سگی که سه کلاغ به انتظارش نشسته اند

سگی که سه کلاغ به انتظارش نشسته اند

یادداشتی بر نقاشی های سیما شاهمرادی

نوشته ی شهروزنظری

سگی که در دل یک شب تابستانی پرسه می زند، ولگردی او حاکی از تنهایی ست و چه چیزی بیشتر از تنهایی ما را به یاد هراس تاریخ می اندازد؟! تاریخ خود ما هستیم در نظاره ی دیگری و چه چیز از این وهم انگیز تر؟  تاریخی که به قول هدایت، تنها فایده ی دانستن آن، یأس از آینده است.

سیما شاهمرادی نقاشی ست که صورت تاریخ را نقاشی می کند؛ تاریخی که شاهمرادی در جستجوی آن پرسه می زند، تاریخ شکوه نیست، تاریخ مغلوبان و فاتحین نیست، حتی تاریخی نیست که به درد هویت سازی بخورد، تاریخی ست برای منحل و محو کردن واقعیت.

اگردرجزئیات ریختی نقاشی سیما شاهمرادی دقت کنید با حصیری مواجه می شوید که از رشته های غیر مرتبط خرده تصاویر پدید آمده است، این بافتارِ در ظاهر به هم پیوسته - از تصاویر مینیاتوری- در نهایت به معنایی ارجاع می دهند که به رشته های اولیه چندان قرابتی ندارند. بنیان ایده ی شاهمرادی از همین ساختار جسمانی نقاشی هایش آغاز می شود؛ آن جایی که ریز داده ها در نهایت "بیگ دیتا" به عنوان الگوی بصری ناپیدا را به یاد می آورند. آن نقطه ای که نگریستن بیننده (مخاطب) دستمایه ی اصلی نقاشی شاهمرادی شده است؛ مفهومی که گیل پری از آن به عنوان جسمیت یافتن عمل نگریستن یاد کرده است.1

اگر ازمن بپرسید که تا امروز مهمترین پرده ی سیماشاهمرادی کدام ست، حتماً مواجهه با یک تابلو ی نه چندان بزرگ با موضوع یک سگ را پیشنهاد خواهم داد؛ شاید بپرسید چرا این تابلو؟! شاید برای این که شاهمرادی در این نقاشی از همه ی خاصیت های تاریخی ریزتصاویرش برای تعین بخشیدن به استیصال یک سگ استفاده کرده است و چون موضوعات در نقاشی شاهمرادی می توانند هر فحوایی را به ذهن متبادر کنند - جز آن چه می بینیم واز آن جایی که به تجربه، ذهن شاهمرادی را می شناسم - این بار نیز این سگ بخشی از یک تاریخ ست؛ منتها این بار تاریخی ست که پرسه زنی و ولگردی از مصادیق آنند، شاید سگ به مثابه "تاریخ بیهودگی "ست.

مهمترین چیزها در کار هنری آن مفاهیمی ست که در ظاهر و صورت به چشم نمی آیند؛ این تلقی را از یکی از پاراگراف های والتر بنیامین به عاریه گرفتم، آن جایی که می نویسد: "هیچ چیز درمانده تر از حقیقت نیست که همان طور بیان شود که به ذهن رسیده"2. در نقاشی سیماشاهمرادی به طور قطع بیشتر آن چه گفته شده پشت کالبد جسمانی اثر پنهان می مانند، در واقع این شکل روایت معاصر می کوشد موضوع هنر را در مناسبات و قراردادهای بصری در نقطه ای قرار دهد که در نظر اول به ذهن خطور نمی کنند. این در این معناست که موضوع اصلی کار هنرمند در بخش نادیدنی اثر هنری قرار می گیرد؛ والا ساده است که در کار شاهمرادی به بازیابی سنت در قالب مدیوم نو اشاره داشته باشیم یا این که گفتمان حاکم بر کارش را که ناشی از برسازندگی پرتره زنانه با تصویر جنگجویان مینیاتوری ست به سیاست هویت یا نو فمینیسم  ربط بدهیم. من سراغ این کلید- رویکرد ها در کار هنری نمی روم، برای این که وقتی کار هنری را به خوانش عمومی و تاپیکالیستی تقلیل می دهیم، میزان و مدت و امکان حظ ذهنی بردن از اثرهنری را کاهش خواهیم داد (درباره ی ابعاد محدود کننده ی خوانش مخاطب باید در جای دیگر گفتگو کرد، معضلی که مارسل دوشان از آن به عنوان محدودیت های هنر شبکه ای یاد می کند).

برای من ایده محوری شاهمرادی معطوف به پنهان ماندگی ست، این که او چیزی را به ما نمایش می دهد که در عین به تصویر در آمدن، تعمداً به ما نشان داده نشده و این تردید همیشه در حد یک توهم بصری باعث آزردگی چشم و خراش روح می شود و همین قرار گرفتن در آستانه ی ندیدن، باعث بی مکانی و بی زمانی شده و در نتیجه ابعاد معاصر کار شاهمرادی را شکل داده است. آن جای که نقاشی شاهمرادی گشادگی و فسحت و سر مدی بی پایانی را پیش چشمان مخاطبش قرار میدهد؛ دریکی از تعاریف ازمعاصریت، این ایده پرورانده شده که اثر معاصر باید امکان زمانمندی را به کمترین حد تقلیل بدهد و آثار شاهمرادی با چنین تعریفی هم سویی بسیار دارد.3

این بی زمان سازی (از طریق نادیدنی شدن)  تا آن جا پیش می رود که حتی وقتی ،کلیشه های چشم آشنای تاریخ هنر، مثل باکره و کودک اثر رافائل را دوباره نمایی می کند، کمتر رد و نشانه ای از تاریخیت این نقاشی بر جای می ماند، او به واسطه ی تمهیداتی که به کار می برد، دیدن را دشوار کرده پس در نتیجه درمشاهده قرارگرفتن و به ناچارموضع داشتن را غیر ممکن می سازد. درست حالتی شبیه ما در برابر تاریخ.

 

1-خانه های رویایی، گیل پری، امید نیک فرجام، نشر بن گاه،1394،صفحه 7

2-خیابان یکطرفه، والتر بنیامین، حمید فرازنده، نشر مرکز، صفحه 71

3-رجوع شود به نظریه بوریس گرویس

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران