ازکار بینداز تمام ساعت ها را

 

ازکار بینداز تمام ساعت ها را

شعری از دبلیو.اچ. اودن

ترجمه ی هادی محیط

اودن در چنین روزی در سال 1907 متولد شده است. این شعر بدین مناسبت است.

 

ازکار بینداز تمام ساعت ها را ،  قطع کن تلفن را،

جلو واق واق سگ را بگیر با تکه استخوانی چرب  ،

سکوتِ پیانوها و با طبل خفته

از تابوت بیرون بِکش، بگذار سوگواران برسند.

 

بگذار دسته ای طیاره غرش کنند بالای سر

جمله ی او مرده است را حک کنند در آسمان.

حلقه کن روبان های ساتن را به دورِگردنِ سفید کبوتران هرجایی،

بگذار پلیس راهنمایی، دستکش های سیاه کتانی بپوشد.

 

او شمال من، جنوب من، شرق من و غربم بود،

کارِ طول هفته ام و ادامه ی یکشنبه ام،

ظهر من، نیمه شب ام، گفت وگویم ، آوازم

خیال می کردم این عشق برای ام جاودانی ست : اشتباه بود.

 

ستاره ها نیستند حالا،  می خواستم شان، همه شان را بگذار بیرون.

ببند ماه را و آفتاب را بکُش،

اقیانوس را دور بریز و جنگل را پاک کن.

الساعه حتا برای هیچ هم می توان شادمان شد.

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران