اصلاح بزرگ

 

 

اصلاح بزرگ

نوشته ي علي بختياري

مروري بر نمايشگاه فرخ مهدوي در گالري زيزمين دستان

تلاش فرخ مهدوي در راستاي يافتنِ زبان مشترک ِمفهومي  ي نقاشيهايش و فرم نقاشانه ي آنها از اولين نمايش انفرادي او در سال  1388 تا امروز، کـاملا قابل رديابي است. فضاي فرمي او  با تجربيات منحصر به فردش با مواد ترکـيبي است که يـک امضاي انحصاري براي او به وجود آورده است. اين بيان فرمي در راستاي چالش ذهني هنرمند با مساله هويت است؛ رويکـردي که با زدودن الحاقات فيزيکـي سوژههايش، سعي در پرسشي دوباره از وضعيت جايگـاه هويتي آنها دارد. خودش در اين باره ميگـويد: « خانهي ما در جنوب تهران بود و تا بهشت زهرا مسير سختي نبود. هميشه با يکـي از دوستانم  سوارموتورگـازي که داشتيم به بهشت زهرا ميرفتيم و از پشت شيشه مرده شورخانه مردهها را کـه در حال شسته شدن بودند ،تماشا ميکـرديم. زمان جنـگ بود، براي همين اغلب سر مرده شورهـا خيلي شلوغ بود. ما هميشه با ديدن جنازههـا سعي ميکـرديم هويت زنده جنازههـا را حدس بزنيم. مثلا يادم هست روزي جنازه  ي متلاشي شدهاي را ديديم که درخلال حدسهاي مان فکـر کـرديم او بايد عمله ساختماني باشد کـه با گـير افـتادن درآتـش در محل کـارش سوخـته و حالا بـه اين شکـل درآمده ،  ايـن تضـاد در هـويت اجتمـاعي واقعي فـرد و بعـد از حادثـه ومتلاشي شدنش تاثير عميقي در ذهن من گـذاشت. گـويي با حذف حواشي اعتباري فرد مانند لباس، وجهه و يا حتي پوست او در خلال يـک حادثه، هويـت مستقل تـازهاي از افراد شکـل ميگـيرد. ايـن گـذشته، بعداً در کـنجکـاويهـاي فرميام نقـش بسـزايي ايفـا کـرد.»

 اين نگـاه به فرم و مفهوم در گـذر زمان با مساله خشونت ترکـيب شد و مجموعه قلبها حاصل اين تمرکـز بود. تقابل هر روزه ما با مساله خشونت و بيگـانگـي جمعي با ذات خشـونت کـه حاصل رويارويي لحظهاي ما با وجهـه ادبي و تصويـري خشـونت در شبکـههـاي اجتماعي و رسانه هـا است،بسـياري از متفـکـران را وادار بـه بـازبيني ايـن امـر و از خـود بيگـانـگـي نسـبت بـه آن کـرده اسـت.

دلمشغولي دراز مدت فرخ با مساله هويت و درگـيري اخيرش با مساله خشونت، سبب شد تا در مجموعه «اصلاح بزرگ» سوژه را در معرض خشونت نسبت به خود قرار دهد. عمل اصلاح صورت به عنوان استعاره اي از زدودن هويت و تخريب در سينما بارها مورد استفاده قرار گـرفته است. مارتين اسکورسيزي در1967در فيلم «اصلاح بزرگ» عمل ريش زدن خونيني را به تصوير کـشيد کـه بسياري از منتقدان آن را استعارهاي از خود ويرانگـري آمريکـا در جنـگ ويتنام دانستند. استنلي کـوبريـک در سال 1987 در «غلاف تمام فلزي» اصلاح سر و صورت سربازها را به عنوان نمادي از زدودن هويت شخصي سربازها به کـار برده است. در سينماي عباس کـيارستمي نيز يك صحنهي اصلاح نماديـن وجود دارد: «باد ما را خواهـد برد» کـه در آن پرسوناژ مرد فيلم در موقعيتي شکـننده رو به دوربين اصلاح ميکـند. در واقع نگـاه هنرمند، نگـاهي مازوخيستي است کـه با استعاره قرار دادن عمل اصلاح صورت، خشونت را در عمل زدودن مو و پوست و لايههـاي زيريـن و نوعي قطع عضو به تصوير ميکـشد. شخصيت نقـاشي شده استعـاره از بشريتي است کـه در تعجب و وحشت از مـيزان خشونتي است کـه خود دست به آن ميزند و رنج و اضطراب بشر معاصر را سبب مي شود. تضاد لايه هاي پوستي و تکـه چسباني در نواحي صورت، ويژگـي بافتگـونه و مجسمـهوار نقاشي در تقابل با اجـراي رياليستي چشـمهـا، وحشت سوژه را با تشـديد بيشتري به نمـايش ميگـذارد.

                                                                                                                                                  1395

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران