دعوت به وارونگي

 

دعوت به وارونگي

يادداشت ِعلي اکبر شيرژيان

 کيوريتر نمايشگاه بودريار در ايران

شکل گيري نمايشگاه عکس ژان بودريار برآمده از علاقه شخصي به آثار مکتوب او است. او نسل بعد از فوکو است و فرصت اين را داشته تا تغييرات بزرگي که تکنولوژي جديد در سياستمند کردن زندگي مردم جهان دارد را تجربه کند و بتواند نتايج بلندمدت آن را در تغيير نحوه رويکرد انسان ها به زندگي و واقعيت، مطالعه و تئوريزه نمايد. بودريار شخصيتي چند لايه دارد و در زمينه جامعه شناسي، سياست، فلسفه و هنر مباحث جدي و عميقي را مطرح کرده که با شرايط فعلي که در آن بسر مي بريم در نسبت مستقيم است.

وقتي نامه نگاري ها را با همسر بودريار، خانوم «مارين دوپويي بودريار» شروع کرديم، اين سئوال برايم مطرح بود: چه نسبتي ميان نظريات بودريار و عکس هايش وجود دارد؟ او چطور مفاهيم تئوريک را به زبان تصوير انتقال داده است؟ آيا اصلا او در صدد برقراري چنين ارتباطي هست؟ وقتي عکس ها را ديدم و کمي درباره نظريات بودريار در عکاسي مطالعه کردم، فهميدم عکاسي را شايسته تحمل وزن نظريات تئوريک نمي داند و از طرفي شبيه منتقدان تأويل معناگرايانه عکس که به لحظه و نشانه پناه مي برند او جور ديگر قصد ديدن دارد. اگر به عکس هاي او دقيق نگاه کنيم، موتيف يا نقش مايه هايي هم چون سايه، ترکيب فرماليستي اشياء از طريق انعکاس در آن تکرار مي شود. آيا فراواني شئ در عکس هاي او نمايانگر فرماليستي بودن جهان اوست؟ اگر اين طور باشد با نظرياتش در تضاد قرار مي گيرد، چون نظريات او به شدت متاثر از مسائل واقعي است، حتي جهان فرماليستي تخيل هايش بسيار وفادار به واقعيت هاي جاري است، پس اين شکاف را چطور پر کنيم تا او را اين بار ژان بودريار عکاس بفهميم؟ بودريار نتيجه مواجه خود با جهان را عکاسي مي کند و نه خود مواجه را، او از طريق عکس نمي خواهد روند رسيدن به نتيجه را نشان دهد يا ما را با نتيجه اي قانع کند، او چون مسافري است که در راه بازگشت از سفري طولاني ترجيح مي دهد خود را رها کند و از دريچه، نظاره گر منظره هايي باشد که وقت رفتن از زاويه وارونه ديده بود. زاويه وارونه همان مسير مجاهدت فکري در زمينه جامعه شناسي، فلسفه و سياست و هنر است که او آن را با زيستن خود پيمود. «در حقيقت هنر براي انديشمندي چون او در مسير بازگشت از حقيقتي رخ مي دهد که از طريق تلاش عقلاني بدان رسيده است»، براي همين عکس هاي بورديار يادگار منظره هايي است که هنگام بازگشت از سفر پرمجادله فکري نظاره گر آن ها است، دقيقا شبيه وقتي که براي اولين و آخرين بار از جايي مي گذريم و اشياء از پنجره اتومبيل يا قطار به ما دست تکان مي دهند. حالا اگر بخواهيم از طريق اشياء درون عکس بفهميم چه کسي آن ها را ديده است، بايست پا در مسيري بگذاريم که مسافر پير قبل از ما از آن گذشته است و آن حرکت به سوي درک حقيقت در زمانه اي است که واقعيت در آن در مقام ترديد است. با دقت به اشياء درون عکس هاي بودريار مي بينيم ماشين، خانه هاي محو، ميز مطالعه در نور صبح، منظره هاي شهري و افق فرو رفته در غبار صنعت يا لجن و خز، ما را به جاده وارونه مي خواند تا خود شاهد تئاتر سايه ها باشيم که نام آن را واقعيت نهاديم. او مي نويسد :

تماما اين تئاتر سايه ها مانند بازتابي از دنيايي دروني است که ما هنوز در آن سايه هايي بيش نيستيم و دوراني طلايي از سحر گاهان پيش روست و ما انسان ها هنوز به ديدار طلوع انوار شديد دنياي واقعي نشتابيده ايم. در صحرايي هستيم که در آن تمامي سايه ها قرباني نور ساختگي و واقعيت مجازي است. جايي که اجسام در معرض دنياي دروني خود مات شده اند...

 

گزارش تصويري نمايشگاه بودريار در گالري گذار

 

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران