نمادي از تخريب شدگي انسان

 نمادي از تخريب شدگي انسان

گفتگوي هادي محيط با فرخ مهدوي 

پيرامون نمايشگاه اصلاح بزرگ در گالري دستان آذر نود و پنج

 

موضوع جالبي دارد اين نمايشگاه. چطور شد به اين موضوع  رسيديد؟

خب راستش وقتي  به اين سن و سال مي رسي و  آرام آرام ريش هات شروع مي کند به سفيد شدن؛ حالا وقتي دوست نداري سفيدي ريش خودت را ببيني مجبوري هر روز صورتت رو اصلاح کني!

من مدتي است که درگير اين موضوع هستم. هر روز مجبورم صورتم را اصلاح کنم به خاطر اين که دوست ندارم اين واقعيت را قبول کنم که  موهايم دارد سفيد مي شود و از اين بعد من يک آدم با ريش هاي سفيد هستم. يک روز که داشتم اصلاح مي کردم به اين فکرکردم که چرا من بايد هر روز اين کار را انجام بدهم و جلوي آينه صورتم رو کج وکوله کنم ؟ واقعا چي باعث مي شود که نمي خواهم اين واقعيت را قبول کنم که ديگر موهايم دارد سفيد مي شود؟ اين کار را هر روز اکثر مردها انجام مي دهند و شايد يکي از مهمترين و در عين حال عادي ترين کارهاي روزمره به حساب بياد؛ اين قدر عادي که حتي ارزش فکر کردن هم ندارد. خب راستش با اين سوال از خودم بود که درگير اين موضوع شدم.

 

پس از نگاه به خود تان اين مجموعه شکل گرفت!؟در واقع اين نگاه به آينه و اين نگاه به خود و ديدن موي سفيد کج و کوله شدن صورت در موقع اصلاح شما را به يک دريافت فکري و فلسفي رساند!؟ چون اين چهرها چهرهايي ذهني هستند!؟

دقيقا. چون به اين فکر مي کردم که در هنگام اصلاح ما بخشي از بدن خودمان را کنده  و دور مي اندازيم.

خصوصيات کلي کارهاي شما در چهره هاي اين نمايشگاه  هم نمايان است.نوعي هراس.نوعي انهدام.نوعي طنز و.....

درست است.مسئله هراس و اضطراب، انهدام همراه با نوعي طنز اصلي ترين خصوصيت همه ي  کارهاي من بوده است. در اين مجموعه ما از رفتاري صحبت مي کنيم که اين رفتار درصورت اتفاق ميافتد. گرچه من خودم هم علاقه زيادي به پرتره ي انسان دارم و پرتره تاثير زيادي روي من داشته است هميشه.

 

چرا قسمتي از چهره يا موضوع را هميشه مي پوشاني و پنهان مي کني؟

اين کار براي من نمادي از تخريب شدگي انسان است. من وقتي هر عنصري که براي بيان موضوع يا حسي که دوست دارم را به وجود بياورم امااضافه باشد آن را حذف مي کنم. حتي اگر يک فيگور يا پرتره در آخر کار زيادي ساده به نظر برسد. چون دوست دارم حرف خودم را به ساده ترين شکل ممکن بيان کنم. در روشي که من کار مي کنم هر عنصر اضافه يا غير ضروري مي تواند کار را از تاثير و حسي که به وجود مي آورد دور کرده و به سمتي ديگر ببرد.

 

هرچند که مي گويي در اين کار نمادي از تخريب شدگي انسان است اما من دغدغه هاي فرمي و زباني راهم به شدت برجسته مي بينم.يعني حتا برجسته تر از محتوا مثلا تخريب شدگي.؟

درست است. ببينيد نقاشي يک رسانه است و اين رسانه، رسانه ي تصويري است. چون من نقاشي مي کنم و خودم را نقاش مي دانم ،پس فرم اصلي ترين دغدغه در کار من است. چون اگر قرار بود من مفهومي را بدون در نظر گرفتن فرم بيان کنم، نيازي به نقاشي کردن نبود. مي توانستم به جاي نقاشي اين مسئله را بنويسم. من با رسانه ي خودم حرف مي زنم.

 

چقدر اين آثار جستجو و کاوش انتقادي در زندگي انسان امروز اند چقدر جنبه فانتزي و باب ميل مردم و خريدار؟

ببينيد در اول هم گفتم که ايده اوليه اين مجموعه از يک فکر و سوال شخصي از يکي از رفتارهاي هر روزه خودم شروع شد. اين کار در واقع يک مسئله تفحص و کاووش شخصي براي من است و اين کارها دقيقا در چهار چوب زيبائي شناسي خودم و در مسير کارهاي هميشگي خودم انجام شده است.حال اين که آيا اين کارها باب بازار هم هستند يا نه؛ نمي دانم. من کار خودم را انجام داده ام. اگر دنبال برند بازار بودم مثل خط نقاشي کارها؛ ديگر نيازي به اين همه مبارزه براي اثبات کار خودم نداشتم. من در نمايشگاه سال 88 در گالري هما فقط يک کار فروختم.چون همه اعتقاد داشتند که آن کارها تلخ و ترسناک و استرس آور و... هستند. ولي من همان کار خودم را ادامه دادم چون برايم مهم ترين چيز سبک و روش خودم بود و براي آن خيلي زحمت کشيده بودم. کساني که من را دنبال کرده باشند همه ي اين مسايل را مي دانند. در همان سال 88 مي توانستم فقط با رنگي کردن بک گراند کارهايم همه را بفروشم، کلي هم پيشنهاد داشتم ولي با ايده ها و ارزش هاي من جور نبود. من مجموعه هائي انجام داده ام و هنوز دارم که کمتر گالري اي هست که جرات نمايش آن را داشته باشد.

در نمايشگاه دبي کاري داشتم که بعضي از بازديد کننده ها جلو چشم خود را مي گرفتند و از جلو آن رد مي شدند. ولي حالا اگر روش و سبکي که من کار مي کنم از ديد ديگران فانتزي به نظر مي آيد بايد اين موفقيت را به خودم تبريک بگويم.چون امروز کارهاي بيکن هم ديگر به نظر فانتزي مي آيند . مساله اين است کهاين شيوه را که تا چند سال پيش تلخ گفته مي شد، امروز فانتزي گفته مي شود.

 

پس  بزرگترين دستاورد شما در اين نمايشگاه تثبيت زبان نقاشي تان و همراه کردن مخاطبان با  آن مي باشد. درست است؟

بله

 

موضوع شما از نظر من  نه فيگور که بدن است.چنان چه در کارهاي قبلي گوشت، يعني بدن به عنوان گوشت ببه تمامي حضور داشت اما اگر از اين نکته بگذريم  يکي از نکات جالب اين چهره ها در اين نمايشگاه رنگ سفيد مابه ازاي کف ريش تراشي است. چقدر شبيه نقاشي ديگري هستد روي صورت ها  و نکته ديگر چشم ها هستند. چشم ها پرتره ها خيلي با مخاطب درگير مي شوند ...بدن کارهاي شما در اين کارها و اين نمايشگاه  دگرگون شده  اند نه!؟

من در اين  مجموعه از کارها از تضاد شديد دو عنصر؛ يکي رنگ سفيد جسيم به عنوان کف ريش  و ديگري بافت کثيف پارچه بوم به عنوان قسمتي از بدن که کنده شده است يا با ريش تراش تراشيده شده است، استفاده کرده ام. در مورد چشم ها هم با اجراي کمي واقع گرايانه تر که در تضاد با اجراي آبستره وار و حجيم کف ريش وقسمت پائين صورت قرار دارد،احساس اضطراب بيشتري به سوژه داده شده است.

 

آدم هاي نقاشي  هاي شما  از دل اجتماع مي آيند  و به شدت اجتماعي هستند اما من ما به ازاي از آن ها را در ذهن ندارم. يعني نمي توانم پيداي شان کنم در اجتماع.  کمي درباره اين چهره ها بيشتر بگو. اين ها چه کساني هستند؟

اين آدم ها همه کس هستند. همه کس بدون پرداختن به جنسيت و طبقه اجتماعي آن ها.

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران

  • SHAHRAM دوشنبه 8 آذر 1395

    خيلي جالب و زيباست و دقيقن همانطور که گفته شده اين پرترها ديگر ترسناک نيستند . جاي خوشحالي دارد که چيزي يا کاري به اين سادگي بتواند نوع نگاه آدمي رو به مسايل ساده ي زندگي عوض کند . بهترين آرزوها براي هنرمند عزيز