هفت پیشنهاد اسکات فیتز جرالد برای داستان نویسی

هفت پیشنهاد اسکات فیتز جرالد برای داستان نویسی

نویسنده :‌ مایک اسپرینگر

مترجم :‌ سروناز تبریزی

 

 

از نظر همگان اسکات فیتز جرالد ذاتاً نویسنده به دنیا آمده است . ارنست همینگوی در کتاب ضیافت سیار می نویسد :

استعداد نویسندگی فیتزجرالد همان قدر طبیعی است که طرح واره های نقش بسته بر بال یک پروانه .

 

اما فیتزجرالد خود را جور دیگری می دید و معتقد بود :

اندک دستاوردی که داشتم حاصل کار و زحمت طاقت فرسا بوده است .

 

پیش از این هفت پیشنهاد از ارنست همینگوی برایتان بازگو کردیم . اینبار هفت پیشنهاد از دوست و رقیب او ، فیتزجرالد روایت می کنیم .مطالب برگرفته  از کتاب اف . اسکات . فیتزجرالد و نویسندگیکه توسط لری. دبلیو فیلیپس تدوین و در سال ۱۹۸۵ به همراه کتاب همینگوی و نویسندگی چاپ شده  است  و به همراه اندکی تفسیر تحت هفت عنوان هفت طبقه بندی شده است .

 

با یادداشت برداری شروع کنید

فیتزجرالد عادت داشت افکار و مشاهداتش را در یک دفتر یادداشت بنویسد. او افکار خود را دسته بندی می کرد . دسته بندی ها شامل «احساسات و عواطف » ،‌«گفته ها  و شنیده ها »و«توصیف خانم ها »‌می شد.

در اواخر دهه ی ۱۹۳۰ فیتزجرالد به معشوقه ی خود شیلا گراهام راهنمایی می کند که برای نوشتن یادداشت برداری کند. در سال ۱۹۴۰ ، گراهام در کتاب خاطراتشکافر عزیزاز فیتزجرالد این طور نقل قول می کند:

باید با یادداشت برداری شروع کنی . باید برای سال ها یادداشت برداری .... وقتی به چیزی فکر می کنی ، چیزی به یاد می آوری یادداشت کن . همان لحظه که به آن فکر می کنی آن را بنویس . امکان دارد هرگز نتوانی به شفافیت بار اول آن را به یاد بیاوری .

 

طرحی به همراه جزییات مفضل از داستان بنویسید

هنگامی که فیتزجرالد بر روی یک داستان کار می کرد دور و برش پر بود از نمودارهای مختلفی از تاریخچه و رفتار و حرکات شخصیت های داستانش .

در سال ۱۹۳۶ در نامه ای به نویسنده ی جوان جان اوهارا نصیحت می کند که با یک طرح بزرگ شروع کند .

یک سیستم زولایی بنویس ...یک پوشه بخر . در اولین صفحه طرح داستان را در مفصل ترین شکل ممکن بنویس . (نگران نباش . داستان به مرور خودش را جمع و جور خواهد کرد )‌دو ماه برای این طرح وقت صرف کن . اواسط پوشه را به اوج داستان اختصاص بده و مرتب برای پرورش قسمت های قبل و بعد از نقطه ی اوج داستان وقت بگذار . سه ماه برای این مرحله زمان اختصاص بده . سپس هر آن چه از داستان و شخصیت ها در اختیار داری بر روی یک نمودار زمانی قرار بده . حالا مطابق با آن چه تهیه کردی یک برنامه زمان بندی شده برای خودت تهیه ببین.

 

حین نوشتن ، دیگران را در جریان موضوع داستان قرار ندهید

فیتزجرالد هرگز درباره ی داستانی که مشغول به نوشتن آن بود با دیگران صحبت نمی کرد . در سال ۱۹۴۰ در نامه ای که به دخترش اسکاتی نوشته این طور می گوید :‌

به نظرم این قانون بسیار خوبیست که درباره ی کاری که تمام نشده با کسی صحبت نکنیم . انگار اگر درباره اش با کسی صحبت کنی قسمت از آن را از دست می دهی و دیگر هرگز از آن تو نخواهد بود .

 

انسان خلق کنید نه تیپ شخصیتی

فیتزجرالد به خاطر خلق شخصیت های پیچیده و پر رمز و راز معروف بود  . اگر چه خود او خلق این شخصیت ها را تصادفی می دانسته . در مصاحبه ای که در سال ۱۹۲۳ با مجله ی متروپولیتن داشته این طور می گوید :

وقتی  می نوشتم هیچ ایده ای نداشتم که آغازگر حرکت زنان آمریکایی فلاپر خواهم بود . ( زنان فلاپر زنانی در دهه ی ۱۹۲۰ بودند که دامن کوتاه می پوشیدند ،‌موهایی به سبک باب  داشتند . به موسیقی جاز گوش می دادند و از آن چه از نظر عموم رفتار مناسب یک زن بود فاصله می گرفتند . فیتزجرالد شخصیت زن آمریکایی فلاپر را  با الهام از شخصیت همسر خودش زلدا نوشت : توضیحات داخل پرانتز از خارج از متن اصلی اضافه شده )  

من فقط زنانی رو که از نزدیک و به خوبی می شناختم و از نظرم زنانی خاص و مورد توجه بودند را تبدیل به قهرماهای داستانم می کردم .

در جمله ی آغازین داستان کوتاه  پسر پولدار که در سال ۱۹۲۶ به قلم در آمده فیتزجرالد این گونه توضیح می دهد :

اگر از نوشتن درباره یک شخص شروع کنی تیپ خلق می کنی ، اگر از نوشتن درباره ی یک تیپ شروع کنی هیچ خلق می کنی.

 

 

 

از لغات آشنا استفاده کنید

در نامه ای که در سال ۱۹۲۹ برای دوست دوران دانشگاهش ، جان پیل بیشاپ که خود نیز نویسنده بود این گونه می نویسد .

هرگز از لغات نا آشنا و کم مصرف استفاده نکن مگر در شرایطی که مجبور هستی برای رساندن یک مفهوم ظریف بگردی و یک لغت بخصوص را پیدا کنی و در حقیقت با این کار انگار لغت ناآشنا را به شکل جدیدی باسازی می کنی. به نظرم این قانون بسیار خوبی برای نوشتن نثر هست . برای این قانون استثناهایی هم هست. مثلاً اگر بخواهی از تکرار لغات امتناع کنی و یا برای ایجاد ریتم در متن نیاز به لغت خاصی داری مجاز هستی تا از لغات نا آشنا بهره ببری.

 

به جای صفات از افعال برای حرکت بخشیدن به جمله استفاده کنید

در نامه ای که در سال ۱۹۳۸ به دخترش می نویسد فیتزجرالد می گوید:

تمامی متون نثر خوب بر پایه ی استفاده از افعال درست برای ایجاد حرکت در متن هست . از شعر شب سنت اگنس اثر کیت می توان به عنوان یکی از قوی ترین اشعار در ادبیات انگلیسی نام برد . در این شعر قسمتی هست به این مضمون: «خرگوش صحرایی می لنگید و می لرزید و از میان چمنزار یخ زده می گذشت ». این بیت آن قدر زنده است که تو به سرعت و بدون آن که بدانی از آن عبور می کنی . در حالی که همین جمله به کل شعر رنگ می بخشد . لنگیدن و لرزیدن و یخ زدن جلوی چشمان تو نقش می بندد.

 

بی رحم باشید

گاهی نویسنده ناچار است تصمیمات سختی بگیرد . فیتزجرالد نویسندگان را از وابسته شدن به نوشته های شان بر حذر می داشت . او معتقد بود باید نگاهی بی طرف به کل نوشته داشت و قسمت هایی را که به متن آسیب می زند را حذف کرد .

در مقاله ای با عنوان صد شروع غلط که در سال ۱۹۳۳ برای روزنامه ی ساتردی ایونینگ پست  می نویسد می گوید:

 

من ، تنها در اتاقی به رنگ آبی رنگ پریده و در کنار گربه ای مریضم نشسته ام . درختان خشک و بی برگ زمستانی بیرون پنجره تکان تکان می خورند . توده ی بزرگی از کاغذ به من طعنه می زند که همه چیز رو به راه هست چون من بسیار نوشته ام و بزرگ ترین مشکل وجدان این مرد اهل مینسوتا این است :

آیا باید به این مسیر ادامه بدهم یا برگردم ؟

آیا باید با خودم نجوا کنم که من می خواستم چیزی را ثابت کنم و به همین علت این ها را نوشته ام و ممکن است در ادامه ی داستان به هدفم برسم ؟

یا باید بگویم که این کله شقی است ، باید این ها را دور ریخت و از اول شروع کرد.

انتخاب راه دوم دشوارترین تصمیم برای یک نویسنده است . اگر نویسنده به جای ساعت ها کلنجار رفتن برای احیا کردن یک جسد مرده و باز کردن یک گره کور بتواند از نظر فلسفی به این تصمیم برسد ، می توان گفت که او یک نویسنده ی حرفه ای است .

گاهی این تصمیم می تواند دوبرابر مشکل تر باشد . مثلاً وقتی به قسمت های پایانی یک رمان می رسید و دیگر کنار گذاشتن و دور انداختن کل متن مقدور نیست . شما ناچار هستید یکی از شخصیت های محبوب تان را کشان کشان از داستان بیرون بکشید در حالی که شخصیت محبوب تان فریاد می زند و چندین صحنه ی خوب داستان را نیز با خود می برد .