حسين كاظمي در متن آثارش

 

حسين كاظمي در متن آثارش

زیبایی در هیچ حضور ندارد

مهدی قادرنژاد کردستانی[*]

این مقاله تفسیر- یا شاید به توان گفت بازنویسی بخشی از مسیر هنری حسین کاظمی از خلال و در متن بخشی از آثار او است. آثاري كه در آن ها مضامین و عناصري چون سنگ، گل، گياه، انار و البته عناصري از طبيعت از قبيل صخره، كوه يا درخت به چشم مي ­خورد. این بازنویسی نوعی سیر در خواستِ رسیدن به وحدت، طی طریق زیبایی نزد کاظمی و در بستر نقاشی‌های اوست. آثار كاظمي نموداري هستند از اين مساله كه هنرمند در عين آگاهي به گذشته هنري ايران و جهان و هنر جديد و معاصر به فرم لازم، فرمي اصيل و ايراني رسيده، در عين اين كه قالب ­هاي هنر مدرن غرب را نيز به خوبي درك كرده و به كار برده است.

براي مطالعه آثار حسين كاظمي از دو تابلو كه مضمون هر دو آن ها گل و سنگ می باشد،شروع می‌کنیم،: تابلو «ساقه شكفته در سنگ» (شكل1)و ديگري (شكل2) «گل و سنگ». در نگاه نخست به اين دو تصوير، آن چه خیلی زود به چشم مي­ آيد حضور دو عنصر بصري سنگ و گل است. دو عنصری كه به نوعي با هم در ستيزند، ستيز و تضاد، بين آشتي و جنگ، سختي و نرمي، سختي سنگ و نرمي و شكنندگي گل و حضور طيف رنگ با غلبه رنگ بنفش این مفهوم را تشدید می‌کند. اما در برخورد با آثار كاظمي بايد هوشمندانه و آگاهانه به سراغ سمبوليسم نهفته در آثارش رفت و آن ها را رمز گشايي كرد تا به توان به معانی نهفته در پس آثارش رسيد.

كاظمي دلبسته تضاد بود. تضاد خواهي و نماد گرایی اش عميقاً در پاي اين دو اثر، به اوج ريخته شده است. در اين جا با گلي روبرو هستيم كه از دل سنگي در حال روئيدن و برآمدن است.اما ببينيم كه اين رابطه (تضاد و تقابل) بين سنگ و گل در این دو تصویر چه گونه بيان شده است. گل را مي ­توان نماد يا هيئتي­ دانست كه دارد آرام آرام از دل سنگي مي ­رويد و شكوفا مي­ شود و شايد هم به جاودانگي مي­ رسد يعني از دل سنگي مربع شكل كه نماد خدا مي توان باشد و شكل مربع سنگ هم آن را تشديد مي­ كند.

يونگ معتقد است كه خدا در قالب يك سنگ خواه عادي يا دست ساخت نمادين مي­ شود، اگر چه موجود بشري يك پارچه با سنگ تفاوت دارد، اما از پاره­ يي جهات در باطن به گونه ­اي حيرت بار به آن خويشي دارد، از اين رو شايد سنگ نماد ساده­ ترين و ژرف ­ترين تجربه باشد. تجربه چيزي ازلي كه انسان در لحظاتي كه احساس جاودانگي مي كند مي­تواند داشته باشد. هم چنين برپا داشتن بناهاي سنگي يادماني براي انسان­ هاي بزرگ و مقدس ناشي از همين مفهوم مي­ باشد. كه آن ها را به درون بطن يا خودي كه از آن هستند برمي ­گرداند. سنگي هم كه يعقوب پیامبر در سفر خود در هنگامه­ خواب زير سرنهاد، نشان دهنده­ همين نياز بشر به بيان تجربه­ هاي بيان ناشدني به وسيله نماد سنگ است (يونگ، 1387: 314). (نگاه شود به شكل3)

نكته شگفت اين كه در بسياري اديان و آيين­ ها سنگ نشان از خدا يا محل نيايش دارد.« ... سنگ مقدس با ديگر اشياء آييني كه آن ها نيز صور مادي قداست محسوب مي­ شوند، قرابت دارد. خاصه قربانگاه (يا محراب)، هم چون سنگي است، نمودار قطب فضاي عبادت. در قربانگاه ارتباط ميان خدا و انسان، بي­ واسطه برقرار مي­ شود... قربانگاه، مبدأ و مأخذ فضاي اساطيري است» (ستاري، 1386: 84). البته بنا به بعضي تفاسير سنگ مقدس مأخذ پيكره و در مرحله ­اي بعد، مرجع شاكله­ سازي خدا بوده است. اين تفسير يعني اين كه سنگ مي ­تواند مرجع شاكله­ سازي خدا (يا وجودي مقدس) و نشاني از خدا يا محل عبادت وجود متعالی ای باشد را مي ­توان در اين دو تصوير به خوبي مشاهده كرد، چرا كه هم چنان‌كه دكتر رضي مي­ گويد، در اسطوره­ پردازي ميترايي / مهري، مهر يا ميترا را مشاهده مي­ كنيم كه از صخره، سنگ، نيلوفر يا از درون صدفي زاييده مي ­شود و اين امر را در تعدادي از كتيبه ­هاي ميترايي يافت شده در پانونيا مي ­توان دريافت. اين نكته به خصوص از كتيبه‌هايي پيداست كه هم از لحاظ مضمون و هم از نظر كلام "سنگ‌زادگي" مهر را نشان مي­ دهند. و عبارت
"Petrae genetrici"[به معنی زاده شده از سنگ] كه در سه يا چهار مورد در پانونيا آمده اين امر را به خوبي نشان مي­ دهد (ثاقبي­فر، 1384: 37). ( شكل4) زايش ميترا را از سنگ نشان مي­دهد در حالي كه كلاه فريژي به سر دارد. اين زاده شدن مهر يا ميترا از سنگ بعدها مي­بينيم كه به نمادگرايي مسيحيت هم راه پيدا مي­كند، چنانكه در انجيل لوقا باب 17 مي­خوانيم:« مسيح سنگي است كه معماران آن را نپذيرفتند و سنگ زاويه شد».

مي­ توان در وراي اين سنگ و گلي كه دارد از درون و بطن آن می رويد، زائيده شدن وجود و هستي مهر را ديد، مهري كه ايزد پيمان، دوستي، خوب مهري و اتحاد مي­ باشد، يا مي ­توان آن را نشان زاييده شدن هستي­اي مقدس و متعالي از درون خود و وجودي هستي دهنده دانست، يعني سنگ كه هستي و عشق و جاودانگي خود را به آن ديگري مقدس (گل) مي­ دهد يا به تعبيري ديگر گل راز هستي خود و جاودانگي را درآن (سنگ) مي­ جويد، مي­ توان گل و سنگ دو شكل ( 1 و 2) را پاره­ هاي وجودي هم دانست كه اگر چه نوعي تضاد و تقابل بين آن ها برقرار است اما هر كدام وجود و هستي خود را در وجود ديگري مي­بیند  اين سنگ را می توان زهدان و رحم و بطن هستي دانست كه تمام وجود خدا را در پاي آفرينش، هستي ووجودي متعالي­ تر يعني گل كه مي­ تواند مهر باشد،میريزد يا اين وجود متعالي خود با سعي خود، هستي ­اش را از درون سنگ بيرون مي­كشد و هستي و وجود زماني مي­ رسد كه آن را در عشق و رضاي سنگ مي ­بيند.

البته اين هستي و وجوديابي، اين تقابل عشق و نبود عشق و زندگي و آفرينش در تقابل با خود نهفته در سنگ، در اين دو تصوير به گونه ­اي متفاوت خود را مي ­نمايانند. در شكل شماره (2) گل هستي و وجود يافته است، اما وجودش محو و شكننده است، گويي هنوز سنگ او را در بطن خود نهفته دارد، رنگ فراگير نيز رنگ سنگ است، سنگ و گياه هم ديگر را در برگرفته ­اند، از هم جدا نشده ­اند كه ارتباطي جاذبي يا دافعي داشته باشند، اگر چه تضاد وجود دارد اما به طور كامل شكل نگرفته است. هستي گل چون جنيني در خود سنگ خفته است و صورتي كيهاني را مي­ نمايانند. (مقايسه شود با شكل2) اما در شكل (5) تضاد به عنوان قانوني كيهاني آن گونه كه مورد نظر كاظمي نيز هست خود را به بهترين نحو مي ­نمايد، تضادي كه ملاط و خميرمايه هستي است. مضمون مورد نظر كاظمي اکنون شكفته و تكامل مي­ يابد، در اين جا (شكل5) (مقايسه شود با اشكال6، 7) گل از دل سنگ روييده، در حال باليدن و شكفتن است. اين جا اين هستي گل است كه در بطن سنگ درخشیده و سنگ را از درون نرم و تابناك كرده است، رابطه و تضاد گل و سنگ هر دو از حالت كيهاني يا آشفتگي و تشويش بيرون مي ­آيند. در اين جا در آستانه تحولي هستيم، اين سنگ و گل، به ظاهر، رمز ضمير دوگانه وجود هستند كه تنها در پرتو عشق به كمال مي­ رسند. نوعي حالت متناقض (Paradoxical)، در عين غيريت و دوگانگي نوعي وحدت و يگانگي مي­ بينيم. وحدت و يكي شدن گل و به فنا و جاودانگي رسيدن، با معشوق يكي شدن و به عرش عروج كردن عالي­ ترين وجه اين وحدت و يگانگي در عين اين غيريت و كثرت می‌باشد.هستي یافتن گل در وجود سنگ را آيا نمي ­توان با تصویر وجود هستي "سيمرغ جان" در وجود "سيمرغ عرش" ديد و تشبیه کرد. آن جا كه در منطق الطير مي­خوانيم كه مرغان مي­ گويند:

جان فشـانيد و قـدم در ره نهيد             پــاي كوبــان ســربدان در گــه نهيـد

هست ما را پادشاهي بي ­خلاف     در پس كوهي كه هست آن كوه قاف

نــام او سيــمرغ سلطان طـيور              او بـه ـما نـــزديــك و مــازو دور دور

هر كه در وي باخت جان از خود برست      در ره جــانان زنـيــك و بد برســت

يا آن جا كه مي گویند:

چون سوي سيمرغ كردندي نگاه             بود اين سيمرغ اين كين جايگاه

ور بسوي خويش كردندي نــظر             بود اين سـيــمرغ ايشان آن دگر

ور نظر در هر دو كردندي به هم              هر دو يك سيمرغ بودي بيش و كم (عطار،1382: 40)

هستي گل نیز مانند هستي و وجود پرندگان (سيمرغ) از خوديت سنگ وجود و باليدن مي­گيرد. هم چون عاشقی که از وجود معشوق در حال پر شدن است، اما هنوز تضاد وجود دارد و وحدت كامل نشده است، چرا كه گل تمايل به نوعي رستاخيز نو را نيز در خود نشان مي ­دهد. رستاخيزي پس از مرگ، كه آن را مخصوصاً در اديان و اساطير گياهی مي­ بينيم. كاظمي هنوز در رساندن هستي حاضر در آثارش با وجودشان به وحدت به اطمينان نرسيده است. رنگ بنفش حاضر در تصوير هم اين تضاد بين دو وجود و تمايل به رستاخيز را در گل نشان مي ­دهد و تشديد مي­ كند.

   با نگاه به(شكل 8)مشاهده می کنیم که كاظمي به نوعی ديگر در پي نمايش وحدت است، وحدتي که هم چنان نوعي تضاد و تناقض در آن ديده مي­شود. عناصري هم كه در اين تابلو به تصوير درآمده ­اند اين تناقض را تشديد مي­ كنند. دو سنگي كه در اين جا حضور دارند اگر چه در قسمت­ هاي مياني به هم نزديك هستند، اما فضاي بالاي دو سنگ از همه به گونه ­اي باز جدا شده ­اند و شايد به حضور اناري كه در بالاي سرشان در فضايي خالي و پر از ابهام و خلاء، سرگردان و معلق است، اميد بسته ­اند كه آن ها را به هم برساند و به وحدت نزديك كند. اين اميد آن ها شايد بي­ جهت نباشد، این كه شايد انار زماني آن ها را به هم برساند. انار در نظر كاظمي نمودار وحدت در كثرت است و اين نگاه وحدت جوي كاظمي به انار، برگفته از اعتقاد و توجه وی به آيين مهر بوده،چرا كه انار در این آيين، رمز مقدس وحدت در كثرت و كثرت در وحدت است. بختيار علی، در كتاب "آخرين انار دنيا"، انار را در همين معنا به كار برده است، يعني وحدتی در عين غيريت و تناقض، « درختي كه واسطه آسمان و زمين بود» ( بختيار علي، 1388: 272). اناري كه رمز وجودهاي چندگانه وچندپاره عاشقي بود كه در قالب تصوير انار به وحدتي متعالي خواهند رسيد و دوستانش در پاي درخت اناری در جستجوي آن وجود واحد او هستند.

اين تصوير انار، رمز وحدت در كثرت،که كراراً در آثار كاظمي تكرار شده­ اند، در اين تصوير بسان سياره­اي سرگردان در فضا، در بالاي دو سنگ قرار گرفته است.حضور انار در این تصویر به گونه ­اي است كه هم عروج و جدا شدن وجودش را از سنگ ها تداعي مي­ كند و هم نزديك شدن ­اش را به شكاف دو سنگ نشان مي­ دهد. اگر چه انار در تمايل­اش به سمت شكاف و فاصله بين دو سنگ، گويي مي­ خواهد اين دو سنگ را به هم متصل كند و فاصله بين آن ها را پر كند، يعني وحدت وجودش را به درون سنگ ­ها بريزد و آن ها را نيز به وحدت برساند اما وقتي كه دقت مي­ كنيم، متوجه می شویم كه قسمت پايين انار، به سوي يكي از سنگ­ ها، سنگ سمت چپ تمايل دارد.اين تمایل، تضادي تكنيكي را سبب می شود، و اين تضاد تكنيكي، باز هم همان فضاهاي ابهام آلود و پارادوكسيكال مورد نظر كاظمي را نشان مي ­دهد. گويي كه اين تضاد و نزاع بين دو قالب وجودي تمام شدني نيست و تا دنيا دنياست، با هم در ستيز و آويزند.( مقايسه شود با شكل9) گويي كاظمي هنوز در رسيدن به وحدت وجودي بين عناصر حاضر در آثارش در ترديد است، هنوز ميل به تضاد دارد و بايد منتظر ماند تا دنياي نقاشي­ اش عوض شود و تغييري به خود ببيند. 

اما آنگاه كه كاظمي به سمت طبيعت ميل مي كند، به سمت تصوير كردن صخره ­اي، كوهي، درختي (درخت سرو)، آن گاه كه در آثارش آسمان با افقي نيلگون، كوهي استوار و با قله ­اي نوك تيز كه دامنه ­اش شيب ملايمي دارد و از شكاف ميان آن دامنه و دامنه ديگر مرتفعات ديگر تا دور دست امتداد پیدا می کنند، و يا آن گاه که درختي در دامنه كوهي پيدا مي­ شود،این زمان هيچ جانداری ديده نمي­ شود، نه حيوانی، نه انسانی، گويي حيات هنوز در مراحل اوليه پيدايي است و ما در زمان بي­ زمان يا زمان آغازين خلقت به سر مي­ بريم. گويي اين فضا و اين قالب نقاشي بايد سرانجام كاظمي را راضي كرده باشد كه وحدت و اتحاد بين سطوح و عناصر متضاد ممكن شده است، چرا كه آن گاه كه به تصاوير اين دوره­اش نگاه مي­كنيم، (اشكال10 و 11) شايد نوعي هماهنگي و يك پارچگي را در وراي اين آثار قابل تشخیص و مشاهده باشد. ما در اين نقاشي­ ها و در وراي عناصر به كار رفته در آن ها و روابط و تقابل بين اين عناصر، در پي يافتن و رمزگشايي نوعي وحدت نهايي و ازلي هستيم، گمان داريم كه سرانجام مي ­توانيم اين وحدت را با کمک رمزگشايي و رسيدن به سرچشمه­ هاي ازلي عناصر غالب اين آثار يعني كوه، آسمان و درخت،بیابیم و آن تعادل و توازن و وحدت نهايي در پس آن ها را به دست آوريم.

با نگاه به ( اشكال10و 11)، خود را در مقابل منظره­ هايي خيالي مي­ بينيم كه در جهان تصويري كاظمي شكل گرفته اند، در اين جا نگاه كاظمي خوشبینانه­تر شده و وی را طالب و مشتاق نوعي يگانگي و پشت كردن به تضاد و تنازع می بینیم. عنصر غالب در اين تابلوها كوهي عظيم (چنان عظيم كه گويي كل جهان را در برگرفته) يا دامنه ­كوه و تپه ­اي با تصويري از درختي در كناره ­هاي آن و يا سروي بلند قامت و برومند مي ­باشد، فضای حاکم بر تصویر، زماني آغازين و يا بي­ زمان را نشان مي­ دهد كه انسان در آن هنوز غایب است، اين عناصر (كوه و درخت) در آستانه پيوند با آسمان هستند، گويي مي­ خواهند با اين پيوند، هماهنگي  دو ضد يعني گيتي و كيهان را تمثيل كنند. در (شكل10) كوه آن چنان با عظمت و در بر گيرنده تصوير شده و آن چنان مرتفع است كه گويي گرداگرد عالم كشيده شده، محيط بر زمين است و با آسمان پيوندي بي­واسطه دارد. اين كوه معنويت و تقدسي را در خود نمايان مي­ كند، گويي تمثال و صورت مثالين كوه قاف است كوهي كه جايگاه ايزد مهر است. «كوهي است بس بلند و درخشان كه برفراز آن، نه شب است و نه تاريكي، نه باد سرد زننده و نه باد گرم مهلك و نه بيماري و آلودگي، منزلگاه ايزد مهر است» ( مهر یشت، بندهاي 50 و 51).

كوه هاي آثار كاظمي چنان عظيم و گسترنده هستند، كه صورت مثالي كوه قاف (البرز) را در خاطر مي­ آورند، كوهي كه ايزد مهر بر فراز آن به گونه ­اي در حال پيونددادن و وحدت بخشيدن آسمان و زمين است. كوهی که اصل و اساس و پايه و مايه همه بلندي­ هاي جهان است، كه در صدد پيونددادن و يگانگي بخشيدن به اصل آسماني و اصل خاكي موجودي است كه هنوز غايب است، ولي پديدار خواهد شد و هستي­ اش به اين تعادل و وحدت بستگي خواهد داشت. البته گاهي می بینیم که وجود درختي در دوردست ­ها عامل اين پيوند و وحدت و از بين رفتن تضاد خواهد بود. درختي كه ستون و ركن كيهان است و « زمين را به آسمان مي­ پيوندد و گواه بر حسرت و دلتنگي دور افتادگي از روزگاري است كه زمين و آسمان نخست سخت به هم نزديك بودند، وسيله دست يافتن به طاق آسمان، ديدار خدايان و گفتگو با آنان ست» (دوبوكور، 1387 :9).(مقايسه شود با شكل11).

اين حسرت و دلتنگي براي روزگاري كه زمين و آسمان به هم نزديك بودند و جدايي بين آن ها نمودي ظاهري داشت، در این دو اثر كاظمي به خوبي ديده مي­ شود، (اشكال10و 11) هر چند درخت اين دو تصوير كوچك نقش شده‌اند، اما مي­ توان اصل و منشاء كائنات را در آن ها ديد، كه درخت هر گونه باشد، نماد حيات و رمز كيهان و آفرينش است و واسطه ارتباط با آسمان، « نشانه تجديد حيات ادواري و پاينده­ ي عالم و يادآور اسطوره "بازگشت جاودانه" به اصلي واحد است» (همان: 21). و اين بازگشت جاودانه به اصلي واحد، چرا نبايد بازگشت به روزگاري باشد كه پيشتر اشاره شد، يعني روزگاري كه زمين و آسمان در پيوند و نزديكي­اي سخت با هم بودند، كه طاق آسمان محلي براي ديدار با خدايان (ایزدمهر) و گفتگو با آنان بود، و بي ­پرده بگویيم وحدتي ازلي بين همه چيز برقرار بود، بين زمين و آسمان و كوه و درختش، و همه چيز مينوي بود.

در ورود به جهان تصويري حاكم بر (شكل12)، اين مينوي بودن و وحدت ازلي به درجه اعلي برقرار است، در بين همه چيز، و اين بينش و ديد خيالين و عرفان جوي كاظمي را به بهترين نحو ممكن نشان مي ­دهد. استفاده از درخت سرو در اين نقاشي كه بهترين وسيله براي بيان مقصود مورد نظر است، هوشياري و حافظه ­ي تاريخي و جمعي كاظمي را در بهره ­گيري از الگويي كهن (آركتيپ به تعبير يونگ) در ذهن و خاطر انسان ايراني نشان مي ­دهد. «از آن جا كه درخت مي ­تواند نماد كيهان باشد و سرو هم به دليل طول عمر، هم ارتفاع و هم به دليل محترم بودنش در آيين ­هاي كهن ايران از جمله آيين زرتشت، درختي اثيري و آرماني جلوه مي­ كند، شايسته ­ترين گياهي بوده است كه مي­ توانسته است با خداي نباتي (منظور سياوش) پيوند بخورد و پيكري يگانه بيابد» (حصوري، 1384: 107). در حقيقت وجود زميني و فاني سياوش را به هستي آسماني و ناميرا و متعالي ­اش برساند و جاودانه كند، كه جاودانگي كار ويژه اصلي درخت سرو مي ­باشد و سرو تمثيل و رمزي است از جاودانگي. درخت سرو كاظمي هم به سان درخت زندگي، درختي كيهاني كه جاودانگي و ناميرايي و استمرار حيات را در وجود خود دارد و عالم زميني و آسماني، گيتي و كيهان را به هم مي­ پيوندد. كه زمين و آسمان نبايد از هم هيچ وقت دور باشند، كه بقاي شان در نزديك بودن به هم و در توازن و تعادل و در وحدت بين همديگر است.

اگرچه می‌توان با این نوع خوانش و تفسیر از کارهای کاظمی موافق نبود یا تفسیری دیگر داشت و نوع برخورد ما با متن کار کاظمی را اغراق دانست، اما این تفسیر بیان آرزو و دلتنگی‌ای است که از درون خود ما هم بر می‌خیزد. آرزویی که فرض می‌کند  که كاظمي با استفاده از اين عناصر و نمادپردازی ها و الگوپردازی های ورای آن ها، در پی رسيدن به آن تعادل و توازن و وحدت در عين تضاد، و دست آخر رسيدن به وحدت ازلي و جهاني مينوي است.به واقع، حسرت و دلتنگي ­اي هم اگرباشد، در درون و وجود خود كاظمي است، دلتنگي و حسرتي براي رسيدن به اين پيوندها و نزديكي­ ها كه شايد زماني بوده و اكنون ديگر نيست.

منابع:

-  ستاری، جلال، مدخلی بر رمز شناسی عرفانی، تهران، مرکز، سوم، 1386

- ثاقبی فر، مرتضی، دین مهر در جهان باستان ( مجموعه مقالات دومین کنگره جهانی مهرشناسی)، تهران، توس، 1384

- یونگ، ک.گ، انسان و سمبول هایش، محمود سلطانیه، تهران، جامی، ششم، 1386

- عطار، منطق الطیر، به اهتمام سید صادق گوهرین، تهران، علمی و فرهنگی، نوزدهم، 1382

- علی، بختیار، آخرین انار دنیا، آرش سنجابی، تهران، افراز، اول، 1388

- حصوری، علی، سیاوشان، تهران، چشمه، دوم، 1384

- اوستا، یسنا 65، فقره 8و 10

- دوبوکور، مونیس، 1387، رمزهای زنده جان، جلال ستاری، مرکزف تهران.

- پاکباز، روئین، یعقوب امدادیان، به باغ همسفران، تهران، چاپ و نشر نظر، اول، 1379

- رضی، هاشم، تاریخ آیین راز آمیز میترایی، تهران، بهجت، اول، 1381

- مجابی، جواد، پیشگامان نقاشی معاصر ایران، کریم امامی، تهران، نشر هنر ایران، اول، 1376

تصاویر:

تصویر 1- حسین کاظمی، ساقه شکفته در سنگ، مواد مختلط روی بوم، 1355(پاكباز،امداديان، 1379: 45)

تصویر 2- حسین کاظمی، گل و  سنگ، مرکب روی کاغذ، 1355 (پاكباز،امداديان، 1379: 44)

تصویر 3- سنگ بنای یادمانی ( منهیر)، فرانسه، پیش از تاریخ (http://en.wikipedia.org/wiki/Menhir)

تصویر 4- زاده شدن میترا از  سنگ، پانانویا (رضي، 1381: 43)

تصویر 5- گل و سنگ، رنگ روغن روی بوم، 1356 (پاكباز،امداديان، 1379: 57)

تصویر 6- حسین کاظمی، سنگ و گل، رنگ روغن روی تخته سه لا، 1348 (پاكباز،امداديان، 1379: 38)

تصویر 7- حسین کاظمی، گیاهان و سنگ ها، مواد مختلط روی بوم، 1356(پاكباز،امداديان، 1379: 61)

تصویر 8- حسین کاظمی، بدون عنوان، رنگ روغن روی بوم(مجابي،1376: 78)

تصویر 9- حسین کاظمی، بدون عنوان، مرکب روی کاغذ، 1355(مجابي،1376: 78)

تصویر 10- حسین کاظمی، بدون عنوان، رنگ روغن روی بوم(مجابي،1376: 85)

تصویر 11- حسین کاظمی، بدون عنوان، رنگ روغن روی بوم(مجابي،1376: 85)

تصویر 12- حسین کاظمی، سرو، مرکب روی کاغذ(پاكباز،امداديان، 1379: 63)

 

 

[*]دانشجوی دکتری پژوهش هنر، mehdi.ghadernezhad@yahoo.com

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران