بازي سنگ-کاغذ-قيچي

 بازي سنگ-کاغذ-قيچي

نقدي بر آثار مريم فرزاديان در گالري آران

نوشته ي منصوره قاسمي

 

در نمايش آثار مريم فرزاديان مسئله ي تقابل يا تناظر سوژه ها به گونه ايست که در سه پرده ابتدايي، هر تک رُکنِ بازي در طيفِ معنايي وسيعي خود را وضع مي کند، و مانند آن چه در تک پرده ي قيچي مي بينيم، به دليل واحد بودنِ ذاتي خود درکليتِ تصوير و درترکيب بندي بي نهايت از سوژه هاي هم نوع در يک فريم ثابت به  پايان مي رسد. در اين جا ما پرده اي براي معارفه ي يکي از ارکان بازي اي بر قاعده ي تصادف را تماشا مي کنيم که به واسطه ي هم جواري و حذف کيفيت طبيعيِ بُرَندگي، در ترکيبي هم سنگ و برابر به نمايش گذاشته مي شود. در واقع اين نمايش، آغازِ بازي است. در دو تابلوي ديگر، بار دراماتيک و نوستالژيک صحنه ها بر کيفيت بصري و حسي مجموعه ي سنگ ها  و کاغذها که در مقابل مان به شکلِ رندوم چيده و نقاشي شده مي افزايد. لايه هاي رنگ در خلق نقاشي ها و هم چنين رويِ هم قرار گرفتن اجسام  با لايه هاي  ذهني کشف سوژه ها در توالي زمانيِ مختلف به لحاظ تاريخي، هم خواني دارند.

در سه پرده ي بعدي، در اثر قرار گيري دوگانه ها و نفي نهادِ شيء، در تقابلي دو سويه و از پيش فرض شده، احساساتي متناقض سر برآورده و با يکديگر به جدال و کشمکش مي پردازند، و ترکيبي کاملاً متعارض را به وجود آورده که به وضوح در پرده ي تقابل کاغذ و قيچي با اشارات مستقيم زنانه، بُرندگي يا تخريب بر بار نوستالژيک يا دراماتيک موضوعات فائق آمده و در نتيجه  به نمايش جدالي دائمي مي انجامد. در واقع وضعيت بَرنده-بازنده در اين سه پرده که در بازي اصلي براساس الگوريتم تصادف اتفاق مي افتد، تبديل به نمايش منجمد و حزن انگيزي از خوانش جزئيات بصري تابلو مي شود.

اين دو مرتبه از تجربه ي مشاهده، در تابلوي ترکيبيِ سنگ- کاغذ-قيچي ، به واسطه ي خنثي شدن نيروهاي ذاتيِ ارکان بازي، به نوعي تسليم و تمکين در پذيرش وقايع انجاميده و بي سويه ماندن و خلعِ طبيعي نيروها در تماشاي اثر نهايي به بازشناسي داده هاي تصويري و عدم قضاوت يا حذف نتيجه ي نهايي منتهي مي شود و به واسطه ي از پيش آشناييِ ذهنيِ بازي سنگ- کاغذ- قيچي، هم چون ترکيب بنديِ منتشرِ تابلوها ادامه يافته و به جاي دريافت نتيجه به شناخت بيشتر مي انجامد.

چيزي که مشخص است وجود يک رُکن در بازي و غايت وجوديِ آن در قرار گيري در کنار همذاتِ خويش و يا در تقابل هاي سه گانه ي پرده ي نهايي کاملاً نسبي فرض شده و نتيجه اي را در بر نخواهد داشت ، در واقع در بازي سنگ-کاغذ-قيچي هر چيزي را که تِز يا آغازگر بازي اعتبار کنيم در مقابل رُکن بعدي هم چون آنتي تز و نفي کننده در نظر گرفته مي شود، همين آنتي تز اگر در مقابل ديگري بَرنده در نظر گرفته شود، در هم جواري با مغلوب پيشين، بازنده است. اين بي نهايتيِ امکانِ باخت يا بُرد در معنايي استعاري از يک بازي در قالب ترکيب بندي منتشر اجسام کاغذي، سنگي و طيف گسترده اي از قيچي ها در پرده هاي نقاشي شده ي فرزاديان بازيابي شده و در تماشاي جزئيات و عناصر نمادين و وام گيرنده به واسطه ي انتخاب هايي در طول زمان، بازشناخته مي شوند. در بازي، تقدم يا برتري سه رکن بر يکديگر به شکلي تصادفي اتفاق افتاده و در هر وضعيت قرارگيري دچار تغيير و جابجايي مفهومي در برد و باخت مي شوند، اما در پرده هاي فرزاديان اين تصادف به شکلي منجمد و در تک فريم هايي واحد به معرفي خود براي مخاطب مشغولند. اين هفت پرده از آغاز تا پايان و در پرداخت به جزئيات، مايل به داستانسرايي اند اما همين خصلت نيز در اثر تصادف و قرارگيري بخشي از تصوير يا نوشته در زير لايه اي ديگر، ناتمام و ناقص باقي مانده و مانع قضاوت قطعي درباره ي آثار مي شود. در واقع نسبي بودن بازي در برد يا باخت به آثار سرايت کرده و در تماشاي جزئيات، منجر به عدم قطعيت در قضاوت و نتيجه گيري مي شود. و همين خصلت استعاري است که در کنار رنگ و نورپردازي تابلوها به آن ها کيفيتي مضاعف بخشيده و حتي آن ها را دچار نوعي از اندوه يا يأس مي کند و اين احساس نوستالژيک و غم آلود هم چون نسيمي آرام از روي عناصر بينهايت در ترکيب بندي پرده ها گذر کرده و در بازيابي و مرورشان به يادآوري مجدد مي انجامد.

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران