علائم هشدار

علائم هشدار

سولماز نراقي

 

من در اين مجموعه کوشيده ام تا ضمن بازگشت به خاستگاه انديشه نگار يا لوگوگرافيک خط، از ظرفيت هاي فيگوراتيو خوشنويسي ايراني، به ويژه نستعليق، براي آفريدن فرم هايي بهره برداري کنم که يادآور آيکون ها و علائم بازدارنده يا هشداردهنده ي شهري اند. خواسته ام اين بود تا از يک سو به بدن ممنوعي که در لايه هاي زيرين اين خط پنهان شده اشاره کنم و از سويي ديگر معنويت آمرانه اي را هدف بگيرم که از خلال اين هنر به نسل من اعمال مي شد.

امروزه روز، رواج آيکون هاي گرافيکي ، از احياي لوگوگرام ها و تصويرنگاشت هايي خبر مي دهد که وابسته به زبان خاصي نيستند و معنامندي خود را از توافق هاي جمعي يا قراردادهاي جهان شمول مي گيرند. الصاق گزاره هاي شعري به اين آيکون ها، مضاميني را جانشين جملات قراردادي مي کند که ماهيتي سيال و نامقرر دارند و بيشتر به پارودي يا نقيضي بر مقررات و کليشه هاي زيست جمعي مي-مانند. اين صورت هاي آيکونيک، همچنين به رابطه ي دروني خط و قدرت طعنه مي زنند؛ رابطه اي که عمرش به قدمت تاريخ نوشتار است و شايد برخاسته از نيازهاي اوليه اي باشد که خط براي برآورده ساختن شان به وجود آمده است؛ از ثبت رويدادهاي تاريخي و قوانين حکومتي، شمارش دارايي ها و محاسبات تجاري، نگارش متن مقدس، و پيشگويي و جادوگري گرفته تا فراهم آوردن «دانش» که قرن هاي متمادي در انحصار قشر خاصي از جامعه، (و به طور خاص، مردان) بوده است، جملگي پيوند عميق خط را با سطوحي از قدرت اقتصادي، سياسي، مذهبي يا جادويي نشان مي دهند. نمونه هايي که مي بينيد ابتدا با قلم و مرکب سنتي بر روي کاغذ نوشته شده  و سپس در قاب علائم شهري قرار گرفته اند.  

 

 

سرنوشت و قانون

يادداشتي بر پروژه علائم هشدارِ سولماز نراقي

آنيما احتياط

لاية اول : فالنامه- علائم هشدار  

سولماز نراقي، متعلق به نسل هنرمندان "طيف چهارم" است. او شاعر، خطاط، ترانه سرا، پژوهشگر در زمينه فرهنگ و هنر و پرفورمر است. قبل از ورود به پروژة "علائم هشدار"، مايلم از مجموعة شاخ نبات براي ورود به بحث مدد بگيرم. شاخ نبات يا فالنامه ، اولين مجموعه اي است که با عنوان "شعر" از سولماز نراقي چاپ شده است.

[1.]

يکي از المان هاي حائز اهميت در آن کتاب، برخورد پارودي با فرآيند فال گيري (با ديوان حافظ) است به گونه اي که خود کتاب نيز در موقعيتي قرار مي گيرد که مي توان به آن تفال زد. تفال به شاخ نبات ، آن وجه از اضطراب و نگراني آدمي که معطوف به آينده و سرنوشت است را به موقعيتي طنزآميز تبديل مي کند.(تصويرشمارة1).

 

علاوه بر اين تصويرهايي که در صفحة روبه رو نقش بسته اند را مي توان به عنوان شاهد بصري فال ها در نظر گرفت.( تصوير شمارة 2).

در برخي طرح ها پاکت هاي فال فروشي، اززمينة (context) خود، يعني خيابان و دست هاي فال فروشان جدا شده اند، و بعد قطعات مُثله شده پاکت ها با مولفه هاي بصري ديگري که ريشه در نگاه مهرآکين سولماز نراقي به خوشنويسي دارد، حيات يافته اند.اين امکانات بصري را مي توان "شعرهاي ديداري" نيز ناميد.

 همان طور که در مقالة "ناوار چيست؟" اشاره کرده ام، فالنامة سولماز نراقي، ميل به ناوار دارد.[2.] به اين معنا که امکانات اجرايي در حالتي که آن را” افق رويداد” مي نامم، قرارمي گيرند. بنابراين نه تنها متن مي تواند در کانتکست هاي مختلف "اجرا" شود بلکه اين " اجرايي بودن" دروني خود متن نيز هست. از اين حيث ،پروژة "علائم هشدار"، نيز در امتداد شاخ نبات قرار مي گيرد. علائم هشدار پروژه اي است که با الهام از علائم راهنمايي و رانندگي خلق شده است. در اين جا نيز نشانه ها اززمينة (context) خود، يعني محيط شهري و خيابان، جدا شده اند و مجموعه علائمي را طرح کرده اند که هم مي توان آن ها را شعرهاي ديداري تلقي کرد ، و هم آن ها را در وضعيت هاي متفاوتي به اجرا در آورد.تصور کنيد خياباني را که به جاي ماشين، مولفه هاي صوتي در آن حرکت کنند و به جاي علائم راهنمايي و رانندگي ، علائم هشدار اين پروژه بر حرکت صوت ها تاثير بگذارند. يا حتا مي توان اين علائم را در متني به اجرا در آورد.( کما اين که سولماز نراقي اين کار را انجام داده است).

در آخر، ذکر اين نکته مهم است که طرح" اثرهنري~ بدن~ قدرت" در فعاليت هاي سولماز نراقي، در پرسپکتيورهاي مختلف و به ترفند هاي گوناگون خود را عيان مي کند. در فرآيند فال گيري، سرنوشت ميل به قدرت دارد و در حيات شهري، قانون ميل به قدرت دارد.بدن در فال گيري معطوف به آسمان است و در رانندگي معطوف به زمين. از اين رو در طرح هاي بصري فالنامه با قاب بندي رو به رو نيستم و اندام ها وفيگورهاي مثله شده ، انگار زير بار اين گزاره تکه پاره شده اند که " کس را وقوف نيست که انجام کار چيست". اما در طرح هاي بصري پروژه علائم هشدار ، قاب بندي  نقش تعيين کننده اي در سامان دادن به اثر دارد ، حتا اگر از آن سرپيچي شده باشد. هم چنين فيگورها، از انسجام کامل برخورداند.  

 

لاية دوم : طيف چهارم

هنرمندان "طيف چهارم" هنرمنداني هستند که فعاليت هاي هنري خود را در/ با رسانه هاي مختلف انجام مي دهند.رسانه ها برحسب شرايط و موقعيت، به صورت درزماني يا هم زماني، در بينابينيت با يک ديگر قرار مي گيرند و بر حوزه هاي تاويل و تفسير آثار تاثير مي گذارند.در اين بينابينيت، هر اثر ، لايه اي از اثري است که خلق شده است و لايه اي است از اثري که خلق مي شود، توامان.

باري، اين سوال که "چه ضرورتي وجود دارد تا هنرمندان، رسانه هاي متکثري را پي بگيرند؟"، مي تواند به عنوان نقطه اي کليدي در نظر گرفته شود. پر واضح است که پاسخ به اين سوال يک جواب مشخص ندارد، اما تلاش و تامل در فضايي که  اين سوال ايجاد مي کند، مي تواند منجر به استخراج ضرورت هايي شود که راه گشاست. از طرف ديگر، اهميت اين سوال در دوران ما براي هنرمندان شرقي خاصه ايرانيان، دوچندان خواهد شد از آن جهت که ساحت هاي چندگانة بسياري از نام آوران، نظير بوعلي سينا و فارابي و خيام و... لايه اي از سنتي است که همواره در افق تامل ورزي ما خودنمايي مي کند( هرچند نوع فعاليت آن ها تمامن هنري نبوده است).نيز نبايد از نظر دور داشت که هنرمندان دير زماني است که خود را از قيد گالري ها رها کرده اند. هر مکان مي تواند محلي براي خلق اثر هنري باشد. اين وضعيت  را از اين حيث يادآوري کردم، که به کارگيري رسانه هاي متکثر مي تواند فارغ از قيد و بندهاي نظام سرمايه داري حاکم بر مناسبات هنرتجاري شکل بگيرد چرا که، ضرورت "تاريخي~ هنري" به ساحتي حرکت کرده است که فعاليت در رسانه هاي متکثر فراهم باشد. خلق اثرهنري در ساحت هنرهاي مفهومي، محدوديت ناپذير است. 

در بازگشت به سوال فوق ، يکي از لايه هاي فعال، مسالة اجراست. اجرا ، آن گونه که ما اکنون درک مي کنيم که از طرفي ريشه در کهن ترين ضرورت هاي "زيستي~ انساني"، يعني آئين ها دارد و از طرف ديگر، امروزه در چنان زمينة وسيع و آشوبناکي به کار مي رود که مي تواند فعاليت هاي ورزشي را نيز در بربگيرد!.پرداختن به مقولة اجرا و نسبت آن با ضرورت به کار گيري رسانه هاي متکثر ، به ويژه با در نظر گرفتن سامانه های اقتصادی و ارتباطی معاصر، خارج از مجال اين يادداشت است اما ذکر اين نکته ضروري است که وقتي هنرمندي در نمايشگاه خود از دو رسانة " نقاشي – چيدمان" استفاده مي کند در واقع آن ها را تلفيق نکرده است، بلکه نقاشي و چيدمان را "اجرا" کرده است. اجرا همواره حلقة مفقود بين دو يا چند رسانه اي است که در طيفي از تعينِ خود آن را ايجاد مي کنند. بنابراين مي توان  نقاشي – چيدمان را به اين صورت بازنويسي کرد : "نقاشي ~چيدمان".  در اين فراگشت، "نقاشي ~چيدمان"، طيفي در نظر گرفته شده است که در "گسست" نيست بلکه در "بينابينيت" است از طرفي و از طرف ديگر ، "~" بيانگر "اجرا" شدن "نقاشي ~چيدمان" نيز هست. در واقع  هنرمند، طرحي در افکنده است به اين صورت : " نقاشي ~ اجرا~ چيدمان " . اجرا ، هميشه پنهان است ، و حتا مجال ظهور در کاتالوگ يا پوستر را ندارد.

پا نوشت :

[1.].شاخ نبات. سولماز نراقي. نشر ديبايه. 1392

[2.].ر.ک به www.avangardha.com

 

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران