شعر ترکیب ِ وجودی انسان است

شعر ترکیب ِ وجودی انسان است

گفت و گو با ویسنته آله ایخاندره

و نگاهی به زندگی ویسنته آله ایخاندره[1] (1984- 1898)

ترجمه :امیرنادر الهی

ویسنته آله ایخاندره شاعر برجسته اسپانیایی در سویا[2] زاده شد و دوران کودکی اش را در مالاگا[3] گذراند و در 1909 ساکن مادرید شد. آله ایخاندره از نسل 1927 بود و در 1977 به خاطر «خلاقیتش در نوشتن شعر و به تصویر کشیدن وضع انسان ها در جهان امروز، و احیای سنت های شعر اسپانیایی» برنده جایزه نوبل ادبیات شد و سرانجام در 1984 در مادرید در گذشت.

متن زیر گفت و گوی روزا ماریا اِچِوِریا[4] با ویسنته آله ایخاندره است که در 1 مارس 1970 در روزنامه نوئو دیاریو[5] چاپ شده است.

                                                                   * 

ویسنته آله ایخاندره سلامتی شکننده دارد ، قلبی لطیف، صدایی نرم و دلنشین و نیز ایده هایی تازه برای گفتن. ویسنته سال هاست که هر روز صبح به نور خورشید با دیدی متفاوت می نگرد. در هر تاریکی، طلوعی جدید پیدا می کند. به هر نظر و دیدگاهی، با تمام وجود عشق می ورزد. زندگی کردن و زنده بودن را دوست دارد.

اکنون می توان ویسنته آله ایخاندره را در یک تابلوی دیواری دید. تابلویی بزرگ که تمام دیوار را اشغال کرده است. می توان در چشمان آرام او، دو موج ساکن را یافت: دریا. دریایی که در سایه بهشت به خاک سپرده شد.

- آقای ویسنته آله ایخاندره، چه گلی را دوست دارید؟

- گیاهان وحشی خودرو در مزارع.

- به چه پرنده ای علاقه دارید؟

- عقابی که آزادانه در پرواز است.

- چه رنگی را می پسندید؟

- آبی دریایی.

- چگونه دوست دارید بمیرید؟

- با رضایت کامل.

 

نسل ادبی

همه آن ها شاعرند. همه جوانند و دوست یکدیگرند.

- ما نسل ادبی بیست و هفت هستیم و نه یک مکتب ادبی. گروهی از دوستان هستیم. دوستی ای که در گذر زمان، در جنگ و تبعید ادامه داشته است. در این جا و یا در آن سوی آب های اقیانوس اطلس با این که برخی از ما دیگر زنده نیستند، همواره با هم دوست خواهیم ماند، شعر.. چیزی است که همه احساس مشترکی نسبت به آن داریم. همراه نیاز به ظهور سبک جدیدی از شعر حس می شود.

- اما آیا به آن (شعر) وفادار خواهید ماند؟ تا آخرین لحظه؟

- شاعر یک انسان است. فکر کردن به این که شاعر هم یک انسان است، آرامش خاطر می دهد.

درمجموعه ای از آثار منتشر شده، گارسیا لورکا دومین کتاب خودش یعنی اشعار، رافائل آلبرتی[6]، کتابِ معشوق و سرنودا[7]، کتابِ نیمرخ نسیم را منتشر کردند. ... و من اولین کتابم را منتشر کردم. همان گونه که می دانید، در اواسط کار انتشار باید سهم خود را بپردازم. آن ها (اعضای نسل ادبی) چاپخانه کوچکی دارند و بسیار دست و دل بازند. ولی گاهی اثری که چاپ می شود باید به ناشر و انتشاراتی کمک کند. پیشتر گفتم که همه ما با هم دوست صمیمی هستیم و نخست برای زندگی  و معنای آن، که شعر است، نفس می کشیم. اکنون هم گروه های دیگری هستند که همگی جوانند. من پا گرفتن و ظهور این گروه ها را می بینم، و خوشم می آید می بینم آن ها برای رسیدن به اهداف شان تلاش می کنند، به یکدیگر در قالب گروه می پیوندند و روابط شان را محکم می کنند.

- شما فقط شاهد یک نسل نبودید. بلکه شاهد نسل های مختلفی از شاعران بودید که زیر سایه شما پا گرفتند، از  زمانی که در دانشگاه عالی کسب و کار حقوق تجارت درس می دادید تا امروز که اولین آثار و اشعارتان را می خوانید چه حسی دارید؟

-همیشه از نزدیک شاهد رشد نسل های ادبی بودم، می دانید؟ دیدن ظهور یک نسل جدید و احیای ارزش های شعر بسیار هیجان انگیز است، و چیزی متفاوت و تازه را همراه دارد... دیدن آن بسیار لذت بخش است.

شعر

-شعر دچار یک تحول و تکامل شده است...

- شعر، یک دوره زمانی،  را پشت سر گذاشت، عصری سرشار از اخلاقیات، که با نام شعر اجتماعی شناخته می شود و امروزه پایان گرفته است. دوره ای بود که در آن شعر اخلاقی حاکم بود و نگاهش به راس روابط انسان ها بود. ولی با وجود معنای آن (شعر اخلاقی) تغییر ژرفی در اوضاع اجتماعی-تاریخی ایجاد نکرد. مضامین ادبی و این نوع شعر به هدر رفتند... از آن چه که امروز بر سر آن می گذرد، می توان نتیجه گرفت که دیگر دوره اش سرآمده است. برای این که این سبکِ شعری ادامه یابد، باید آن را احیا کرد.

- و اگر تغییراتی را که در شعر پدیدار گشته است گردابی بزرگ، تحولی عظیم، موجی غول آسا، جزر و مد ها... یا هر چیز دیگری بنامیم، به نظر شما جنبش های ادبی که در شعر جریان دارند یا دوباره به جریان افتاده اند کدامند؟

- در شعر به نوعی کنش و واکنش صورت می گیرد. منظور از کنش همان دوران اجتماعیِ شعر است. که بسیار به مکتب عقل گرایی گرایش پیدا کرد، به خاطر همین، کاربرد عناصر خیالی و غیر واقعی دیگر ویژگی اصلی شعر ها شمرده نمی شد، در واکنش به این سبک، شعری به وجود آمد که به یک نسل ادبی جدیدی تعلق داشت. سبکی که سراسر خیالی بود به طوری که انسان را گاهی شگفت زده می کرد و در نتیجه بیشتر به مکتب بی خردی گرایش داشت و همیشه با بیانی  زیبا سروده می شد و توانست جنبش های بی همتای گذشته را دوباره با ارزش و احیا کند. بعضی از جوانان  نگاهی نسنجیده و بی فکر نسبت به مدرنیسم دارند ولی  نمی توان آن را جز یک رفتار اشتباه و خطا توصیف کرد، زیرا که برخی این مکتب را جزء سوپررئالیسم[8]  می دانند.

- بنابر این، ترکیبی میان مدرنیسم و سوپررئالیسم است، درسته؟

- بله... و شاعرانی با ذوق در مادرید و بارسلونا داریم که راه شان با یکدیگر متفاوت است. به عنوان نمونه پدرو گیمفرر[9]، خوآن لوئیس پانرو[10]، گیرمو کارنرو[11]، آنتونیو کولیناس[12]، آنتونیو کارواخال[13]، مارکوس بارناتان[14]، آنتونیو لوپز لونا[15] و چند نفر دیگر. در والنسیا بعد از چند سال سکوت در زمینه شعر، اکنون افراد متعهدی پا به عرصه گذاشته اند...

- می بینم که برقی در چشمان تان می درخشد...دور و برِ شما چه می گذرد؟

- در نسل جوان، تولد تازه شعر را می بینم...  جوان هایی که با ذوق و اشتیاق، با تجدد خواهی، و میل به احیای ارزش های ادبی پیوند تنگاتنگی دارند. همه آن ها امید ها را در دل ها زنده می کنند.

معنا

شعر چیست؟ آیا در این عصر ماشینی، هیچ گاه موقعیت شعر تضعیف نمی شود؟ یا این که فرم خود را در میان این همه اعداد و ارقام و فرمول  های ریاضی، از دست نمی دهد؟

- شعر ترکیب وجودی انسان است، فرمش هر چه که باشد با وضع زندگی انسان تغییری نمی کند. شعر «شکلی از آگاهی است». «روشی برای شناختن» که گاهی وقت ها مخاطب عام پیدا می کند. در دوره رمانتیسیسم، شعر، بالاترین میزان مخاطب عام را داشت. ولی بعد از رمانتیسم، به خاطر فراز و نشیب های بسیار، تکامل شعر سریعا در تعاریف مبهم و تیره گم می شود و مخاطب خاص می یابد.

- و جایگاه آن در دوران ما، چگونه است؟

-امروزه، به نظر می رسد که با افزایش سطح زندگی، فرهنگ نیز رشد می کند و بنابر این روز به روز شعر هم به انسان نزدیک تر می شود و راحت تر در اختیار آن ها قرار می گیرد. این همان برهانی است که امروز، مردمِ بیشتری باید از آن حرف بزنند. زمانی که شعرِ «عشقِ زمین» را سرودم، به نظرم درک و حس کردن شعرم سنگین و سخت آمد، در شعرهایم انسان ها و احساسات شان را که از طریق آن، با آن ها یکی می شوم، خطاب قرار می دهم. اما در عین حال از این که زبان و لحنی سخت به کار برده ام و کمی فاصله میان مان می افتد، آگاه بودم. محتوای این شعر مخاطبِ عام دارد اما فرمی که از آن برای نوشتن استفاده کردم مخاطب خاص دارد ... و این موضوع را کاملا درک می کنم. اما گذر زمان همه چیز را حل می کند. کتابی را که ناخواسته برای صد یا دویست نفر نوشتم، اکنون در میلیون ها نسخه در آمریکا  چاپ می شوند و چاپ های مختلف کتاب یکی پس از دیگری بیرون آمدند... منظورم این است که محتوای کتاب ها  تغییر نکردند بلکه علاقه ها به شعر و اهمیت آن تغییر کرده است.

- شما چگونه شاعر شدید؟ چه مراحلی را گذراندید؟

- شاعر، شاعر زاده می شود. اما در عین حال نیاز به تمرین هم دارد. شاعر انسانی است که به خاطر مهارت های غریزی اش، از قوای ادراکی قوی برخوردار است. با این تفاوت که هیچ کدام از این توانایی ها از آغاز به او اعطا نشده است. و همواره باید این توانمندی ها را درخود پرورش دهد. شعر یک نوع الهام است اما آن چه که مهم تر است تلاش شاعر برای رسیدن به این قابلیت ها است. همه فعالیت های انسانی نیاز به تلاش دارد. این تصور که شعر بدون هیچ زحمتی از آسمان چون یک هدیه به شاعر نازل می شود ، بسیار اشتباه است.

- و الهام گرفتن...

-الهام گرفتن شاعر هم چیزی نیست که از آغاز به او نازل شود. باید به دنبالش برود، این تنها راهی است که با آن می تواند شاعری را به شایستگی دست بیاورد. من به جوان ها همیشه می گویم که منتظر نباشند تا شعر از ابری در آسمان ناگهان در دستان شان بیفتد. شاعری که خودش را وقف زندگی دنیا کرده، انتظار چندانی از او در زمینه شکوفایی شعر نمی رود... هر قدر شعر هم در وجودتان بجوشد، تا زمانی که با کار و تلاش آن را فرا نخوانید، هیچ گاه متولد نمی شود.

-دنیای ویسنته آله ایخاندره به یک ساحل سپید می ماند؟ این طور نیست؟

-شاعری که دست رو دست گذاشته و هیچ تلاشی برای شکوفایی استعداد و توانایی شعر گفتنش نمی کند، باید مسئولیت سنگینی را از این بابت بپذیرد.

دوران کودکی

خاطرات می روند و می آیند. مانند موج های دریا.

- من به طور اتفاقی شاعر شدم تحصیلاتم هیچ ارتباطی با شعر نداشتند، . زیرا که در رشته حقوق و بازرگانی درس خواندم تا روزی که خودم را شاعری بزرگ یافتم.

خورشید سویا، روشناییِ مالاگا.

- در سویا زاده شدم ولی در مالاگا بزرگ شدم. جعبه موسیقی... اولین چیزی است که به یاد دارم. جعبه موسیقی که در خانه مادر بزرگم بود. بچه ای را دیدم که روی زمین نشسته بود و به آهنگ آن گوش می داد و دیدم که به سبک آرلکینی[16] و کولومبینایی[17] می رقصد. و بعد از این ها  رفتن به دریا را دوست داشتم.. دریا. تمام طبیعت در دریا خلاصه شده است. این اتفاقات همانند آن جعبه موسیقی، دوست داشتنی ترین و خصوصی ترین اتفاقات آن دوران بود.

-ولی، شما گفتید که شباهتی به شاعران اندلسی ندارید...

 -از نظر تکنیک و سبک یک شاعر اندلسی نیستم، گرچه دوران کودکی ام را در اندلس گذراندم، گمان می کنم که بخشی از آثارم هیچ گاه نوشته نخواهد شد. اندلس ظرفیت زیادی برای تربیت کردن شعرای بسیاری دارد. من، پنجاه سال در مادرید زندگی کردم، و زمانی هم که از دره های ژرف دسپنیاپرروس[18] در اندلس می گذشتم، حس می کردم که آن جا هم جزئی از سرزمین مادری ام است.

- شما از کودکی تان گفتید، همان کودکی که خجالتی است و البته معصوم و بی گناه...

- در آن دوران دوست داشتم به ساحل بروم و با دوچرخه چرخی بزنم. دوست داشتم با طبیعت، با هوای آزاد در ارتباط باشم و در آن هوای دلپذیر تا اسکله مورودیا بدوم. وقتی خیلی کوچک بودم دوستی داشتم به نامِ امیلیو[19] که بعد از بیست سال دوباره همدیگر را دیدیم. او سردبیر مجله «لیتورال»[20] شده بود.بعد ها امیلیو پارادوس در نامه ای از من پرسید که آیا من هنوز همانند کودکی ام چترِ زلف روی پیشانی دارم و هنوز هم پیشبندی به رنگ سیاه و آبی راه راه می پوشم. دوران کودکی بسیار دلپذیری بود. خاطراتی جادویی از آن دوران را به یاد می آورم... برایم سرآغاز دنیا و بیداری بود، نه فقط در زندگی دوران کودکی بلکه منظورم کلا زندگی در این جهان است. و در وصف این دوران افسانه وار شعر« در سایه بهشت » را سرودم.

- آرامش. همه چیز اکنون آرام به نطر می رسد... برای دست یافتن به این تعادل چه باید داشت؟ قلبی کودکانه یا روحی شاعرانه؟

-فکر می کنم آرامش در نوعی از رضایت کامل و جامع خلاصه می شود که البته دست یافتن به آن بسیار سخت است. جهان در دورانی پر از تغییرات و تحولات به سر می برد، بنابر این رسیدن به چنین آرامشی بسیار دشوار است، البته نباید مفهوم این آرامش را با سستی و بی تفاوت بودن اشتباه کرد. همه این ها نیازمند محرک اخلاقی است که باید توسط همگان ایجاد شود.

انسان و دنیایی که محصورش کرده است.

-ببینید، من دوستان ادبی ندارم، بلکه آن ها فقط دوستانم هستند. شاعر هم انسان است... . به زندگی ادبی علاقه ای ندارم. بلکه فقط به زندگی علاقه دارم.

گفتگوی دو نفره

یک روز از شما پرسیدند که چه زمان هایی احساس شاعر بودن دارید.

- یک شاعر بیش از هر چیز یک انسان معمولی است... به آن ها جواب دادم که در همه زندگی ام شاعر هستم، زیرا در حالی که شاعر هستم، انسان هم هستم. شاعر بودن چیزی جز انسان شدن نیست.

 -شما هزاران ایده بی عیب و نقص دارید؟ آیا اهل بحث و گفت وگو هستید؟

- من زیاد اهل همایش نیستم. اهل صحبت و گفتگو هستم. کسانی که در همایش شرکت می کنند نمی توانند خیلی حرف خودشان را بزنند. همایش نمی گذارد که صدای افراد به صورت انفرادی شنیده نشود و هویت افراد را نادیده می گیرد. ولی در یک گفت و گوی دو نفره هر کس هویت خودش را دارد و صدایش شنیده می شود و تبادل نظر می کنند و شناختی دو طرفه به دست می آورد.

-شما چه کسی را تحسین می کنید؟ در برابر چه کسانی به عنوان قهرمان های زندگی روزمره تان سر فرود می آورید؟

-در برابر کارگران کشورهای توسعه نیافته سر فرود می آورم.

- و زن ها چطور؟ قهرمان های زن از نظر شما کدامند؟

- زن های همان کارگران.

- از کلمات معمولی واسامی ساده خوشتان می آید؟

-از اسامی مختصر و با آب و تاب خوشم می آید. مثلِ خوآن، لوییس[21] یا مانوئل[22].  شاعر و انسان، حفره ای بزرگ میان زندگی و مرگ است، میان مبارزه برای زیستن و مبارزه برای مردن است. ویسنته آلخاندرو می خواهد با رضایت کامل از این جهان پر کشد... و آخرین شعر او «مرگ» نام دارد، که در آخرین کتابش «ویرانی و عشق» که برنده جایزه ملی ادبی شد، به چاپ رسید:

«می خواهم در مقابل تو جان بسپارم/ می خواهم برابر تو، ای دریای پهناور/ که کف های امواجت به آسمان می رسد/ ماهی های آسمانی ات همانند پرندگانی/ که در افق ها ی دور وارد ابرها می شوند/ جان بسپارم. »   

 

[1] . Vicente Aleixandre

[2] . Sevilla

[3] . Málaga

[4] . Rosa Maria Echeverria

[5] . Nuevo Diario

[6] . Rafael Alberti

[7] . Cernuda

8.- یکی از جنبش های هنری نیمهٔ دوم قرن بیستم است. این جنبش از اواخر دهه ۱۹۶۰ در نقاشی و مجسمه‌سازی به ویژه در ایالات متحده آمریکا و بریتانیا رایج شد. در این سبک موضوعات با وفاداری کامل به واقعیت و با جزییات دقیق نمایش داده می‌شوند. عموماً هنرمندان این سبک از روی عکس کار می‌کردند(ویکی پدیا).

[9] . Pedro Gimferrer

[10] . Juan Luis Panero

[11] . Guillermo Carnero

[12] . Antonio Colinas

[13] . Antonio Carvajal

[14] . Marcos Barnatan

[15] . Antonio Lopez Luna

[16] . Arlequin

[17] . Colombina

[18] . Despeñaperros

[19] . Emilio

[20] . Litoral

[21] . Luis

[22] . Manuel

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران