اننیو فلایانو : سه شیوه ی خواندن یك كتاب

اننیو فلایانو

 

سه شیوه ی خواندن یك كتاب

برگردان مهدی فتوحی

 

كورریه ره دلا سه را، 27 ژانویه 1972،  حال در كتاب" تنهایی طنز". انتشارات آدلفی میلان، 1996، چاپ هفتم ژانویه ی 2011 صفحات 353 تا 355

 

این عنوان مربوط به سردبیر است. یعنی از آن من است. سرد و بی روح است ولی ایده می دهد. همان عنوانی است كه می گویند آموزشی و نه موثر. با کمال میل کل تاثیر را می گذارم برای خواندن بریده ی متن.

 

او یكی از ذهن های واقع بین و هوشیار و نیش دار و مالیخولیایی و تیز و طناز قرن بیستم است. ولی به سبب هوشیاری ذهن و ضمیرش  از واژگانش همیشه شیفتگی به هنر و ادبیات متبادر می شود. این متن ادبی او" صعود "است برای كورریه ره.

و از همین كتاب، یعنی  " به سوی قله ی كتاب های جاودان" برای خواننده رونویسی شده. همان كتاب هایی كه وقتی كشف شان می كنی از خود می پرسی چگونه توانسته ای تا آن لحظه بدون شناخت آن ها زنده بمانی و آن ها را تمام عمر در دست خواهی گرفت. چون همیشه كنار تو می مانند تا همراهیت كنند و البته اندك شمارنیز هستند.

 

بی دقتی، شیوه ی رایج خواندن یك كتاب است. ولی اكثر كتاب های امروزه روز نه فقط با بی دقتی خوانده كه نوشته نیز می شوند، یا با دقتی كه بخشی از تفاهم میان خواننده و نویسنده است؛ كتاب هم خوانده می شود تا درست مثل سیگار كشیدن، دست ها و چشم ها را مشغول بدارد. چندی است دیگر كتاب هایی را بر صندلی قطارها رها می كنند كه محض عادت یا از روی ملال یا از ترس خلاء یا به خاطر وحشت از خویش خوانده شده اند. همان گونه كه والری لاربو می گفت خواندن در میان عادات بد، بی مجازات است ولی در برخی موارد ترك خواندن مانند ترك سیگار می تواند از پیامدهای ناگواری جلوگیری كند.

می توان هم چنین یك كتاب را از روی سوء ظن و حسادت هم خواند. در این صورت كتاب خیلی جذاب می شود. فكر می كنیم كه ما هم خواهیم توانست بنویسیمش و پول و شهرت كسب كنیم. فقط لازم بود به آن بیندیشیم ؛ و این مربوط می شود به كتاب هایی كه توفیق زیادی كسب می كنند یا به عبارت بهتر همان كتاب های پرفروش که معمولاً متمرکزند بر یك مشكل جعلی و یك موقعیت مد روز یا یك نقطه ی تعلق خاطر و روزمرگی ؛ و با ناراحتی و با خشم و سرانجام برای تداوم سوء ظن به آن ها خوانده می شوند. ولی بیشتر برای كوشش در كشف راز دلپسند بودن آن هاست که خوانده می شوند. ولی پس از دو سال بسیاری از این كتاب ها را اگر كسی در قفسه ها بیابد میل دارد بیندازدشان دور. مساله این است كه آن كتاب ها از منظر بیرونی هم زشت شده اند و نتوانسته اند خوب پیر شوند. اتفاقاً این محکی است كه زیبایی یك كتاب مانند هر شیئ دیگری نمی تواند از محتوای آن متاثر نباشد. در واقع چیزی توهین آمیزتر از كتاب احمقانه ای نیست كه به شیوه ای مجلل جلد شده باشد.  

سومین شیوه ی خواندن یك كتاب ساده ترین شیوه است. ولی متعلق به کتابخوانان بزرگ می شود و با كهولت سن و با تجربه به دست می آید یا عطیه ای است كه از دوران كودكی و متجلی شدن نخستین خوانش ها در خودمان كشف می كنیم و مربوط می شود به هرگز از دست وا ننهادن آن كتاب. گذاشتن و دوباره برداشتنش و رفتن و خواندنش. ولی چون این شیوه فقط از آن نویسندگان بزرگ است با گذشت زمان فقط گرد آدم را كتاب های خوب فرا می گیرند و ما خائن می شویم و به جایی می رسیم كه می توانیم یک کتاب نو را در یک نظر درک کنیم و زود از دستش خلاص شویم و اگر كتاب قانع مان كند تا مدتی همیشه آن را دم دست داشته باشیم یا روی میز یا پاتختی بگذاریم و چون فقط نگاه کردن به آن به ما لذت حقیقی می بخشد می ترسیم كه آن را زود تمام كنیم. هدف این كتاب ها در واقع بازخوانده شدن و بازگشوده شدن شان است وقتی حال مان بد است. وقتی به نظر می رسد واقعیت را نه فقط آن چیزی كه پیرامون ما رخ می دهد می تواند تایید كند بلكه آن چه كه در داخل صفحات یك كتاب هست نیز می تواند.  

همه ی كتاب های بزرگ چنین خوانده شده اند و كماكان به همین سان خوانده می شوند. دقیق تر این است كه بگوییم  این مربوط به خواندن صرف نمی شود بلكه مربوط است به سكونت در آن ها و آن ها را در خویش حس كردن. هر كسی با یک حساب ساده در می یابد كه كتاب هایش دست بالا  محدود می شوند به صد جلد و بسیاری از آن ها سال ها و سال ها منتظرند تا روزی برداشته شوند، روزی که ما بدسلیقگی خاص هستی شناختی داریم و این قدرت آن هاست.