بهمن محصص: ترکیب هنر معاصر برخاسته از تلاقی تمدن ها

بهمن محصص:

ترکیب هنر معاصر برخاسته از تلاقی تمدن ها

جوزپه سِل واجّی

 برگردان رضا قیصریّه 

بهمن محصص اثر پروانه اعتمادی

 

دست ها  و چشم ها  در آفریدن نقاشی و پیکرتراشی  هاویه ای نظم یافته در پی آفرینش گیتی را ماننده اند  که چون  محاسبه های  ریاضی دقیق است و مخاطره آمیز. قانونی  بی اعتبار برای هزاران هزاری که در این گستره در تکاپویند اما قانونی پولادین برای برخی و از جمله برای بهمن محصص که هنر را تنفس  می کند  و آن را هم به مفهوم عرفانی و هم به مفهوم عملی  می آفریند. از دست ها  و چشم ها، مقصود چیرگی بساوایی بر واقعیت است، مراقبه ی  تجسمی است و تحلیل از جنبه های  زیادی تا این که در ترکیب به کالبد اثر روح دمیده شود. در این یادداشت نگارنده سعی خواهد کرد تا شرح برخورد نامنتظرش را با آثار این هنرمند با خوانندگان در میان بگذارد. در هر حال باید از خاستگاه جغرافیایی هنرمند شروع کرد: متولد... از... جایی که اولین فریاد را کشید و خواست چارچوب قالب ها  را درهم  بریزد. و درست  همین خاستگاه است که رهنمونی است آغازین تا به اهمیت یک هنرمند پی ببریم. در دنیای امروزین خیلی چیزها در شرف دگرگونی اند. یک ژاپنی که در جزیره اش  مشغول است در کمال صمیمیت و توانایی به شیوه ی  آمریکایی نقاشی  می کند. حتی دنیای هنر هم در مسیر یگانگی گام بر می دارد. این ظاهر امر است. تفاوت های  برونی و بصری ( آن چه در واقع در یک اثر هنری، هنر نیست ) که بر اساس آن یک چهره از خطوطی از نظر قومی یا چشم اندازی  به خاطر کناره نماهایش از نقطه نظر تاریخی مشخص  می شود از میان  می روند. بنابراین آن چه  می ماند  سایه ای  است از تکه زمینی، مختصر نوری و ردپایی نشانگر این که به گوشه ای  از این کره خاکی تعلق داریم و با همین نشانه ها  هم از دنیا خواهیم رفت. هنر بهمن محصص هم از تلاقی انکارناپذیر تمدن و تاریخ بشری نشأت می گیرد، حال چگونه؟ به آن خواهیم پرداخت. اما پیش از آن باید یادآور شد که ابزارهای نقاشی و پیکرتراشی، با وجود انقلاب های  تکنولوژی هنوز هم همان چشم ها و دست ها  هستند و همیشه هم همین گونه خواهد بود. چشم ها نورآفرین اند  چرا که اولین دیدن ها را آن ها انگیزه اند واولین تماس و برخورد را دست ها انگیزه. تعلق جغرافیایی هنرمند جزو این قانون است. نشانه ای  است که جای آن همیشه باقی  می ماند. در واقع، هنرمندی که در کارش صداقت دارد و محصص چنین هنرمندی است خود را در دامان این قانون رها  می کند اما در ضمن از آن هم قانونی متناسب با ابعاد خود می تراشد. به معنای دیگر، او از اولین برخورد شئ با هستی های  دیداری و بساوایی ( فراموش نشود که با یک نقاش و پیکرتراش سروکار داریم ) استفاده  می کند  تا بتواند به یک بیانگری صرفاً شخصی خود از هستی برسد.

ایده ئولوژی و رخدادها در آثار محصص: حتی ادگار آلن پو هم که یکی از پدرخوانده های عصر فرهنگ مدرن است ایده ئولوژی اش  را بر  مبنای آزادی گذاشت. قاعدتاً  باید به خاطر کابوس  مرگ اندیشی  و وحشت او از تنگنای قبر عکس آن  می بود اما پو در روایت هایش بهانسان هشدار می دهد  که مواظب باش، دیر یا زود کسی تو را به دام خواهد انداخت، کسی که  نمی دانی کیست. قدرت. حتی نفهمیدم چرا بار اوّل که در کارگاه نقاشی محصص بودم، در زیر تیغه ی آن آفتاب زمستانی که بر اشیاء و  افکار می تابید  این نکته که متضاد هنر محصص بود به فکرم خطور کرد. انگار به نحوی گریز از آن تندیس ها  ( آثاری در ابعاد کوچک، آماده برای جهیدن در فضایی، مثلاً میدان یک شهر ) بود که به دنبال ایده ئولوژی نهان در قصه های  نویسنده ی امریکایی  راهی اند. طرق فهم یک هنرمند بسیارند با خود اندیشیدم محصص یک هنرمند خاورمیانه ای است و بنابراین برای گشودن این در باید سعی کنم کلید مناسبی در ارتباط با آن بیابم و با این که مطمئن بودم در پشت این در هیچ فضای خالی وجود ندارد اما در ( من به  جهش های  ایده ئولوژیکی علاقه داشتم ) هم چنان  بسته بود و این در مورد نود درصد یا حتی بیشتر آنانی که مدعی کار هنری اند  صدق  می کند. نه در پشت آن چیزی بود نه در داخل: نه در بالا نه در پایین آن. هیچ و هیچ. تنها شبحی و بس. اما هنگام بررسی یکی از نقاشی های  محصص بود که فهمیدم او در  نهان خانه  اثر خویش است که تجلی یافته و مادیت گرفته. در نتیجه کلید ( هر کسی این هنرمند را دارد ) در قفل جا گرفت و دو کلمه از دهان بیرون پرید ( خواننده ای  که پو را  می شناسد  نقطه نظر پرت افتاده ی  من را توجیه  می کند ): نظم و اندازه. بعد یک جمع زدن: نظم + اندازه که معادل است با  پایان پذیری  و آزادی. مسلماً این موضوع شرح بیشتری را  می طلبد.

یک ذهن ریاضی: در نگرش محصص و تعبیر او از هستی، چه بصری یا غیر از آن و برخوردار از صلابتی ریاضی و حتی دقیق تر  بگوییم هندسی است که نشانه هایی از زاد بوم او، از خاستگاه  جغرافیای او نهان است.  وقتی  از  عشق  راستین اش  به تئاتر ( گستردگی فرهنگی دیگر او ) آگاه می شویم  آن  وقت این تعادل ریاضی شفافیت بیشتری پیدا می کند. شاید تئاتر اوج توانایی درابداع باشد و تنها وقتی هستی می یابد و شعر می شود که یک کنش از کنش دیگری ناشی شود و کنش دوم توصیف کنش اول گردد. واژه ی رمانتیک سرنوشت که حتی واژه ای  است کلاسیک برخوردار از دقت ریاضی است. در تئاتر به 2 با اضافه کردن 2 دیگر 4 حاصل  می شود  شگفت آور آن گاه که در برابر خیال پردازی عددی ناگهان حاصل آید غیر از آن چه که در انتظارش هستیم. محصص هنرمندی ( در این جا مقصود پیکرتراش و نقاش ) است که واقعیت را در شکل ملموس اش  واژگون  می کند – نقش هایش  ترکیب بندی هایش  در برپایی یک اثر – تا در جزییات تجزیه و تحلیل اش  کند و بعد بلافاصله به صورت خارق العاده ای  به آن ترکیب بندی  دوباره ای  ببخشد که به گونه ی  مرموزی دقیق است و حقیقی. تقریباً تمام آثارش پوشیده در قالب هرمی است که راهکاری مرموز و شگفت آور است. اما افسون کننده تراین که در نقش هایش  دست ها  حالت بال دارند. این نظارت هرمی که خود انگیخته، با جنبه های پراهمیت فرهنگی هر یک از آثار، حتی آثار پلاستیکی در تناسب است در واقع  پس زمینه ای  است برای شناخت و تحقیق. به عبارتی دیگر تفسیری مطمئن از هستی.

جهش های  ناشی از خیال پردازی و از آزادی: بدین ترتیب هنر بهمن محصص را به عنوان یک فرآورده ی  فرهنگی ناشی از یک ذهن سازمان یافته و سازمان دهنده رمزگشایی و معنا کردیم. البته با  ویژگی های  زیرین:

1- صراحت در بیان با تکیه بر یک بیانگری هندسی – ریاضی آن چیزهایی که باید نمایانده شوند.

2- اطمینان  ناشی ازنظارت تکنیکی بر چیزها از طریق کاربرد  نبوغ آمیز و فرهیخته ی  قواعد هرمی در حرفه.

3- صداقت ناشی از غریزه های  فطری ( بومی ) حاصل از تلاقی تمدن ها  و فرهنگ های خاورمیانه ای که در آن جا عدد همیشه زودتر به تکامل هندسی خود رسیده است.

4- ادغام زمینه های  واحد فرهنگی در نقاشی و پیکرتراشی و همان طور  هم برخورداری از قدرت و کارایی در ادبیات، مخصوصاً ادبیات  صحنه ای  که ذهنی مطلقاً منطقی، منظم را  می طلبد یعنی ذهنی ریاضی را.

5- مختصر این که با هنرمندی رو به رو هستیم که به قول معروف کارش را بلد است و از قالب فرهنگی والایی برخوردار است. بهمن محصص از آن چنان کیفیت رمزآلودی نصیب  می برد  که به خاطر آن فرهنگ و تکنیک به افسانه بدل  می شود  و به خیال پردازی و از این رو حرفه و کنش رخداد  می شود  برخورد ایده ئولوژیکی. چگونه؟

درام و احساس آزادگی، یا هنر وقالب: بهمن محصص معنای رهایی را دریافته و آن را می شناسد  و به اجرا  می گذارد. وقتی او دنیای خود را بر اساس دیدگاه و محاسبه های  هرمی – غریزه اش  نسبت به تندیس – را مطرح  می کند فرق  نمی کند اگر این دنیا خانواده ی سلطنتی باشد، پیکر زنی، موجودی گم گشته در میان مخلوقات، تکه پاره ای از هستی. او به پی آمدهای شاعرانه و ثنویت تکنیکی فرهنگی باور دارد. آن چه مهم است این است که اجراهای او ابتکاراتی سترون، تکنیکی که تنها از راه یادگیری حاصل شده نباشد. محصص شاعر است. این کلامی است کهنه و  بی رمق اما هنوز هم زیباست و به مانند کلمه ی  عشق بسیار گویا.  محصص به خاطر تقوای ذاتی خود، ایمان به خلاقیت اش را به هر آن کس که آثارش را  می بیند  و لذت  می برد  منتقل  می سازد. بدین ترتیب مثلث بنیانی ( مسلماً هندسه ی  خیال پردازانه ای  که کاربردش را در هر گوشه از فضایی که در اشغال اثر است پیدا  می کند ) نشانه ای می شود ازناشناخته ها. این سئوال پیش  می آید  کهآیا  امکان  دارد  در  تفسیر  این  ماجراجویی  هنری  این  ذهن ریاضی  را  که به هنرمند  نسبت  داده  می شود با احساس آزادگی  آشتی  داد، به  عبارت دیگر آیا امکان دارد در آن واحد هم آزادی را داشت هم دقت را؟ این است دقیقاً کیفیت شاعرانه و حیاتی محصص، توانا در به ثمر رساندن عملی که  می توان آن را عدد / ضد عدد، همین طور هم تعادل / عدم تعادل نام گذارد نشانگر این نکته که راه آزادی سازه ای است ثابت، پرقدرت و دردناک به مانند روزمرگی زندگی متشکل از چیزها در پی چیزها و گذر ساعات در پی ساعات. بدین ترتیب در این مورد از پیکرتراشی و نقاشی و از  شیوه ای این چنین در فهم و روایت دنیا، احساسی مذهبی  بر می خیزد.

دست ها  و بال ها : آزادی، درام، استهزا و حتی شادی را شامل  می شود. هنرمند هنگام صحبت از تابلوهای زیاد اخیرش از  زن های  جامعه ای  مردد و اشرافی یاد  می کند  که با هواپیما پرواز  می کنند  و بین این طرف یا آن طرف ساحل اقیانوس زندگی می کنند. استهزای ثروتی که در ملالت خرج  می شود  اما در ضمن نشانگر دنیایی است که ارتباط برقرار  می کند! روی دیگر سکه: نشانه ای  از تلخی فقر آن کسی که  نمی تواند  اجازه ی برخی تفریحات پرخرج را به خودش بدهد. این و موضوع های دیگر جزو  وقایع نگاری های آثارش هستند. این چیزی است که بلافاصله به چشم  می آید. اما در این یادداشت، در واقع روایتی بلند درباره ی  هنر بهمن محصص در میان مشخصات متفاوتی که به  وقایع نگاری ربطی ندارند یکی به نظر خواننده ها  هم شاخص جلوه  می کند. انگار کشف تازه ای کرده باشم  هیجان زده  شدم. به پیکره های  محصص نگاه کنید. برای مان مهم نیست چه کسانی اند، نماینده چه هستند و روایت گر چه. این ما هستیم که در آن قالب ها  تحلیل  می رویم و اصلاً مهم نیست این پیکره ها  مرد هستند یا زن. خود ترجمان  آن شخصیت ها  می شویم. دست ها در آثار اونمایانگر حالات روحی و روانی واقعیت شخصیت هایند. نمایانگر  لطافت و درنده  خویی، درد و احساس لطیف لمسکردن و زندگی کردن، کاوش و تملک. هنرمندی  که در نقاشی، پیکرتراشی،  دست ها و  بازوها  را  به  عنوان سیمای  اصلی  تک چهره هایش  به کار  می گیرد  هوشمندی شایانی از خود بروز داده است. در تک چهره های  محصص ( این که واقعاً  تک چهره اند  یا نه اصلاً اهمیتی ندارد ) این دست ها  و بازوها هستند که هر آن چه را باید گفته شود،  می گویند. یاد یکی از  تک چهره های  اخیرش  می افتم  که در آن زنی را تا به شانه قالب ریزی  و شکل داده است. در واقع شانه آن جایی است که فرشتگان و پرندگان  بال ها  را زیر آن جمع و پنهان  می کنند. بنابراین جای شگفتی نیست که در برخی از گویش های مدیترانه ی  شرقی به مفصل میان بازو و شانه بال گفته می شود.  آیا نیازی به توصیف بیشتری هست؟ این است شعری که محصص  می سراید.

محصص در هنر معاصر: سبک و بیان او ایرانی است و در ضمن مطلقاً اروپایی. کلمه ی  اروپایی در این جا یعنی آن چه که نو و از آن آینده است. یعنی ابتدا تمرکزیابی و بعد گسترش در سطح کره ی  زمین یعنی دگرگونی تمام فرهنگ ها. در نقاشی هایش، یکی از آشکارترین شواهد فرهنگ مدرن محصص در برخورد کاملاً خطی اش  است با رنگ ها. استفاده از رنگ های متقابل هم و در عین حال در امتزاج با یکدیگر. در زمینه ی تابلو نوارهایی از رنگ های متفاوتی وجود دارند و به خاطر همین تنوع دوشاخه ای  دارای نیروی اضطراب آفرینی  می شود  که در مناظر وجود دارد. این حتی یک کاوش هندسی نور و درباره ی نور است. مشکلات در پی مشکلات حاصل  می شوند  و تداوم  می یابند  و در حافظه بصری، هنر محصص را یادآور  می شوند  که سرشار از  شکاف بندی هاست. این نشانه ی  مثبتی است که آثارش را  می توان  به صور گوناگون تفسیر کرد. در واقع حالت قوطی های  چینی را دارد که یکی در درون دیگری است و  پشت بند  دیگری. این که درباره ی  هنرمند آن چه را که پیش از این گفته ایم  تکرار کنیم خود  نشانه ای از اعتبار  اوست. این  یعنی قدرت که هر بار بتوانی چهره  تازه ای  را روایتگر باشی. برای همین بحث درباره ی بهمن محصص را  می توان  تازه آغاز شده به حساب آورد که قابلیت گسترش دارد، که روشن است و در ضمن آکنده از اسرار و تشویش ها، هر بار که کارهایش را تک تک می بینیم. با این امید که بحث را هر کسی که آثار نقاشی- پیکرتراشی او را  می بیند، ادامه دهد. نمی دانم  کدام را در مرتبت نخست بگذارم، پیکرتراش را یا نقاش را. در هر حال فرقی ندارد چون به مانند یک اثر هندسی  محصص وار  بر یکدیگر متقابلاً تأثیر  می گذارند. 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران