حسيني زاد، درون و برونِ آثارش

 

حسيني زاد، درون و برونِ آثارش

 نوشته ي علي شروقي

 

محمود حسيني زاد را از سال 86 مي شناسم. وقتي ترجمه هايش از رمان هاي پليسي فردريش دورنمات تازه در آمده بود. رفته بودم درباره ي اين رمان ها براي صفحه ي ادبيات روزنامه اي که آن زمان در آن کار مي کردم با او مصاحبه کنم. خوش برخورد بود و از همان اولين ديدار، آشنايي مان به رفاقتي انجاميد که هم چنان ادامه دارد. جايي که نشسته بود و راجع به دورنمات حرف مي زد پشت سرش يک پوستر روي ديوار بود. در پوستر يک کلاه بود. در عکسي که در روزنامه براي مصاحبه چاپ شد کلاه درست روي سر آقاي حسيني زاد قرار گرفته بود. يادم است بعد از چاپ مصاحبه ايميل زد و تشکر کرد و اين را هم به شوخي درباره ي عکس اش نوشت که «از دوستان هرکس مصاحبه را ديده مي گويد روزنامه سرت کلاه گذاشته!» در عين اين شوخ طبعي و روحيه ي بگو و بخند، به شدت هم احساساتي است. اين را بيش از آن که در معاشرت با او دريابيم با خواندن داستان هايش مي فهميم. در داستان هايش بيش از آن که از آن شوخ طبعي اثري باشد رد محسوسي از آن روحيه ي احساساتي اش آشکار است. براي همين قصه هايش همواره رنگي از تغزل دارند. نثر قصه هايش مثل حرف زدنش است. تلگرافي و پرشتاب و بي حشو و زوائد. چيزي خاص خود او که باعث مي شود نوشته هايش شبيه نوشته هاي ديگران نباشد. همين اهميت دادنش به نثر در عين توجه به سادگي و پرهيز از پيچ و تاب دادن هاي الکي به زبان او را از خيلي از نويسندگان اين روزگار متمايز مي کند. خودش در مصاحبه هايي که درباره ي داستان هايش با او انجام داده ام مي گويد اين نثر را بيش از هرکس از گلستان و آل احمد وام گرفته است. اين وام گرفتن اما جوري نيست که احساس کنيم نثرش تقليدي صرف از نثر آن هاست. نثرش بيش از اين که شباهت به نثر هرکسي داشته باشد گويي حرف زدن خود اوست. در يکي از همان مصاحبه هايي که اشاره کردم از تاثير يک نفر ديگر هم حرف زد: مولانا در غزليات شمس. روحيه ي تغزلي قصه هايش را متاثر از غزليات شمس مي داند و همين نشان مي دهد که در قصه نويسي در جستجوي يک جوهر شعري است. در مضمون و سبک به شدت اهل خطر کردن است. در بعضي قصه هاي مجموعه ي «آسمان کيپ ابر» رندانه سراغ  وارد عرصه هايي شده که شايد هرکسي خطر نکند و سراغ شان نرود. ريسکي مشابه اين را در زمينه ي شيوه ي روايت در مجموعه ي «سرش را گذاشت روي فلز سرد» انجام داده است. منتقد شديد قصه نويسي امروز ايران است اما اگر هم از کار نويسنده ي جواني خوشش بيايد ملاحظات و من و تويي هاي معمول نسلي را کنار مي گذارد و از کاري که خوشش آمده تعريف مي کند. پيش آمده زنگ بزند و بگويد کتابي خوانده از نويسنده اي جوان و پيشنهاد داده در روزنامه به آن بپردازيم. جلوي هيچ نويسنده اي هم توي ذوق اش نمي زند و کسي را نمي کوبد و انتقادهايش را معمولا جوري مطرح مي کند که به طرف برنخورد. با اين حال ابايي هم ندارد که در مصاحبه ها و نشست هاي ادبي از اوضاع داستان نويسي ايران به صراحت انتقاد کند. معتقد است نويسندگان ايراني به روز نيستند و ادبيات روز دنيا را نمي شناسند. با اين که سال ها پيش برشت ترجمه کرده و چندسال پيش دورنمات اما در سال هاي اخير بيشترين همِّ خود را روي ترجمه ي آثار نويسندگان جديد آلماني زبان گذاشته. نويسندگاني نظير اينگو شولتسه، يوديت هرمان، پتر اشتام، اووه تيم و بسياري ديگر که مخاطب فارسي زبان شناخت آن ها را مديون ترجمه هاي حسيني زاد از آثارشان است. با اين همه نوشته هاي خودش شبيه داستان هاي هيچ کدام از نويسندگاني نيست که آثارشان را ترجمه کرده است. در نوشته هايش همان طور که گفتم خودش است با اين تفاوت که وجه تغزلي شخصيتش در قصه ها پررنگ تر است از آن چه در مواجهه با خودش به چشم مي آيد. نه اين که احساساتي بودنش به چشم نيايد، اما اين خصلتش چنان با آن روحيه ي شاد و شوخ طبعش مي آميزد که در مواجهه ي رو در رو ديرتر به چشم مي آيد تا زماني که قصه هايش را مي خوانيم. اين را هم بگويم که صميميتش گاهي باعث مي شود اصحاب رسانه دست از سرش برندارند و براي هر موضوع بي ربطي گوشي را بردارند و به او زنگ بزنند. يادم است يک بار مي گفت ذله شده از بس از فلان و بهمان خبرگزاري بهش زنگ زده اند و راجع به موضوعاتي بي ربط ازش سوال پرسيده اند. البته بخشي از اين زودآشنايي و صميميت هم بر مي گردد به اين که به خوبي و درستي دريافته است که در عصر رسانه ديگر دوره ي اين که منزوي يک گوشه بنشيني و در را به روي خلايق ببندي گذشته است و نويسنده و هرکس که به نحوي با ادبيات و هنر درگير است با ژورناليسم ادبي و هنري نيز خواه ناخواه پيوند مي يابد. پيوند حسيني زاد با ژورناليسم همواره پيوندي دوستانه بوده است. شايد اين نوشته زيادي خودماني شده باشد، اما با حسيني زاد آشناتر از آن هستم که وقتي قرار است درباره اش بنويسم به نوشتن از داستان ها و ترجمه هايش بسنده کنم و از حسيني زادي ننويسم که بيرون از نوشته ها و ترجمه هايش و از نزديک شناخته ام. 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران