مي‌داد. ميان من و او هميشه بوي‌تربانتين بود. چون پدرمن هم به تجارت‌رزين،‌ صمغ و فراورده‌هاي‌شيميايي مربوط به‌آن مشغول بود. او را درخانواده درمقام رمان‌نويس ارج نمي‌نهادند. با جيمز جويس من نامه نگاري‌هاي طولاني داشتم.

 روزهايت را چگونه مي‌گذراني؟

 قرص خواب‌آورميخورم و كتاب‌مي‌خوانم. گاه از خانه مي‌زنم بيرون و گاه مي‌روم رم، به مجلس‌سنا.

 يك بار به من گفتي كه غالبا داستان‌هاي‌جنايي مي‌خواني.

 حالا ديگر نه؛ آن‌كتاب‌ها را به زبان اصلي مي‌خواندم چون به دردم مي‌خورد براي‌ يادگيري زبان‌انگليسي. خيلي كنجكاو بودم بدانم قاتل‌كيست. اين‌كار به من كمك مي‌كرد براي حفظ‌كردن‌كلمات.

 به رغم دعوت‌هاي جهاني بسيار، زندگي خيلي عزلت‌گزين‌انه‌اي داري.

 خيلي خوشوقت خواهم‌شد اگر فرمان يازدهم را هم وضع‌كنند يعني راه فرمان بعدي را نبند. ازهمايش‌هاي جهاني بيزارم.  مثلا دختراني كه چند بيتي‌مي‌نويسند و توقع دارند ارزيابي‌شان‌كني و نيز از روشن‌فكران جعلي و خودنماها. ترجيح‌مي‌دهم با بي‌سوادان باشم. از آن‌ها هميشه مي‌توان چيزي‌آموخت. آن‌ها حاوي برخي درونمايه‌هاي اساسي‌زندگي‌اند. همان‌ها هستند كه ارزش‌دارند. گويا متاسفانه تعداد كمي از آن‌ها باقي‌ماندند.

مونتاله بي‌شك از سادگي خوشش‌مي‌آمد. سال‌هايي كه او در آن‌ها زيست شواهد زيادي از اين سادگي را در خود‌ داشت. او عضوي از نسلي بود كه در آن توانست سرعت حركت جامعه‌ي بسته به‌سوي مدرنيسم و فناوري را بزيد و اگر هم در بخش واپسين زندگي‌اش به‌خاطر تغيير سبك‌زندگي زير و رو بشود نوعي فقدان اجتناب‌ناپذير است و خواهدتوانست خود را بدين شيوه‌ي مرگ‌آلود تسلي بدهد كه به رغم خشونت جنگي كه با آن زمان تلاقي مي‌كرد او سال‌هاي بهتري را در دوره‌ي نخست زندگي‌اش گذرانده. 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران