رهنمودهایی برای ورود به آینه

رهنمودهایی برای ورود به آینه

احمد خلفانی

 

وقتی وارد آینه‌ای می‌شویم باید حواس مان باشد که نیمه دوم مان را نیز که معمولا جلو آینه می‌ایستد وخیره و منتظر می‌ماند همراه خودمان ببریم تا در صورت برگشتِ مجدد بتوانیم یک بار دیگر با آن جفت شویم.

به فکر کفش های مان هم باید باشیم؛ ممکن است درآن سوی آینه راه های دیگری بیابیم که ما را به جهان‌های دیگری رهنمون شوند، همان راه هایی  که خاموش در آینه ها می‌خوابند و ما از آن ها بی‌خبریم.

احتمال بسیاری نیز هست که ما راه خود را در آن سوی آینه گم کنیم، بی هیچ امید بازگشتی. ولی حتی در آن صورت نیز، اگر ما دچار یک گمراهی ابدی بشویم، باز هم احتیاج به کفش و دم و دستک مان داریم، چرا که در گمراهی‌ها هم راه هایی است که می شود رفت.

و نیز نباید از یاد ببریم که آیا ما آخرین بار وارد آینه شده‌ایم یا این که، برعکس، از آن بیرون آمده‌ایم. تنها و تنها در آن صورت است که می‌توانیم موقعیت مان را بسنجیم و اطمینان حاصل کنیم که ما مثلا آنی هستیم که روبروی آینه نشسته و ابرویش را بالا برده و یا آن دیگری که در آینه نشسته ( و ابرویش را نیز هم چون ما بالا برده است).

این را طور دیگری هم می‌شود گفت. آیا ما همانی هستیم که تا به حال در تصورمان بوده یا این که برعکس، آن کسی هستیم که در آینه زندگی می‌کند و ما تا بهحال او را صرفا به عنوان تصویر خشک و خالی خودمان در نظر ‌گرفته ایم؟ این ها سئوال هایی مهم و اساسی هستند، چرا که اگر ما در آینه نشسته باشیم و، بدون آگاهی بر این مسئله، از آن جا به بیرون نگاه کنیم، دنیای ما، دنیایی کاملا مخدوش و تحریف شده خواهد بود و ما را دچار آشفتگی‌های گوناگون خواهد کرد؛ دنیایی که حتی یک نقطه یا یک گوشه‌اش آن چیزی نخواهد بود که ما تا به حال پنداشته‌ایم، چرا که شمال آن، جنوب خواهد بود، جنوب آن، شمال. غرب آن، شرق خواهد بود و شرق آن غرب. جنوب غربی آن شمال شرقی خواهد بود، شمال غربی‌اش جنوب شرقی و الی آخر. در آن جا، بادی که باید از جنوب بوزد، از شمال خواهد وزید، و باد دیگری که معمولا از شمال می‌آید، از جنوب خواهد وزید و الی آخر. و کسی که تا به حال تصور می‌کردیم در سمت چپ ما ایستاده، از این به بعد در سمت راست مان  قرار خواهد گرفت، و آن را که در جانب راست مان بوده، در سمت چپ تصور خواهیم کرد.

و هر بار که بر این گمانیم که به زودی شاهد غروبی هیجان‌انگیز خواهیم بود، خورشید در کمال شگفتی و تعجبِ ما بالا و بالاتر خواهد آمد و در بالای سرمان خواهد ایستاد و ما را با نیم روزی نابهنگام مواجه خواهد ساخت، یا بر عکس، آن هنگامی که ما خورشید را در آستانه طلوع تصور می‌کنیم، غروب سرخواهد رسید و ما چاره‌ای جز خوابی عمیق و طولانی نخواهیم داشت. هر راهی ما را قطعا به جایی عکس هدفی که در پی آن هستیم، راهنمایی خواهد کرد و به همان جا هم منتهی خواهد شد، و به همین دلیل تمام موقعیت‌ها و مواضع ما چیزی نخواهند بود جز نتایج غلط محاسبه‌های اشتباه و جبران‌ناپذیر. حتی ستاره قطبی نیز که زمانی برای جهت یابی‌مان بکار می‌آمد، از آن به بعد مثل هزاران ستاره دیگر در مکانی نامعلوم بلاتکلیف خواهد ماند و در همان جا میخکوب خواهد شد.

البته می‌توان فرض کرد که ما تمام جهت های جغرافیایی و نیز همه نام گذاری های مربوط  به آن را فراموش کنیم و نام های دیگری را از اول اختیار کنیم، به این ترتیب که شمال را جنوب بنامیم، جنوب را شمال، غرب را شرق و شرق را غرب و الی آخر. و به همین سیاق، بادی را که از شمال می‌وزد باد جنوب بنامیم، و آن یکی را که از جنوب می‌وزد باد شمال و قص علی هذا. و ستاره قطبی را که در شمال واقع است ستاره جنوب بنامیم و همین طور تا به آخر. و این نام های جدید را از نو و با هزار دنگ و فنگ یک بار دیگر از برکنیم که به دنیای جدیدمان سروسامانی بدهیم. ولی چنین چیزی در صورتی ممکن و قابل قبول است که ما واقعا مطمئن باشیم در آن سوی آینه هستیم. در غیر این صورت، چنین کاری نه تنها بی مزه و بی‌فایده ، بلکه زیان‌بار هم هست. چرا که بخش بزرگی از فرهنگ ما که برای جهت یابی مورد استفاده قرار می‌گیرد از میان خواهد رفت؛ ما عزم جزم خواهیم کرد و کلماتی را که با هزار زحمت یاد گرفته‌ایم تغییر خواهیم داد و به جای آن ها عباراتِ با دقت انتخاب شده‌ی جدیدی را از برخواهیم کرد ، ولی بعد از مدتی نه چندان زیاد، که حتما دیر خواهد بود، در کمال شگفتی درخواهیم یافت که ما تمام مدت نه در پشت آینه، بلکه در جلو آینه بوده‌ایم و این همه ضرب العجل برای فراموشی اسم ها و یادگرفتن اسامی جدید از روی محاسبه ای  یکسره بی‌معنی و خسارت‌بار و گمراه‌کننده بوده است. و لی دیگر راه برگشتی نخواهد بود و سروکار ما با نام هایی خواهد بود که جایگزین نام های احتمالا درست پیشین شده و هیچ ارتباطی با دنیای واقعی ما نخواهند داشت.  

در آن صورت، با این که بسیار دیر خواهد بود، ناچار خواهیم بود بپذیریم که ما با نام‌گذاری های اشتباه، جهت های اشتباه، راه های اشتباه و هدف های اشتباهی مواجه هستیم که با اراده خودمان بوجود آورده ایم. ولی معمولا این طور است که ما با نام‌گذاری قدیمی یا جدید، و نیز دنیایی که از این نامگذاری بوجود می آید، و هم چنین با جهانبینی ناشی از این نام گذاری ها، زندگی می‌کنیم، بی آن که متوجه شویم که این دنیایی که در آن بسر می بریم، دنیایی واقعی نیست، بلکه تصویری است در آینه، تصویری سروته و معکوس در همه ابعادش.

هیچ بعید نیست که اصولا تمام دنیای ما وارونه یک دنیای دیگر باشد و تمام جهت ها به اشتباه نام گذاری شده باشند و ما، هر گاه برای هدفی تلاش می کنیم، در جهتی می‌رویم که ما را از آن هدف دورتر و دورتر می‌کند، و نهایت این که، اگر هم به آن آن جا برسیم، آن چیزی نخواهد بود که از ابتدا در پی‌اش بوده ایم.

اگر این دنیایی که ما در آنیم، نه دنیایی واقعی، بلکه وارونه‌ی جهان دیگری باشد، باید بپذیریم که طلوع آفتاب چیزی جز غروب نیست و غروب آفتاب  هم همان طلوع است. و در آن صورت کاملا بدیهی است که ما در روزها و شب هایی کاملا اشتباهی زندگی کنیم و از اهداف اولیه خود شبانه‌روز دورتر و دورتر شویم. و اگر به همین شکل ادامه بدهیم، هیچ بعید نیست که ما در روز یا شبی کاملا معکوس و نامعلوم زندگی را بدرود گوییم، بی‌ آن که بدانیم از کدام سمت آمده و به کدام سمت می‌رویم.